خط مشی گذاری برای کارآفرینی فرهنگی

0

خط مشی گذاری برای کارآفرینی فرهنگی

جهت دریافت نسخه الکترونیکی فایل کارآفرینی فرهنگی،کلیک کنید

جهت دریافت نسخه الکترونیکی فایل خط مشی گذاری برای کارآفرینی فرهنگی،کلیک کنید

 ✍️امین معینیان، دانشجوی کارشناسی ارشد مالی عمومی و بودجه

کارآفرینی فرهنگی : How improve the culture

صدها سال است که گفته شده فرهنگ رو به اضمحلال و نابودی است و بازار آزاد مقصر اصلی آن است. به صورت کلی این عقیده وجود دارد که اگر بازار به حال خودش رها شده و مهار نشود؛ تمام ابعاد متعالی زندگی از کتاب تا هنر  و پوشاک و … وضعشان بدتر می شود.

فون میزس این گرایش ایدئولوژیک را از منتقد قرن نوزدهمی “جان رزکین” ردیابی می­کند که ایده‌ی متعصبانه­ای را تبلیغ می­کرد که سرمایه­داری، جدای از یک سیستم اقتصادی بد، زشتی را با زیبایی، کهتری (حقارت)  را با مهتری (عظمت) و نخاله را با هنر عوض کرده است. استدلال مشابهی امروزه در روزنامه­های محافظه­کار، هر هفته، به عنوان یک خطای ساخته شده، ظاهر می­شود  اما همه مید­انند که بازار سقوط به پایین را متوقف کرده است.

یک جواب ممکن است این باشد که این روند زوال به تمام معنا نیست، بلکه تغییرات است. خواه این تغییرات از اپرا به رپ، از نقاشی های فاخر روی دیوار گذشته به گرافیتی های معمول شهری امروزی یا کراوات های مرتب سیاه و سفید به رنگهای متنوع امروزی و …باشد؛ اصلا اهمیتی ندارد. فرهنگ اشکال مختلف در زمان های مختلف به خود میگیرد و به آن عادت میشود.

این پاسخ برای خیلی از مردم، به دلیل همراستا نبودن با گرایش­های فرهنگی آنها، راضی کننده نیست، حتی برای خود نگارنده که بیان می­کند موسیقی برای او یعنی موسیقی پیش از باخ و موراد دیگری ازین دست، تا این حد که به نظر وی حتی کودکان باید وقت خود را صرف فراگیری پیانو کنند به جای اینکه با کامپیوتر بازی کنند. البته اعتراف هم می­کند که با این دیدگاه نمی­تواند انتظار داشته باشد که فردی خودبزرگ بین و افاده­ای در جامعه قلمداد نشود.

با این حال نگارنده بر این است که دیدگاهی متفاوت را ارائه دهد، البته نه به شکل یک تئوری عمومی و فراگیر، بلکه ایده­ای با درنظر گرفتن برخی موارد کارآفرینی فرهنگی با همان معانی و پیش فرض­ها مانند ریسک پذیری، سخت کوشی، بازاریابی و … که تفاوت واقعی و بدیع ایجاد کرده است .

نمونه هایی از گروه رقص باله و گروه سرود کر موسیقی به عنوان کارآفرینی های فرهنگی مورد استفاده قرار می­گیرد. نگارنده مثال­هایی را از تجربه شخصی خود به میان می­آورد که در هنگام مشاهده از بین رفتن فرهنگ غنی و اصیل در این عرصه ها در ابتدا احساس سرخوردگی و ناامیدی به خاطر اضمحلال فرهنگی به آن دست داده بود، اما در این موارد افرادی که در این عرصه­ها دست به کارآفرینی زدند باعث شدند تا نه تنها کیفیت آثار ارائه شده بهبود یافتند بلکه فرهنگ اصیل نیز تقویت شدند. تمامی این موارد که تغییرات اساسی و مثبتی را ایجاد کردند به خاطر کارآفرینی فرهنگی بود که جامعه را نیز تغییر داد.

می­توان مشاهده کرد که در هر دو مورد ممکن بود راه متفاوتی طی شود. اگر این دو گروه از افراد با تمایل به بالابردن استاندارها و ارائه خدمات ارزشمند پیش قدم نشده بودند، فرهنگ نسلی از دست رفته بود. هر دو وارد عمل شدند و ریسک آن را هم پذیرفتند، در عوض میراث آنان روی زمین پایدارتر خواهد ماند.

مورد دیگر در ارتباط با خانواده ای جدید و مهاجر از هند است که یک رستوران جدید شگفت انگیز هندی را در شهری پر از رستوران های زنجیره­ای فست فود و شیک باز کرده اند. هرکسی می­داند که کمبود غداهای خارجی با کیفیت بالا در این شهر رواج دارد. اما در نهایت یک روز یک روز این رستوران در آن جا باز شد: یک رستوران هندی به همان اندازه که در هر شهر عمده ای در جهان یافت می شد، با یک منو گسترده و متنوع و تمامی محیط هایی که نیاز بود. اما چه چیزی باعث شد؟ نه، سرنگونی نظام سرمایه داری نبود، بلکه خطر، کار سخت و تعهد یک کارآفرین. باز هم هیچ تضمینی برای این اتفاق وجود نداشت. این یک انتخاب بود که توسط یک فرد ساخته شد. او و خانواده اش تصمیم گرفتند رستوران را باز کنند.

نکته اصلی مورد اشاره میزس در مورد نقد فرهنگی سرمایه داری این بود که سرمایه داری همه چیز را برای مصرف کننده بیشتر میکند، به همان میزانی که موسیقی و زمان های مبتذل (از نظر برخی) رواج پیدا میکند، به همان اندازه نیز ادبیات غنی و موسیقی فاخر در سطوح بالاتری قابل دسترسی و عرضه است. به میزانی که هرگز قبل از آن امکان آن وجود نداشته است.

امروزه کارآفرینان فرهنگی به طور جدی در نوآوری های خود با مالیات­ها، مقررات دست و پاگیر و… محدود شده اند. این محدودیت باعث کمتر شدن تلاش­های افراد برای اعتلای جهان و جامعه خودشان است. برخی از بازارها به دلیل محدودیت های یاد شده به صورت کامل فعال نیستند و برخی به صورت کامل در حال تعطیل شدن هستند.

بنابراین سیاستی که امروز مورد نیاز است، سرکوب کردن مالکیت خصوصی نیست، بلکه اعطای آزادی عمل بیشتر به کارآفرینان فرهنگی است، این موجب ابتکار عمل بیشتر از صرف شکایت کردن از اضمحلال فرهنگی و نابود شدن ارزش ها خواهد شد.

دفعه بعدی که کسی در مورد به یغما رفتن ارزش­ها شکایت کرد، از وی بپرسید که خودش برای اعتلای فرهنگی و ورود به این بازار و بهتر ساختن دنیا چه کرده است؟

خط مشی گذاری برای کارآفرینی فرهنگی

ظهور شبکه­های مجازی و جریان آزاد اطلاعات، زمینه­ی شفافیت بیشتر در عرصه حکمرانی را فراهم آورده است. تقدیم لایجه بودجه 97 به مجلس شورای اسلامی را می ­توان یکی از نقاط عطف در راستای شفافیت دانست. اعلام رقم­های تخصیص یافته به ردیف­های مختلف به ویژه بودجه­های فرهنگی و نهادهای خاص مورد توجه ویژه عامه مردم قرار گرفت و بحث از کارامدی میلیاردها تومان تخصیص فرهنگی به میان آمد. با توجه به فقدان پژوهش مستقل در سنجش افکار عمومی در این پدیده، به زعم نگارنده به نظر میرسد که برایند واکنش­های عمومی در دنیای مجازی، حاکی از نارضایتی نسبی مردم از این ارقام فرهنگی در شرایط سخت اقتصادی در آستانه بحران­های پیشبینی شده فراروی کشور است. در این نوشتار قصد واکاوی هنجاری و مبانی تئوریک این ارقام بودجه یا بررسی دلایل واکنش­های عمومی را نداریم، صرفا نگاهی تازه به عرصه چالش برانگیز فرهنگ ارائه خواهد شد. نگاهی مبتنی بر استفاده فوق فعال[1] و مبتکرانه از ظرفیت­های عرصه فرهنگی بدون استفاده از بودجه عمومی کشور در عوض روی آوردن به کارافرینی فرهنگی.

جفری تاکر[2] (2009) معتقد است که صدها سال است این عقیده رایج است که، فرهنگ رو به اضمحلال و نابودی بوده و بازار آزاد مقصر اصلی آن است. به صورت کلی این عقیده وجود دارد که اگر فرهنگ به حال خودش رها شده و مهار نشود؛ تمام ابعاد متعالی زندگی از کتاب تا هنر  و پوشاک و … وضعشان بدتر می شود.

فون میزس این گرایش ایدئولوژیک را از منتقد قرن نوزدهمی “جان رزکین” ردیابی می­کند که این ایده‌ی متعصبانه را تبلیغ می­کرد که سرمایه­داری، جدای از یک سیستم اقتصادی بد، زیبایی را با زشتی، مهتری (عظمت)  را با کهتری (حقارت) و هنر را به با ابتذال عوض کرده است. استدلال مشابهی امروزه هم مطرح می­شود. نگرانی­های زیادی از جانب سیاست­گذاران کشور در عرصه فرهنگی دیده شده و تاکنون میلیاردها دلار در راه فرهنگ هزینه شده است.  شاید تا حدی بتوان تغییرات سریع فرهنگی ناشی از تغییرات تکنولوژیک، جهانی شدن و … را تهاجمی بر سنت­های پیشین دانست، اما راه مقابله و مواجهه خردمندانه با آن چیست؟

تاکر بر آن است که یک جواب ابتدایی ممکن است این باشد که این روند تغییر، زوال به تمام معنا نیست، بلکه نوعی تغییر و پویایی است. خواه این تغییرات از اپرا به رپ، از نقاشی های فاخر روی دیوار گذشته به گرافیتی های معمول شهری امروزی یا کراوات های مرتب سیاه و سفید به رنگهای متنوع امروزی و …باشد؛ اصلا اهمیتی ندارد. فرهنگ اشکال مختلف در زمان های مختلف به خود گرفته و ضمن ایجاد سازگاری در بین مردم، بالاخره به آن عادت میشود. در واقع تاکر با بیان مثال­های بالا، استدلال گروهی را بازنمایی می­کند که تغییر را تهاجم به شمار نیاورده، بخشی از طبیعیت و دینامیزم سیستم­های اجتماعی باز درنظر می­گیرند.

این پاسخ برای خیلی از مردم، به دلیل همراستا نبودن با گرایش­های فرهنگی آنها، راضی کننده نیست، حتی برای خود تاکر که می­گوید موسیقی برای او، یعنی موسیقی پیش از باخ و مصادیق دیگری ازین دست در عرصه فرهنگ. گرایش فرهنگی وی تاحدی است که به نظرش حتی کودکان باید وقت خود را صرف فراگیری پیانو کنند به جای اینکه با کامپیوتر بازی کنند. البته اعتراف هم می­کند که با دیدگاه او، امروزه نمی­تواند انتظار داشته باشد که فردی خودبزرگ بین و افاده­ای در جامعه قلمداد نشود؛ یعنی حتی خود او هم می­داند آن تغییرات سریع فرهنگی ارزش­های خودش را هم استحاله کرده و امروز هنجار متعارف جامعه به حساب نمی­آید.

با این حال جفری تاکر بر این است که دیدگاهی متفاوت را ارائه دهد، البته نه به شکل یک تئوری عمومی و فراگیر، بلکه ایده­ای با درنظر گرفتن برخی موارد کارآفرینی فرهنگی با همان معانی و پیش فرض­ها مانند ریسک پذیری، سخت کوشی، بازاریابی و … که تفاوت واقعی و بدیع ایجاد کرده است. دیدگاه مبتنی بر مکتب اتریش تاکر، بدبینی خاصی نسبت به دولت داشته، بخش خصوصی را بهترین کنشگر بازار معرفی می­کند.

تاکر نمونه هایی از گروه رقص باله و گروه سرود کر موسیقی را به عنوان کارآفرینی های فرهنگی مورد استفاده قرار داده، مثال­هایی را از تجربه شخصی خودش به میان می­آورد که در هنگام مشاهده از بین رفتن فرهنگ غنی و اصیل در همان موارد(رقص باله و موسیقی کر) در ابتدا احساس سرخوردگی و ناامیدی به خاطر اضمحلال فرهنگی به آن دست داده بود، اما در بعدها در همین موارد افرادی را دید که دست به کارآفرینی زدند و باعث شدند تا نه تنها کیفیت آثار ارائه شده بهبود یابد، بلکه فرهنگ اصیل نیز تقویت شدند. تمامی این تغییرات اساسی و مثبت فرهنگی ایجاد شده به خاطر کارآفرینی فرهنگی بود که جامعه را نیز تغییر داد.

می­توان مشاهده کرد که در هر دو مورد ممکن بود راه متفاوتی طی شود. اگر این دو گروه از افراد با تمایل به بالابردن استاندارها و ارائه خدمات ارزشمند پیش قدم نشده بودند، فرهنگ نسلی از مردم از دست رفته بود. هر دو وارد عمل شدند و ریسک آن را هم پذیرفتند، در عوض میراث آنان روی زمین پایدارتر خواهد ماند. این نتیجه­ی ریسک افراد بود، افرادی که انگیزه کافی برای موفقیت داشتند، در واقع این انگیزه برخاسته از سود شخصی آنها بود، موفقیت آنان بستگی به موفقیت خدماتی بود که به جامعه ارائه می­دادند. در مقایسه با دریافت بدون دردسر بودجه­های دولتی و عدم ارزشیابی عملکرد صحیح، فقدان شفافیت و حساب­پس دهی، کارآفرینی فرهنگی یقینا از کارایی بیشتری برخوردار است.

مثال دیگر تاکر در ارتباط با خانواده ای جدید و مهاجر از هند است که یک رستوران جدید شگفت انگیز هندی را در شهری پر از رستوران های زنجیره­ای فست فود و شیک باز کرده اند. هرکسی می­داند که کمبود غداهای خارجی با کیفیت بالا در این شهر رواج دارد، اما در نهایت یک روز این رستوران در آن جا باز شد: یک رستوران هندی با همان کیفیتی که در هر شهر مطرحی در جهان یافت می شد، با یک منو گسترده و متنوع و تمامی محیط هایی که نیاز بود. اما چه چیزی باعث شد؟ تاکر صراحتا پاسخ میدهد که: نه، سرنگونی نظام سرمایه داری نبود، بلکه خطر، کار سخت و تعهد یک کارآفرین. باز هم هیچ تضمینی برای این اتفاق وجود نداشت. این یک انتخاب بود که توسط یک فرد ساخته شد. او و خانواده اش تصمیم گرفتند رستوران را باز کنند. این مثال در بسیاری از عرصه­ها حتی برای گسترش فرهنگ به خارج از مرزها قابل تعمیم است.

نکته اصلی مورد اشاره میزس در حوزه نقد فرهنگی سرمایه داری این بود که سرمایه داری همه چیز را برای مصرف کننده بیشتر میکند، به همان میزانی که موسیقی و زمان های مبتذل (از نظر برخی) رواج پیدا میکند، به همان اندازه نیز ادبیات غنی و موسیقی فاخر در سطوح بالاتری قابل دسترسی و عرضه است. به میزانی که هرگز قبل از آن امکان آن وجود نداشته است. این رویکرد، تسهیل شدگی امروزه عرصه فرهنگی را نه تنها تهدید تلقی نمیکند، بلکه فرصتی می­بیند که راه­کارهای نوآورانه، راهگشای کار هستند، نه اعتراض صرف و شعار دادن!

در مورد نگرانی­های فرهنگی، اضمحلال سنت­های اصیل و… دغدغه­ها مشترک است، اما روش پرداختن به این موضوع و مهمتر از آن متولی این امور، حد مجاز دخالت و … بحث اساسی امروز ماست. پورعزت (1392) در باب عرصه فرهنگی بر آن است که از چشم انداز دانشمندان علوم اجتماعی و تعلیم و تربیت، یکی از مهمترین کارکردهای حکومت، تسهیل توسعه فرهنگی است و یکی از بدترین کژ کارکردهای آن ترویج ایدئولوژی های جزم گرایانه است. مباحث گسترده ای در خصوص حدود مجاز دخالت دولت و حکومت در عرصه فرهنگ قابل طرح است! به ویژه از این حیث که سلطه فرهنگی گروه های مستبد، موجب کاهش هم افزایی علمی، و رکود و یکنواختی روند تولید دانش خواهد شد. در واقع، در صورت سلطه فرهنگی حکومتها، رفتارهای ایدئولوژیک به همه ارکان و نهادهای جامعه، از جمله نهادهای آموزشی و فرهنگی تسری خواهند یافت؛ زیرا با تسلط حکومت بر رسانه ها و سیستمهای رسمی آموزش و پرورش فقط محصولات علمی و فرهنگی فاقد تهدید برای حکومتهای وقت، تولید خواهند شد و بدین ترتیب، زمینه ترویج روحیه های تعصب آلود و ایدئولوژیک فراهم خواهد آمد. به طور طبیعی ترویج رویکردهای ایدئولوژیک، آزادی را تهدید و محدود می کند و قالبهای تحمیلی تفکر را به آحاد جامعه تحمیل می کند. راهبرد تحمیل معمولا از طریق سلطه حکومت بر نهادهای آموزشی و رسانه های گروهی ایجاد می شود و به شیوه های گوناگون، از ابراز عقاید مخالف ممانعت به عمل می آورد. بدین ترتیب سرمایه های ملی به صورت هدفمند صرف توسعه آثار هنری معطوف به تحکیم قدرتهای حاکم می شوند و از ترویج آثار هنری نقاد قدرت حاکم، جلوگیری می شود!

صرف­نظر از نگرانی در مورد رفتارهای سیاسی و ایدئولوژیک، جنبه فنی-مدیریتی سیاست گذاری فرهنگی و ارزشیابی این حوزه، رویکرد کارافرینی فرهنگی، عقلایی­تر، کارامدتر و با اثرات نهایی پایدارتر به نظر می­رسد. تجربه تاریخی کشور ما هم تقریبا این گزاره ضمنی را تایید می­کند. به عنوان مثال صنعت تلویزیون و رسانه تصویری در دنیا صنعتی سودآور است، در ایران نه تنها رسانه ملی سودآور نبوده، سالیانه حدود 1500 میلیارد تومان هم زیان­ داشته، از بودجه عمومی و از جیب مردم ناکارآمدی خود را جبران می­کند.

امروزه کارآفرینان فرهنگی به طور جدی در نوآوری های خود با مالیات­ها، مقررات دست و پاگیر و… محدود شده­اند. این محدودیت باعث کمتر شدن تلاش­های افراد برای اعتلای جهان و جامعه خودشان است. برخی از بازارها به دلیل محدودیت های یاد شده به صورت کامل فعال نیستند و برخی به صورت کامل در حال تعطیل شدن هستند.

بنابراین سیاستی که امروز مورد نیاز است، سرکوب کردن مالکیت خصوصی نیست، بلکه اعطای آزادی عمل بیشتر به کارآفرینان فرهنگی است، این موجب ابتکار عمل بیشتر از صرف شکایت کردن از اضمحلال فرهنگی و نابود شدن ارزش ها خواهد شد. باید به فعالین فرهنگی اجازه داد تا محصولاتی درخور ارزش بدون مقررات دست و پا گیر، ممیزی­های تنگ نظرانه و کاغذبازی اداری به بازار ارائه دهند. در دهه­ای که اکثر سالها از سوی رهبری معظم انقلاب با دغدغه­های اقتصادی نام گذاری شده است، تسهیل­گری کسب و کار در همه عرصه­ها به منظور تقویت بنیه و استقلال کشور حیاتی است. سال 1397 که سال حمایت از کالای ایرانی نامیده شده است، بهترین حمایت از کالای ایرانی (حتی کالای فرهنگی) بهبود فضای کسب و کار، امنیت اقتصادی، بهبود مناسبات نهادی و مبارزه واقعی با فساد اداری و قاچاق است. یکی از مهمترین حمایت­های لازم از کالای فرهنگی ایرانی ارج نهادن به حقوق مالکیت معنوی (کپی رایت) است. شایسته است دولت در سال 1397 در عرصه فرهنگی حمایت­های لازم را از حقوق مالکیت تولیدکنندگان آثار و محصولات فرهنگی داشته باشد.

دفعه بعدی که کسی در مورد به یغما رفتن ارزش­ها شکایت کرد، از وی بپرسید که خودش برای اعتلای فرهنگی و ورود به این بازار و بهتر ساختن دنیا چه کرده است؟

منابع:

Tucker, A. J. (2009). How to Improve the Culture. Retrieved from Mises institute: https://mises.org/library/how-improve-culture

پورعزت، علی اصغر. 1392. مبانی مدیریت دولتی. صص 61-63 . تهران: سمت.

[1] Proactive

[2] Jeffrey A. Tucker

photo_2018-03-31_14-19-16

 

 

 

 

 

به اشتراک گذاشتن.

درباره نویسنده

کاندیدای دکتری مدیریت دولتی- خط مشی گذاری و سیاستگذاری دانشگاه تهران، مشاور حوزه سیاستگذاری علم و فناوری، بودجه ریزی و فناوری اطلاعات

کامنت