بوروکراسی و توسعه در ایران۷- ساختار اجتماعي و اقتصادي دولت صفوي

0

بوروکراسی و توسعه در ایران

فصل ۷

ساختار اجتماعي و  اقتصادي دولت صفوي

نویسندگان : ابوالحسن فقیهی – حسن دانایی فرد

جهت دریافت نسخه الکترونیکی فایل کلیک کنید

تلخیص :سیده هدی شمس

ساختار جامعه صفوي

جامعه صفوي هرمي شكل بود. در رأس هرم شاه قرار داشت. فرمانروايي عادل با هاله‌اي از نيكوكاري كه رعايايش در پناه آن مي‌زيستند. واژه دولت در ابتدا مفهومي مجرد به معناي «بركت» و «سعادت» داشت اما از ابتداي قرن هفدهم / يازدهم در مفهوم مشخص «كشور» به كار گرفته شد و انعكاسي از اين برداشت از فرمانروا بود. به دنبال همين نگرش، صاحب منصبان عمده دولت صفوي اركان دولت خوانده مي‌شدند و وزير كه در رأس ديوان‌سالاري قرار داشت ملقب به اعتمادالدوله شد. در قاعده هرم مردم عادي قرار داشتند كه شامل دهقانان مناطق روستايي، صنعتگران، دكانداران و تجار كوچك شهرها بودند. بين شاه و مردم عادي، اشراف لشكري و كشوري و توده‌اي از مقامات روحاني اداره املاك بزرگي را بر عهده داشتند كه بنا بر وصيت يا از طريق بخشش‌هاي افراد براي امور مذهبي فراهم شده بود. اينان با اشراف زميندار غيرروحاني منافع مشترك داشتند؛ ساير روحانيون كه متوجه نقش تاريخي اقشار روحاني به عنوان حفاظي ميان قدرت مطلقه فرمانروا و رعايايش بودند نهايت سعي خود را در حفاظت از عامه مردم در برابر مقامات كشوري و لشكري حكومت ظالم به عمل مي‌آوردند. ميزان ظلم و استبدادي كه طبقات پايين و متوسط متحمل مي‌شدند با قدرت شاه نسبت عكس داشت.

قطعاً شاه عباس از وضع رعايايش بي‌خبر نبود؛ زيرا با لباس مبدل به قهوه‌خانه‌ها، چايخانه‌ها و حتي روسپي خانه‌هاي اصفهان سر مي‌زد و چنان با جمعيت انبوه ميدان نقش جهان مي‌آميخت كه براي پليس‌هاي امنيتي امروزي موجب نگراني خواهد شد. او از اين فرصت براي آزمايش صداقت مقامات و تجار استفاده مي‌كرد. تاورنيه نقل مي‌كند كه شبي شاه عباس در لباس يك دهقان از قصر خارج و يك من نان (۹۰۰ درهم) و يك من گوشت از دكان‌هايي كه در ميدان نقش جهان برپا شده بود خريد. شاه عباس اجناسي را كه خريده بود به قصر آورد و دستور داد وزير در حضور مقامات ارشد كشور آنها را وزن كند. نان ۸۴۳ درهم و گوشت ۸۵۷ درهم وزن داشت. به سختي توانستند شاه را از اعدام فوري رئيس امنيه و فرماندار اصفهان منصرف كنند شاه به اين رضايت داد كه نانوا را در تنور خودش اندازند و قصاب را به سيخ بكشند و كباب كنند.

اغلب اشاره شده است كه يكي از فرق‌هاي عمده بين جامعه اسلامي و جامعه غربي، نهادهاي مدني قدرتمندي است كه از خود مختاري زيادي برخوردارند و در غرب تكامل يافتند اما جامعه اسلامي فاقد آنهاست. لكن در داخل جامعه اسلامي تعداد قابل ملاحظه‌اي نهادهاي محلي دموكراتيك وجود داشت كه روي هم عامل وحدت‌دهنده آن جامعه را پديد مي‌آورند. نمونه‌هاي چنين نهادهايي صنف‌هاي تجار و صنعتگران و تشكيلات اجتماعي ـ مذهبي نظير گروه‌هاي فتوت بودند. اعضاي گروه‌هاي فتوت اغلب از دراويش و مردم فقير بودند و فعاليت‌هايشان اساس اخلاقي و مذهبي داشت. آنها خويشتن را تحت هدايت معنوي يك شيخ صوفي قرار مي‌دادند و از قواعد اخلاقي كه در دستورالعمل‌هايي به نام فتوت نامه شرح داده شده بود پيروي مي‌كردند.

يكي ديگر از مقاماتي كه بنا بر تمايل جامعه انتخاب مي‌شد كدخدا بود. كدخدا در شهرها به عنوان مأمور اجراي عرف يا قوانين عمومي و به ويژه به عنوان حكم تحت نظر كلانتر (شهردار) انجام وظيفه مي‌كرد. مقام كدخدا در نواحي روستايي معمولاً همان رياست ده بود.

جامعه صفوي را در فرهنگ امروز بايستي شايسته‌سالار[۱] ناميد؛ اين جامعه به طور قطع، يك نظام حكومتي اشراف سالار نبود، اگر چه عناصر قدرتمند اشراف سالار هم در آن بودند؛ امكان ناميدن آن به عنوان يك اليگارشي باز هم كمتر است.

نبايد فراموش كرد كه سياست شاهان صفوي در ايجاد يك «نيروي سوم» در كشور، كه نه از نژاد ترك و نه از نژاد ايراني بود، گرايش به شايسته‌سالاري را در جامعه صفويه بسيار تقويت كرد.

اگر نظام اداري صفويه به صورت عمودي به شاخه‌هاي خاصه و عامه يا ممالك تقسيم شده بود،‌ جامعه صفويه تا هنگام ورود عناصر گرجي، ارمني و چركس به آن در نيمه دوم قرن شانزدهم / دهم، به صورت افقي و بر طبق مميزات نژادي، بين دو نژاد «مؤسس» يعني تركان قزلباش و ايرانيان تقسيم شده بود. تنش بين اين دو عنصر مهم جامعه صفوي، اگر مهار آن در دست بود، مي‌توانست خلاق و منبع قدرت كشور باشد؛ و در غير اين صورت مي‌توانست نيروي گريز از مركزي ايجاد كند كه جامعه را به از هم گسيختگي تهديد مي‌كرد. از زمان شاه طهماسب به بعد فرمانروايان صفوي با اتخاذ سياست انتقال پسران صاحب‌منصبان قزلباش به دربار سلطنتي براي تعليم آنان، سعي در تضعيف حد فاصل ميان ترك‌ها و تاجيك‌ها (غيرترك‌ها) داشتند كه از زمان‌هاي قبل به دقت رعايت مي‌شد. اين تعليمات نه تنها شامل فعاليت‌هاي مناسب «مردان شمشير» نظير تيراندازي، سواري و شمشيرزني بود بلكه تعليم نقاشي و نويسندگي را هم شامل مي‌شد كه مورد تحقير قزلباش‌هاي با طرز تفكر قديمي بود. در نتيجه اتخاذ اين سياست، در زمان شاه عباس اول گروهي صاحب‌منصب جوان قزلباش وجود داشت كه از قزلباش‌هايي كه به اصل ايلياتي خود نزديك مانده بودند، دانش‌ آموخته‌تر و با فرهنگتر بودند و در نتيجه از دانش و توانايي لازم براي تصدي مشاغل اجرايي در بخش‌هايي كه تا آن زمان خاص ايرانيان بود، برخوردار بودند.

يك ويژگي مهم جامعه صفوي اتحاد محكمي بود كه بين علما و ساير گروه‌هايي كه جمع بازار را تشكيل مي‌دادند به وجود آمد؛ جمع تشكيل‌دهنده بازار عبارت بودند از بازرگانان، اعضاي اصناف (صنف‌هاي صنعتگران و كسبه) و اعضاي انجمن‌هاي اخوت نيمه مذهبي نظير فتوت. اين اتحاد با ازدواج متقابل بين علما و خانواده‌هاي بازرگانان استحكام فزاينده‌اي يافت. اينكه در زمان صفويه علما اداره مقدار بسيار افزايش‌يافته‌اي از موقوفات را به دست آورند، به اشتراك منافع آنان با طبقه بازرگانان كمك كرد. در عين حال برخي علما به صف طبقه زمينداران پيوستند. جدا از زمين‌هايي كه در عوض مواجب به صاحب‌منصبان تخصيص داده شد (تيول)، قسمت عمده اراضي را اراضي وقفي تشكيل مي‌داد.

  1. ماهيت اقتصاد صفويه

الف. اقتصاد داخلي

پايه‌هاي دوگانه اقتصاد داخلي گله‌داري و كشاورزي بود و جامعه صفويه همچون جامعه‌اي هرمي شكل توصيف شد. در قاعده هرم دهقانان قرار داشتند. همانگونه كه در رده‌هاي بالايي حكومت و اداره كشور ميان قزلباش‌هاي اهل شمشير و تاجيك‌هاي (ايرانيان) اهل قلم دوگانگي وجود داشت، در رده‌هاي پاييني جامعه هم ميان قبايل تركمن و دهقانان ايراني دوگانگي وجود داشت. روش زندگي اين دو عنصر اصلي اوايل دولت صفوي كاملاً متفاوت بود. قبايل تركمن گله‌چران بودند و از مردم دور و بر خود مجزا مي‌زيستند و ييلاق و قشلاق مي‌كردند و به طوايفي تقسيم مي‌شدند و از رؤساي خود فرمان مي‌بردند. از سوي ديگر دهقانان ايراني كشاورز و ساكن روستاها بودند. در دوره قبل از شاه عباس اول، بيشتر اراضي براي پرداخت حقوق، به مقامات كشوري و روحاني تخصيص يافته بود. از زمان شاه عباس به بعد اراضي بيشتري تحت نظارت مستقيم شاه درآمد و مستقيماً از سوي ناظرين شاه اداره مي‌شد. لكن اين تغيير، بر اساس اجاره زمين يعني موافقت بين مالك و دهقان براي شركت در محصول بر پايه عوامل پنجگانه (زمين، آب،‌ حيوان، شخم‌زن، بذر و كار) تأثيري ننهاد. اگر دهقان فقط كارش را عرضه مي‌كرد از لحاظ نظري تنها ۲۰ درصد از محصول به وي مي‌رسيد. اما شرايط در بخش‌هاي مختلف كشور و بسته به نوع محصول فرق مي‌كرد.

هنگامي كه به بررسي اقتصاد پولي داخلي مي‌پردازيم، آشكار مي‌شود كه شاه بزرگترين سرمايه‌دار كشور بود و بيشترين مقدار نيروي كار را در استخدام داشت.

كارگران كارگاه‌هاي سلطنتي طبقه‌اي ممتاز از پيشه‌وران بودند. علاوه بر مواجب كه مبلغ آن در قرارداد استخدام معين مي‌شد و هر سه سال يك بار افزايش مي‌يافت،‌ هر كارگر جيره‌اي به شكل يك چهارم پيمانه، نيم پيمانه يا يك پيمانه دريافت مي‌كرد. يك پيمانه شامل «همه چيزهايي بود كه براي گذران زندگي لازم است و براي تغذيه ۷-۶ نفر كفايت مي‌كرد». كارگران در صورت تمايل مي‌توانستند به جاي جيره، پول نقد دريافت كنند. ارزش پولي جيره در حدود ۲۰ تومان بود و هنگامي كه آن را با ميزان دستمزد كه بين ۲ تا ۵۵ تومان در سال بود مقايسه كنيم، آشكار مي‌شود كه جيره اضافه درآمد مهمي محسوب مي‌شد. به علاوه به كارگران بسيار ساعي هدايايي داده مي‌شد و گاه كارگران به جاي اضافه دستمزد سه سال يك بار، هديه‌اي كه بالغ بر حقوق يكسال مي‌شد دريافت مي‌كردند. كارگراني كه در كارگاه‌هاي سلطنتي كار مي‌كردند امنيت كامل شغلي داشتند. آنان «مادام‌العم در استخدام نگاه داشته مي‌شدند و هرگز اخراج نمي‌شدند؛ در صورت بيماري يا تحليل نيروي كارشان، مواجب آنها كم نمي‌شد و اطبا و داروسازان دربار آنان را مجاني درمان مي‌كردند». اين كارگران چه سفارشي[۲] از شاه دريافت مي‌كردند و چه دريافت نمي‌كردند، نه تنها حقوقشان را مي‌گرفتند بلكه هيچ محدوديتي هم بر سر مقدار كاري كه براي نفع شخصي خود انجام مي‌دادند وجود نداشت.

به كارگراني كه مي‌بايست در سفرهاي دربار همراه باشند شتر و اسب داده مي‌شد، اما به آساني مي‌توانستند اجازه ماندن در محل خود را به دست آورند يا در عوض، پس از ۶ تا ۱۲ ماه دوري از محل خود، به مرخصي بيايند. فرزندان كارگران از سنين ۱۲ تا ۱۵ سالگي به خدمت گرفته مي‌شدند و پس از مرگ پدر حقوق وي را دريافت مي‌كردند. اصناف (صنف‌هاي پيشه‌وران) موظف به انجام بيگاري و همچنين پرداخت مالياتي به نام بنيچه بودند؛ و تقسيم بنيچه بين اعضاي صنف از وظايف كلانتر بود. شاه عباس اول در مورد كاركرد داخلي بازار نيز به اندازه تجارت خارجي علاقه نشان مي‌داد.

يكي ديگر از منابع درآمد دولت عوارض راهداري بود كه از كاروان‌ها گرفته مي‌شد. جمع‌آوري عوارض راهداري بر عهده راهدارهايي بود كه در نقاطي نظير محل‌هاي عبور از رودخانه مستقر مي‌شدند تا حتي بازرگانان حيله‌گر هم نتوانند از برخورد با آنها اجتناب ورزند.

ب. تجارت بين‌المللي

دولت صفويه گرچه به اندازه دولت مغول در هند ثروتمند نبود (كيفيتي كه موجب مهاجرت عده زيادي از شاعران صفوي به دربار مغول شد) از هر حكومتي كه از زمان مغول به بعد ايران را اداره كرده بود، پررونقتر و احتمالاً ثروتمندتر به جز از دولت‌هاي اخري بود. دولت صفويه به طور عمده با استفاده زيركانه از تغيير عمده‌اي كه در آخر قرن پانزدهم / نهم در موازنه تجارت جهاني روي داد، به اين رونق بي‌نظير دست يافت.

[۱]. Meritocracy

[۲]. منظور سفارش ساخت كالا است.

Capture66