خلاصه فرایند خط مشی گذاری عمومی – دکتر کرم اله دانشفرد

0

خلاصه فرایند خط مشی گذاری عمومی – دکتر کرم اله دانشفرد

خط مشی عمومی : تصمیم ها و سیاستهائی که بوسیله مراجع مختلف بخش عمومی ( مجلس ، قوای سه گانه و …) که نماینده حفظ منافع عمومی اند اتخاذ می شود یا اقدامات هدفدار ، راه و روش انجام هدفها ی نظام ، بایدها و نبایدها و راهنمای عمل ، قلمرو خط مشی عمومی جامعه است.

اصطلاحات کلیدی در تعریف خط مشی :

فرایند تبدیل و بیان اصول و اولویتهای سیاسی دولت به برنامه ها و فعالیتهایی است که به منظور دستیابی به تغییرات مطلوب اجرا می شوند.

تبدیل و بیان اصول : هیات حاکمه اصول و مبانی مشخصی برای اداره امور مملکت در ذهن دارند که در سطحی بالاتر از خط مشی قرار دارند ممکن است مکتوب نباشند و خط مشی ها ترجمه عملیاتی آنها باشد.

اصول: مفاهیمی کیفی اند که بوسیله خط مشی ها ترجمه و بیان می شوند.

اولویتهای سیاسی : خط مشی ها، اهداف هیات حاکمه را بیان می کنند .دولتها در تلاش اند تا از راه وضع خط مشی های مطلوب مشروعیت خود را تقویت نمایند.دولتها به همه ی خطمشی ها به صورت سیاسی نگاه می کنند ووجه اثر بخشی را بر کارآئی حتی در ارزیابی خط مشی ها ترجیح می دهند.

دولت : یک نهاد قانونی خط مشی گذاری عمومی است نهاد نهادهاست . هر دولتی از جمعیت ، سرزمین ( ماهیت هر حکومت اگر نباشد دولت تشکیل نمی شود تشکیل نمی شود) تشکیل شده است . حکومت از : 1- رهبری 2- رژیم سیاسی 3- ارگانهائی که عمل حکومت را بعهده دارند تشکیل شده است که همان دولت است.

برنامه ها و فعالیت : برنامه هاراه رسیدن به اهداف اند دولت برای این که بتواند خط مشی های خود را اجرا کنداز طریق برنامه ها به هدف کوتاه مدت تبدیل کرده و راه رسیدن به انها را تعیین می کند . برنامه ها دارای بعد زمانی بوده و نتیجه گرایند .

تغییرات مطلوب خط مشی تصمیمی بلند مدت است کهه در پاسخ به مسائل اتخاذ گردیده است اما این پاسخ از طریق ایجاد تغییر، مسائل را حل می کند . تغییری که وضعیت ناهنجار را رفع کند تغییری مطلوب ودر صورتی که بر وضعیت نامطلوب بیافزایند نا مطلوب خواهد بود .

محاسن و منافع خط مشی گذاری:  خط مشی گذاری نوعی برنامه ریزی محسوب می شود که برای تحقق بخشیدن به اهداف عالی یک چارچوب معین ارائه می کند .

احتمال رسیدن به هدف از طریق تعیین اولویت ها و تخصیص منابع افزایش می یابد.

مبانی ارزشی و هنجاری جامعه را تحکیم می بخشد.

در پیش بینی و توجیه رفتار افراد جامعه و سازمانها موثرند.

اقتدار سیاسی و مشروعیت هیات حاکمه از طریق خط مشی ها افزایش می یابد.

به افزایش سرعت توسعه و رفاه عمومی کمک می کند .

مسائل عمومی از طریق خط مشی ها امکان پذیر است.

رابطه بین دولت و حکومت از طریق خط مشی ها امکان پذیر است .

فرایند خط مشی گذاری عمومی :

شناخت ودرک مسئله : عوامل بی شماری ممکن است در معرفی و ارائه یک مشکل به عنوان مشکل عمومی نقش داشته باشند از میان این عوامل می توان به تاثیر مطالعات ، سخرانیها، اجتماعات ، گزارشهاو………….. اشاره کرد که به نحوی نیازها و کمبودهای شهروندان را بیان و به دنبال آن ضرورت پی گیری و اقدام از سوی نهادهای دولتی احساس می شود.

طرح مسئله در سازمانهای دولتی : بعد از شناخت مسئله به عنوان یک مشکل عمومی ضرورت حل مسئله به سازمانهای مختلف دولتی که متولیان جامعه در حل و فصل مشکلات اند مطرح می شود تا برای یافتن راه حل و جوابگوئی به خواستها و انتظارات عمومی اقدامات اجرائی خودرا شروع کنند.

تهیه و تدوین خط مشی عمومی : در این مرحله نیاز به رفع مشکلی احساس شده کارکنان سازمان سعی دارند به راه حل مطلوب برای حل مشکل دست یابند و با در نظر گرفتن تمام جوتنب مسئله به تهیه و تدوین خط مشی عمومی به صورت قانونی و مدون جهت اجرا باید ارائه شود.

قانونی کردن و مشروعیت بخشیدن به خط مشی عمومی : بعد از انتخاب راه حل اصلی نوبت به قانونی کردن خط مشی می رسد تا باطی مراحل قانونی خود مجوز اجرای آن را بر اساس نظام موجود اخذ نماید و با توجه به ابعاد مسئله و فراگیر بودن و نبودن آن دادگاهها و سازمانهای اجرائی منفردا یا جامعا بر مشروعیت خط مشی تاکید و آنرا برای اجرا آماده سازند.

ابلاغ و اجرای خط مشی: بعد از این که خط مشی برای اجرا مجاز شناخته شد توسط مراجع به واحدهای سازمانی برای اجرا ابلاغ می شود . اجرای دقیق خط مشی تابعی از سازماندهی نیروها ، امکانات ، هدایت مدیران و…………..است.  

ارزیابی خط مشی : با اجرا ی خط مشی فعالیتهاو عملیات خاتمه نمی پذیرد و ارزیابی جهت پاسخگوئی به مشکل عمومی باید به دقت به اجرا گذاشته شود که آیا مشکل برطرف شده یا یک مسئله جانبی دیگری بوجود امده است مراحل فوق به طور جدا از هم طی نمی شوند بلکه به صورت فرایندی پویا و دارای ارتباط چند سویه با هم شکل می گیرند.

اجزای خط مشی :

اهداف خط مشی : همان مقاصد اصلی خط مشی اند که بر چشم اندازها و اهداف بلند مدت تاثیر گذار است . اهداف همان چیزهایی هستند که خط مشی ها برای آنها بوجود آمده اند .

ابزار خط مشی : روشهائی که از طریق آنها اهداف کسب می شوند فعالیتهائی که  در حین اجرای خط مشی ها بکار گرفته می شوند . یک هدف ممکن است بوسیله چندین ابزار اجرا شود تنها از طریق تشخیص بین اهداف و ابزار است که هر کسی می تواند کارآئی نسبی ابزارهای مختلف را ارزیابی کند یا بالعکس ممکن است یک ابزار منحصر به فرد بر روی چندین هدف خط مشی گذاری اثر بگذارد.

ویژگیهای خط مشی عمومی :

مسائل و مشکلات عموم مردم را مورد توجه قرار می دهد.

توسط مقامات نظام سیاسی قانون گذاران ، هیات دولت و……………….دفع و اجرا می شود.

ارزشها و هنجارها تعیین کننده خط مشی عمومی اند که آنرا به صورت قانون در می آورند.

منافع و مصلحت مردم و عامه را در نظر دارند.

تعیین کننده حدو مرزها هستند، برای تخصیص دهندگان منابع تعیین تکلیف کرده و خط وسیر مجریان را مشخص می کنند .و……….

استمرارداشته و در طول زمان جریان دارند. تصمیم هابرای حل مسائل آنی اندکه فقط برای مسائلی که یکبار اتفاق افتاده اتخاذ می شوند ولی خط مشی ها در قید زمان نیستند . خط مشی ها بنای عمل مجریان و عموم ند ، منعطف و پویا هستند تا عمر کم آنها جامعه را با بی ثباتی مواجه نکند.

آینده نگری و پیش بینی های صحیح ، توجه به زمان و مکان و ظرفیت تغییر و اصلاح در خط مشی سبب می شود پویایی لازم  در آن وجود داشته باشد.

ویژگیهای خط مشی خوب : خط مشی خوب در ابتدای امر،یک فعالیت ذهنی است . در ابتدای امر باید مدل حل مسئله به صورت ذهنی ایجاد گردد ،دستورالعملی باید تنظیم شود و مسئله ای که باید با تغییر خط مشی حل شود باید در شروع کار روشن گردیده ، جوانب دور و نزدیک آن مورد ملاحظه قرار گردد.

خط مشی خوب با اهداف سیستم ظهور پیدا می کندواجرامی شود . خط مشی با اهداف وزارتخانه ها در ارتباط می باشدگرچه ممکن است باعث ایجاد وزارتخانه ها یا سازمانها ی عمومی شود.

خط مشی خوب باید دقیق باشد برای تدوین انها از شواهد و اطلاعات صحیح و پایه و کمی و کیفی بهره جست و برای تجزیه و تحلیل آنها باید عقلایی ، جامع و دقیق بود.

خط مشی خوب ، اخلاقی است. این خط مشی ها بر احترام و همگرایی کارگزاران دولتی و حسن رابطه ها تاکید دارند و بر پایه نفع رساندن به مردم و تکریم آنان استحکام می یابند.

خط مشی خوب شفاف وروشن بایدباشدورابطه ای شفاف بابالاتروپایین ترخود

خط مشی خوب بایدقابل فهمیدن باشد،شفافیت خط مشی به آن کمک می کندوبایدازجملات طولانی تاحدممکن خودداری کرد.

خط مشی خوب برای تغییروبهبودبازاست،درزمان ومکان مناسب نوشته شده وامکان دسترسی به آنهابرای اصلاح وتغییراست.

خط مشی خوب به موقع است،به چالش های پیش آمده وتغییرات پاسخ می دهد،باعث اتلاف وقت وافزایش هزینه نمی شود.

خط مشی خوب توانایی تطبیق رادارد،چالش هاراپیش بینی وباتغییرات محیط عملیاتی تطیبق می یابند.

سطوح خط مشی گذاری:

خط مشی های اصلی:خط مشی هاسطوح عمومی خط مشی های مقاصداصلی واولویت های کشوررانشان می دهد،ازلحاظ تعدادخیلی کم بوده وازلحاط وسعت بسیارگسترده اندمانندعدالت،امنیت،آزادی…

خط مشی های استراتژیک:سطح میاتی خط مشی گذاری ،چگونگی اجراب دستورات اصلی درسازمان درتعقیب خط مشی هاودستورات اصلی هستند.

خط مشی های عملیاتی:اغلب قلمرومحدودی دارند،مبانی عمل وزارتخانه وموسسات اندومسولیت های سازمان وموسسات محدودی رانسبت به مردم انجام وبه صورت کتابچه راهنماودیگرمنابع جمع آوری می شود،مشخص می کندچه فعالیت هایی بایدانجام شود.

ارکان خط مشی گذاری:خط مشی رشته ای میان رشته ای محسوب که درچندرشته مدیریت،علوم سیاسی واجتماعی رشددارد.خط مشی گذاری عمومی رادولت درعمل نام نهاده اند.

سه رکن مهم خط مشی گذاری عمومی:

مرجعیت:معمولاکنش وواکنش های دولتی درمسیرمرجعیت صورت می گیردتصاویری ازواقعیت هستندکه سیاست هاباارجاع به آنهامعنامی یابند.خط مشی گذاران برای دفاع ازچرایی شکل گیری خط مشی به مرجعبت آن خط مشی اشاره می کنند.مرجعیت کلی حاکی ازارزشهای اساسی جامعه که هرجامعه بدان وسیله خودرابرای دیگران تعریف وترسیم می کند.

واسطه گری وواسطه ها:واسطه هارابط بین مردم ومرجعیت هستندکه مسایل ومشکلات حال وآینده مردم راتشخیص،درک وبه مرجعیت بیات می کنند،حتی راه حل های خودرابرای حل مسئله پیشنهادمی کنند.نمایندگان مجلس نمونه ای ازواسطه هاست.

چرخه خط مشی گذاری:بیشترین خط مشی گذاری عمومی درچرخه خط مشی گذاری است،ازتشخیص دریافت مسئله ،طراحی ،اجراوارزیابی واصلاح وتغییروخاتمه خط مشی درچرخه خط مشی می گنجد.

خط مشی هادرعمل چه کاری انجام می دهند:

خط مشی هاراهنمای عمل هستند،تصمیم گیری رابهبود می بخشند.

باعث تمرکز دولت روی حیطه های مهم می شود،نشان دهنده اولویت اند،موسسات راراهنمایی می کنند(چگونه تغییررابه کاربرند،باچالش هابرخوردکنند،ازهدررفتن منابع جلوگیری می کنند،باعث صرفه جویی درزمان وهزینه می شوند)

ضرورت تغییرراتوضیح می دهند،هرگونه تغییررادرراستای تامین اهداف عالی روشن می کنند.

ریسک رامدیریت کرده وخطرتصمیم رابه حداقل می رساند.

 

 

مرکزمطالعات خط مشی :

خط مشی گذاری یک عمل حرفه ای است که پای خودراازحوزه مدیریت علوم اجتماعی وعلوم سیاسی فراترگذاشته ودرحال پیوند زدن مدیریت علوم اجتماعی وسیاسی است وبه میدان وعرصه ای برای رقابت سیاستمداران وتبدیل هرکدام با فنون ومهارت های جدید درتلاش اندسیاست گذاری به حرفه ای تبدیل شده که نیازمندمجموعه ای ازفنن وتخصص هاست لذانیازمندستادی است که به طورتخصصی وحرفه ای به مطالعات مربوط به خط مشی بپردازد:

مطالعه ودرک وشناخت نیازها ومسائل حال وآینده مردم به صورت عینی،علمی ومنظم

ارزیابی دولت درعمل

تاثیرخط مشی هارادرعمل بلندمدت وکوتاه مدت بایدمطالعه کرد.

استفاده ازشواهدعیتی برای دستیابی به نتایج متمرکز

وزارتخلنه هاوموسسات برای بهبودمهارت های خط مشی گذاری کمک می کند.

ازطریق ارزیابی منظم به تجربیات دست یابند.

مشاورحرفه ای به خط مشی گذاران به هنر..

خط مشی گذاری حرفه ای:

مطالبات روبه فزونی شهروندان گروه های درگیرخط مشی سیاست مداران ومتغیرهای موثربرخط مشی های دولتی محیط پیچیده ای راایجادنموده است.سرعت تغییرات،عمق تغییرات و…موجب شده این وضعیت برروی تشخیص ودرک مسئله عمومی،دریافت اطلاعات صحیح ودقیق ،ارزیابی راه حل های ممکن حتی برنحوه ای اجراتاثیربگذارد. خط مشی درچنین شرایطی به دنبال شواهد بهترداده های دقیق تر واطلاعات جامعتر درمورد مسائل و راه حلها می باشد.دولت بدون خط مشی گذاری حرفه ای تمی تواندسیاست هایی اتخاذ کند که درچنین شرایطی به اهداف ومقاصدتعیین شده برسندکه باتمرکزبر

بررسی دقیق وگروهی (گروه های حرفه ای ،بررسی های دقیق جهت خلاقیت ونوآوری …صورت می دهند)

پیوستگی حوادث یادگیری (سمینارها،گفتگوی آزاد،راه های یادگیری)

حوضچه های دانش (تشویق کردن شهروندان،به اشتراک گذاشتن اطلاعات ودانش)

به کارگیری کاربردی ترین خط مشی هابرای  خط مشی گذاری حرفه ای دنبال می شود.

فصل دوم :  رویکردهای خط مشی :

تجزیه وتحلیل خط مشی:برای تجزیه وتحلیل خط مشی بین دومرحله ازفرایندخط مشی گذاری تغییرقائل می شد:

شکل گیری خط مشی :دراین مرحله گزینه های مختلف خط مشی موردبررسی قرارگرفته ویک گزینه ازمیان سایرگزینه هاانتخاب گردیده وتصمیم به اجراگرفته می شوددراین مرحله بین تجزیه وتحلیل خط مشی وخط مشی گذاری تفکیک قائل می شویم .تجزیه وتحلیل دراین مرحله ،فرایندرسیدگی به موضوعات وگزینه ها،مقابله ومقایسه طرح هاوگزینه های پیشنهادی است ولی خط مشی گذاری روشن می نمایدبه چه اهدافی بایدبرسیم وچه اقداماتی راباچه ابزاری بایدصورت داد.

اجرای خط مشی:این مرحله،اجرای خط مشی هایی است که درمرحله شکل گیری خط مشی مشروعیت یافته اند،تحلیل گرخط مشی برروی نحوه ی اجرانظارت می کند.کسانی که این دوفرایندرااجرامی کنندممکن است ازخط مشی گذاران ،تحلیل گران ویامجریان خز مشی باشند.فردی که خط مشی راتحلیل می کندممکن است خودآن رانیزاجراکنددرآن صورت فردنقش های متفاوتی راایفامی کند

نقش تحلیل گرخط مشی:

تحلیل گرخطمشی مسوولیت های متعددی درقبال مشتریعارباب رجوع،منافع عمومی،عدالت،دولت،قانون،کارائی وخودخط مشی دارد.اوبرای تحلیل بایدازداده های کمی وکیفی استفاده نمایدباکمک گرفتن ازرویکردهای مختلف روشهای مناسب راپیداکرده وبه کارگیرد.نقش خط مشی گذارانتخاب است امانقش تحلیل گروادارکردن خط مشی گذاربه انتخاب یک گزینه مشخص استکه این کارراازطریق بررسی گزینه های متعددونشان دادن سودوزیان گروه های مختلف مرتبط باخط مشی ومیزان دستیابی به اهداف صورت می گیرد.تحلیل گران خط مشی می توانندنقش مهم درصحت فرایندخط مشی گذاری ایفانمایندوبه خط مشی گذاران دراتخاذتصمیمات کمک نمایندوبه عنوان یک مشاوره داخلی وخارجی سیستم ایفای نقش کنندوهردوجنبه مردمی وفنی  بودن خط مشی گذاری راانجام می دهند.

درمدل واینرووینینگ درفرایندتجزیه وتحلیل خط مشی 7مرحله وجودداردکه 3مرحله مربزط به تجزیه وتحلیل مسئله و4 مرحله مربوط به تجزیه وتحلیل راه حل است:

-1شناسایی ودرک مسئله :خط مشی گذارممکن است بواسطه یک چالش عمومی درجامعه درموقعیت خط مشی گذاری قرار گیرددراین وضعیت مسئله توسط تحلیل گرپایه شناسایی می شودوآنچه موجب بحران درجامعه وخدشه وارد شدن به نظم عمومی شده روشن گردد.

2-شناسایی اهداف(نیازهاوفشارها):پس ازفهم مسئله تحلیل گربایدتعیین نمایدهدف ازحل مسئله وکاستن ازتهدیدچیست؟یعنی پس ازاتخاذخط مشی واجرای آن چه تغییراتی دروضعیت پیش می آید؟

3-انتخاب روش حل مسئله:پس ازدرک مسئله وشناخت دقیقی ازآن مسئله برای حل شدن بایدچاره ای اندیشیده شودومسائل برای حل شدن نیازمندرویکردی تخصصی اند.مسائل هرحوزه رابایدباروشهای همان حوزه تحلیل وحل کرد.موضوع بیکاری درحیطه علوم اجتماعی است.

4-انتخاب معیارارزیابی:دراین مرحله باتوجه به اهداف خط مشی وروش حل مسئله که قبلاروشن گردیده اندمعیارهای مرکزی مسئله بایدتعیین گردندنتایج مطلوب ونامطلوب روشن شودیعنی اثربخشی منابع وهزینه ،عدالت،قانون…موردتوجه قرارگیرد.

5-شناسایی وجستجوی گزینه ها:خط مشی گذاریاتحلیل گرنیازمندگزینه های خلاق وجدیدی استکه بتواندمسئله راحل کند.قبل ازقطعی شدن هرخط مشی عمده وکلان بایدبه تعدادکافی گزینه های مختلف راپیشنهادوبررسی نمایدکه کافی بودن تعدادگزینه هاتابع زمات وشدت مسئله است ولی آنچه مهم است عدم غفلت تحلیل گرازایجادتنوع درگزینه های اولیه برای حل مسئله است.

6-ارزیابی راه حل ها:تحلیل گران خط مشی میزان انطباق راه حل هاراباتوجه به اهداف کوتاه مدت وبلندمدت موردارزیابی وقضاوت قرارمی دهندیعنی باتوجه به ضروروت حل مسئله ومنابع خط مشی چگونه می توان این راه حل رااجرانمودچراکه خط مشی قابلیت اجرایی نداشته باشدنمی تواندمسئله راحل کندلذاامکان اجرایی بودن راه حل مهم است.تحلیل گران بایددرازیابی راه حل هاتوجه نمایندکه اجرای راه حل مسئله جدیدی راایجادننمایدوبه پیچیده ترشدن آن منجرنشودگاهی اوقات راه حل هاموقتی بو ده وصرفاعلائم ظاهری مسئله راازبین می بر ندوباشدت بیشتری سرازجاهای دیگردرمی آورد.

7-توصیه راه حل ها:انتخاب یک راه حل ازمیات راه حل های مختلف باتوجه به محدودیت های سازمان،معیارها،میزان تحقق اهداف…

کوددانشمنددیگری است که مراحل تجزیه وتحلیل خط مشی راباتاکیدبرآینده به صورت 5مرحله بیان می کند:

1.تحقیق وجستجوی گزینه ها

2- پیش بینی آینده

3- مدل اثرات گزینه ها

4- ارزیابی،مقایسه

5- رتبه بندی گزینه ها

مدل بیکمن وهمکاران:

بیکمن درتحلبل مسایل عمومی تحت عنوان مراحل تحقیق درمسائل اجتماعی برای تفکیک مسائل عمومی ازسایرمسائل چندمعیارمشخص خودومدعی بودهرمسئله ای این 4ویژگی راداشته باشدیک مسئله اجتماعی فلمدادمی شود؟

1-تاثیرمنفی یک پدیده روی رفتارمردم

2-تعدادافراددرگیردرمسئله

3-شدت وضعف پدیده درارتباط باسایرپدیده ها

4-اجماع وتوافق عمومی

که رابطه مستقیمی بامسئله عمومی دارندهرچه شدت آنهابیشترباشدمسئله به طورجدی تری مسئله عمومی شناخته می شود.

مراحل 6 گانه تجزیه وتحلیل خط مشی ازدید بیکمن:

شناسایی وتعریف مسئله:مسئله شرایط پیش بینی شده ای که بدون اصلاح باعث عدم رضایت می شودتحلیل گرمی پرسدآیاممسئله ای وجوددارد؟سپس درتلاش است مسئله رابصورت معنی داری بیان نماید،محدوده مسئله رامشخص ،افراددرگیروافرادی که تحت تاثیرقرارمی گیرندتشخیص افراددرگیرخط مشی به شناسایی افکارموافق ومخالف وراه حل آن کمک می کند.

دام های سرراه تعریف مسئله خط مشی عمومی:جستجوبرای راه حل های ساده وتکراری ،تصوراینکه همه مسایل نیازمندراه حل عمومی اند،جابه جاشدن ارزشهای فردی ،جمعی،…

برقراری معیارهای ارزیابی:معیارهای ارزیابی باتوجه به علائق عمومی ونوع مسئله بدست می آینددربرفراری معیارهای ارزیابی اهداف خط مشی شناسایی وتشخیص داده می شوندتحلیل گربایدارزشها،اهداف بلندمدت،عینی راشناسایی نمایدازطریق شناسایی اهداف خط مشی وتشخیص معیارهای اصلی مسئله ،راه های ارتباط آن باگروه هاوافراددرگیرخط مشی نتایج مطلوب ونامطلوب موردتحلیل قرارمی گیرندهرچه معیارهای ارزیابی دقیق تروباتوجه به اهداف خط مشی وافراددرگیروضع شونداحتمالادرارزیابی به نتایج بهتری خواهیم رسیدموارداستفاده تحلیل گران درارزیابی خط مشی ازقبیل اثربخشی ،کارائی،بهره وری،برابری عدالت…

1-شناسایی خط مشی های جایگزین:دراین مرحله با در نظر گرفتن مسئله محدوده وسیعی از گزینه ها مورد ملاحظه قرار می گیرد از طریق مشورت با متخصصان، طوفان مغزی، تکنیک دلفی، سناریو نویسی و تعریف مجدد مسئله خط مشی هاو جایگزینهای آنها تعیین می گردد.

2-ارزیابی خط مشی های جایگزین: پس از ارائه خط مشی های مختلف تعدیل گر با انتخاب روشهای مناسب به ارزیابی خط مشی     می پردازد. ودر پی آن است که کدام گزینه نتایج مورد انتظار را تامین خواهد نمود . گزینه هائی که از حداقل شرایط برخوردار نیستنددر ابتدای کار حذف گردیده و بر روی گزینه های دیگر متمرکز می شود . یکی از تکنیکهای تصمیم گیری درخت تصمیم گیری است وقتی مسئله بیش از یک راه حل دارد این تکنیک کمک می کند که گزینه های منطقی مسئله بهتر بررسی شود.

آشکار سازی و تشخیص اولویت گزینه ها : پس از ارزیابی نقاط ضعف و قوت هر گزینه روشن گردیده و تحلیلگر از طریق خلاصه کردن اطلاعات واعلام نتیجه با استفاده از ماتریس گزارشات ، لیستها، جداول، و نمودار ها  خط مشی هائی که بیشترین امتیاز را دارند انتخاب می کند ودر اولویت قرار می دهد. البته ،قابلیت انعطاف خط مشی با شرایط، میزان پذیرشمجریان و سیاستمداران ، توانائی های مالی و پشتیبانی برای اجرا ی خط مشی هم در انتخاب خط مشی بهینه موثرند.

اجرا،نظارت و ارزیابی خط مشی: کار تحلیل گر با انتخاب گزینه برتر به پایان نمی رسد بلکه ازوی انتطار می رود در ترسیم برنامه اجرا ، نظارت حتی پس از اتمام آن نیز مشارکت داشته باشد. قابلیت اجرای خط مشی ، واکنش مجریان و آیا اینکه خط مشی به طور کامل اجرا شده است از فعالیتهای پس از انتخاب گزینه برتر است.

مقایسه مراحل حل مسئله و محدودیتهای بخش عمومی

محدودیتهای بخش عمومی

مدل تئوریک ( فرآیند حل مسئله)

مسائل بخش عمومی مبهم ، غیر ساختار مند و بسایر گسترده هشتند.

1-    تعریف مسئله

عدم توافق خط مشی گذاران ، گروهها و مجریان، روی ارزشهای اجتماعی

2-    تعیین ارزشهای مهم اجتماعی

محدودیت در زمان و دانش برای شناسایی تمام گزینه ها

3-    شناسایی تمام گزینه ها

محدودیت منابع، پایین بودن قابلیت پیش بینی

4-    ارزیابی تمام گزینه ها در تمام ارزشها

فشار برای انتخاب اولین راه حل رضایتبخش

5-    انتخاب گزینه بهینه

محدوده زمانی کوتاه برای کسب نتایج

              6 -اجرای گزینه بهینه

تفاوتهای تحقیق سنتی با تجزیه و تحلیل خط مشی

تحقیق سنتی

تجزیه و تحلیل خط مشی

در جستجوی واقعیت

کاربردی

رویه ها و گامهای صریح

موقعیتی و منعطف

بیان سوالات گسترده و کلی

بیان مسائل محلی

تمرکز بر روی پیچیدگی

تمرکز بر روی تصمیم گیری

علم

هنر و مهارت

روشهای تحقیق در خط مشی گذاری :

1-    مطالعه موردی : مسائل در بخش عمومی چند وجهی بوده و همچنین محدوده دانش خط مشی عمومی محدود بوده و ساختارمند نیست یعنی بهترین راه حل برای حل مسایل عمومی وجود ندارد و نمی توان مدعی شد با یک متدولوژی انتظار داشته باشیم کلیه مسایل عمومی را حل کنیم . موردکاوی یا روش هاروارد مسائل را به واقعیات متصل می نماید، تکنیکهای تجزیه و تحلیل خط مشی در یک زمینه واقعی به کار گرفته می شوند و زمینه را برای انواع تکنیکهای مورد نیاز فراهم می کند و اجازه می دهد چندین رویکرد را برای حل مسئله تحلیل گران خط مشی به کار گیرند و با مطالعه فرایند پدیده و ارتباط آن با سایر پدیده ها شناخت مناسبی از پدیده ایجاد نمایند.

2-   اقدام پژوهشی : استفاده از این روش تحقیق به منظور یافتن راه حل یک مسئله است براساس مشارکت پژوهشگران و جامعه مورد پژوهش در کلیه مراحل صورت می پذیرد .شامل سه فرایند گردآوری داده ها و انعکاس به جامعه مورد تحقیق – برنامه ریزی برای اجرا . هدف حل یک مسئله خاص است نه کمک به توسعه علم .

3-   روش ارزیابی برنامه : ارزیابی برنامه وقتی انجام می شود که خط مشی قانونی شده و غیر قابل تغییر باشد . اطلاعات لازم جمع آوری گردیده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و تحلیل گر براسا س نتیجه نهایی تصمیم گیری می کند این روش معمولا جهت بررسی میزان صحت اجرای یک برنامه در محیط واقعی به کار گرفته می شود . مراحل ارزیابی :فرضیه سازی – نمونه گیری – طراحی و تحلیل است .

رویکردهای تجزیه و تحلیل خط مشی :

رویکرد ارزشی ( هنجاری ) : تحلیل گر تلاش می کند تا قضاوت نماید خط مشی خوب است یا بد و چگونه باید باشد . چه جیزهایی نباید در آن وجود داشته باشد این معیارها از سیستمهای ارزشی تحلیل گر بدست می آید . سیستم ارزشی هر مکتب با هر مکتب دیگر متفاوت است تحلیل گر روشن می کند با کدام معیار ارزشی خط مشی را مورد قضاوت قرار دهد این رویکرد به خصوص در مراحل شکل گیری خط مشینقش مهمی ایفا می کند نماینده یک سیستم ارزشی وضعیت خط مشی وآثار آن را از دیدگاه مکتب خود مورد بحث قرار می دهد و وجوه آن را روشن می نماید.

رویکرد فرایندی : در رویکرد فرایندی خط مشی حاصل یک فرایند است یک مسئله از چند مرحله یا گذرگاه عبور می کند و یا طی عملیات خاصی خط مشی تولید می شود فرایندها نشان دهنده انجام سلسله ای از اقدامات و مجموعه ای از فعالیتهاست که با نظم خاصی به هم وابسته بوده و فعل و انفعالات هر مرحله نیز مشخص است در این رویکرد پیش از آنکه محتوای خط مشی مورد بررسی قرار گیرد متدولوژی مورد بحث قرار می گیرد.

رویکرد علمی – تجربی : این رویکرد خط مشی را آنگونه که هست تحلیل و تفسیر می نماید نه آنگونه که باید باشد در حقیقت مقابل رویکرد نجاری است و گرایشی به دخالت دادن معیارهای ارزشی در خط مشی نیست و هم چنین رفتار افراد درگیر خطمشی اعم از خط مشی گذاران ، مجریان ، مردم و……….. باید در کلیت و جامعیت آن مورد مشاهده قرار گیرد .این رویکرد گرایش به رویکرد رفتار گرایی دارد علت رفتار انسان را محرکهای محیطی می داند این دیدگاه به صورت علمی به تحلیل حوادث می پردازد.

رویکرد فرا علمی – فرا تجربی : در این رویکرد انسان به وسیله تجربه خصوصی و قضاوت شخصی می تواند به ماهیت پدیده ها پی ببرد این رویکرد می کوشد رویدادها و پدیده ها را آنگونه که شخص آنها را تجربه می کند بی آنکه به مفاهیم از پیش ساخته روشهای علمی و اندیشه های نظری متوسل می شود افراد با توسل به شم خود می توانند روند حادثه ایرا پیشگویی کنند طرفداران این رویکرد عقیده دارند انسان نوعی ظرفیت و توان نهادی دارد که به صورت بالقوه دراو نهفته و اگربه روش صحیح آن را بکار گیرد به ماهیت شناخت یدیده ها نزدیک می شود.

رویکرد تخصصی : این رویکرد ناظر به پاسخ به این سوال است که اساسا دانشمند خطمشی چه کسی است ؟

دیدگاه اول: تمرکز بر روش شناسی و ساختارخط مشی گذاری در این صورت هر فردی بتواند این ساختار را به خوبی یادگیرد و به کار ببرد تحلیل گر خوبی است یعنی خط مشی گذاری یک کار حرفه ای بوده که با استفاده از آموزش تکنیکهای مرتبط تجزیه و تحلیل می کند.

دیدگاه دوم : بیشتر روی محتوای خط مشی صورت می گیرد که صرفا آشنائی با اصول و ساختار خط مشی گذاری نمی تواند تضمینی برای یکک تحلیل خوب باشد تنها افراد متخصص در یک حوزه خاص صلاحیت دارند در یک حوزه تخصصی وارد شده و اضهار نظر نمایند.

رویکرد سیستمی : پدیده ها یا خط مشی را به صورت کلیت واحدی می نگرد و ماهیت سیستم را مستقل از ماهیت تک تک اجزای تشکیل دهنده آن می داند ماهیت کلی سیستم متفاوت از ماهیت اجزا بوده و توان سیستم نیز پیش از جمع جبری توان تک تک اجزاست. در این رویکرد تحلیل گران خطمشی را خروجی یک سیستم می دانند که با توجه به ورودیها ، فرایندها ، خروجی ها ، بازخوردهاآن را تحلیل و تفسیر می نمایند یعنی مسائل و چالشهای عمومی نیازها و خواننده های مردم عوامل موجود در محیط اند که به عنوان ورودی سیستم مورد بررسی قرار می گیرند و تصمیمات و خز مشی ها به عنوان خروجی سیستم اند نحوه تاثیر گذاری این خروجی در قالب بازخورد مورد بررسی قرار می گیرد . این رویکرد سیستمی نحوه تاثیر گذاری عوامل موجود محیط را بر روی خط مشی ها مورد بررسی و نتایج آن را تحلیل می کند اجزا را به صورت کل مورد تحلیل و تعاملات آن اجزا با محیط را تفسیر می کند .

رویکرد عقلانی اقتضائی: این رویکرد رفتار انسان را به عنوان یک تصمیم گیرنده عاقل بررسی می کند به این معنی که مهمترین انگیزه انسانها ، انگیزه اقتصادی است و راههایی را انتخاب می کند که بیشترین نفع اقتصادی را بهمراه دارد دراین رویکرد فرض برآن است که طرح مسائل زمانی صورت می گیرد که برای افراد منافع اقتصادی وجود داشته باشدیا این که منافع اقتصادی انها به خطر افتاده باشد خط مشی گذاران می کوشند تا بهترین پاسخ را که از نظر عقل درست است انتخاب نمایند دخالت دادن تحلیل هزینه – منفعت در تصمیمات وجه این رویکرد است وجه دیگر این رویکرد تصوری است که نسبت به محتوای خط مشی دارد .رفتار تصمیم گیرندگان  را طوری تحلیل می کنند و تصمیمات را طوری اتخاذمی کنند که منافع آنان را تامین نماید دراین صورت می توان گفت خط مشی ها در راستای منافع عمومی نیست .

رویکرد کارکرد گرائی: در این رویکرد مسائل و روابط اجتماعی با موجودات زنده مشابه هستند رفتار موجودات زنده و جامعه را همانند یکدیگر تفسیر می کند همان طور که پدید آمدن رشد مسائل عمومی حیات جامعه را تهدید می کند با پدید آمدن بیماری هم در بدن موجود زنده تحلیل می شود وبسیج منابع و امکانات برای برطرف کردن مسئلهدر تلاش برای حفظ  در جامعه مانند فعل و انفعالاتی است که بدن موجود زنده در دفاع از خود در برابر بیماری انجام میدهد. رویکرد کارکرد گرائی از روحیه محافظه کاری برخوردار است و روابط اجزا و کل را به صورتی که تحلیل در راستای حیات سیستم و تداوم انباشد آنها روابط اجزا را از آن جهت بررسی می کنند که چه نقش و وظیفه ای در راستای هدف کل سیستم دارند کارکرد گراها در تلاش برای حفظ ارامش جامعه هستند با وجود روحیه محافظه کاری تغییر و اصلاحی را که سبب نظم و ثبات بیشتر در جامعه شود می پذیرند از تغیییرات آرام حاشیه ای و تدریجی استفاده می کنندتا به هدف خود برسند.

رویکرد ساختار گرائی : در این رویکرد کل به اجزای اصلی تشکیل دهنده آن تقسیم و وظیفه هر کدام از این قطعات ساختاری در رابطه با کل سیستم مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد همچنین روابط اجزا با یکدیگر تحلیل می شود تمرکز اصلی بر روی روابط اجزا و روابطی است که در درون سیستم رخ می دهد در صورتی که اجزا وظایف خود را به خوبی انجام دهند و هماهنگباشند کل سیستم در حالت تعادل قرار دارد قطعات ساختار مانند سیستمهای فرعی یک سیستم بازند.

رویکرد تضاد:این دیدگاه جامعه را مملو از ارزشهای مخالف می داند تغییرات مستمرو اختلافات وقتی روی می دهد که جامعه متشکل از گروهها و ارزشهای رقیب که به طور مستمر برای د ستیابی به منافع محدود و کسب قد رت و ثروت با هم در جدال و رقابت اند توزیع نابرابر امکانات فرصتهای اقتصادی باعث ایجاد تضاد و رقابت در جامعه می شود گروه کارگری در تلاش برای موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر و گروه سرمایه داری با استثمارکار گران و کاهش دستمزد میخواهد همچنان مالک باشد طرفداران رویکرد تضاد ، تضاد و تغییر را اجتناب ناپذیر دانسته و آن را ضرورت جامعه می دانند و خط مشی را نتیجه تلاش گروهها برای تصرف کالاها و محصولات کمیاب می دانند و نگرشی منفی به بروکراسی دارند انها عقیده دارند دولت ابزار دست طبقه سرمایه دار و مالکان است.

مسله یابی عمومی   ( فصل سوم )

مسائل عمومی و خصوصی :

مسئله خصوصی گرفتاریهای خصوصی و شخصی که افراد را در راه رسیدن به هدفشان تهدید می کند فرد خودش  را در شرایطی می بیند که ارزشها و منافع شخصی اش به خطر افتاده است . مسائل عمومی شخصی نیستند تاثیر مهمی بر تعدادزیادی از عامه مردم داشته بر رفاه عمومی تاثیر می گذارد . مردم نسیت به آن حساسیت نشان می دهند مسئله عمومی مورد توجه و علاقه مردم است اما مسئله خصوصی از پشتیبانی مردم برخوردار نیست مسئله عمومی مسلزم تصمیم گیری گروهی است و درباره مسائل فردی صحبت نمی کند مسئله عمومی      مناقشه ای است حل مسائل عمومی و اتخاذ تصمیم ها و خط مشی ها باید با ارزشهای جامعه منطبق باشد.

مسائل عمومی ومسائل اجتماعی:

یکی ازانواع مسائل عمومی مسائل اجتماعی است مسائل عمومی فراترازمسائل اجتماعی اند.مسائل اجتماعی ناشی ازروابط اجتماعی ناعادلانه ای است که ازترکیب ناموزون عناصرجامعه پدیدمی آیندامابعضی دیگرازمسائل هستندکه وضعیت عمومی راتحت تاثیرومردم ازآن اظهارنارضایتی ودولت برای آن خط مشی تعیین می کندامامسائل اجتماعی نبوده بلکه سیاسی ،اقتصادی و…بوده است.

مسئله عمومی تمام ویژگی های مسائل اجتماعی راداشته جزاینکه ناشی ازرزابط اجتماعی نباشندمثلازلزله،سیل،صادرات وواردات،ناکارآمدی دولت،به روز نبودن تکنولوژی همگی مسائلی غیرازمسائل اجتماعی ،اقتصادی،اداری اند.

راه های شناسایی مسائل عمومی ودیدگاه های دراین مورد:

  1. مصرف کننده نهایی خدمات عمومی:مردم درارتباط بادولت به عنوان مصرف کننده نهایی ممکن است دراشکال مشتری ،پرداخت کننده مالیات،تبعه آن کشورو…متبلورشوند.بعضی هاتشخیص مردم به عنوان دلیلی برای وجودمسئله عمومی می دانندیعنی سوال ازتوده مردم یکی ازراه های تشخیص مسئله عمومی است اماباتوجه به محدودیت های افرادافرادعادی جامعه ممکن است مسائل وجودداشته باشدکه نتایج آن برای افرادعادی جامعه ملموس نباشدبه وسیله مکانیزم های ساده قابل تشخیص نباشدیعنی توده مردم نتوانندآن راتشخیص دهند.مشکل دیگردراین دیدگاه وجوددارداین است که توده مردم معمولابه برطرف کردن آثارسوءیک کمبوددرزمان حال وکوتاه مدت که توجه دارندوکمتربه نتایج وراه حل های بلندمدت می اندیشند.

  2. دیدگاه حقوقی:دراین دیدگاه مسائل عمومی همان مسائلی هستندکه درحقوق اساسی هر کشورتعریف گردیده اند.حقوق اساسی ،حقوق عمومی افرادراکه دولت مکلف به احترام آنهاباشدمشخص می کندحقوق اساسی دارای دوصفت عمومی،اساسی است عمومی یعنی نتایج آن به عموم افرادیک ملت مربوط است  وازاساسی ترین مسائل مربوط به جامعه وانسان هاست.خط مشی گذاران باتوجه به  حقوق افرادجامعه خط مشی هایی راوضع می کندکه تعیین کننده رابطه افرادوسازمانهاست .اخلال دراین روابط مسئله عمومی محسوب  و سیاست گذاران نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

  3. تفاوت مدیریت دولتی وخصوصی:مدیریت دولتی درتلاش برای یافتن علایق مشترک است مشکلات ساختاری مستلزم اتخاذراه حل های سیستماتیک هستندوبرای رفع موانع برسرراه نیل به اهداف مشترک بایداقدامی جمعی صورت گیرد.درمدیریت خصوصی درشرایطی که مشکلات ساختاری وجودنداردوموقعیت عملیاتی خودرادردرچهارچوب فرصت های ومحدودیت هاتصویرمی نمایدمدیریت دولتی درتلاش برای آشتی دادن علایق مختاف ومتضادبرای حداکثرکردن نفع عمومی است امامدیریت خصوصی بالاترین انگیزه اش کسب سوداست.

فرایندمنطقی حل مسئله:

  1. شناسایی وضعیت:مرحله آغازین حل مسئله است ازتعریف مسدله شروع می شود،برای تعریف مسئله کنکاش محیطی بابکارگیری تکنیک های تحلیل آغازمی شود،اطلاعات وداده های موجوددرمحیط  دریافت،تجزیه وتحلیل می شود.تشخیص مسائل وفرصتهابه موقع حتی قبل ازوقوعشان امری  حیاتی محسوب می شود.پس ازتحلیل محیط ،تشخیص مسئله است  پس ازبدست اوردن  اطلاعات از طریق کنکاش محیطی در مرحله تشخیص بابه کارگیری تکنیکهای تشخیص مسُله  روشن کردایاد یا نه ؟ی را سعی می کنیم به سمت راه حل های مطلو ب تر ومحدودتر ببریم .

پس شناسایی مسُله صورت می گیرد مدیر تصمیمی می گیرد چه قسمتی از مسُله باید حل واز کجا برای حل مسُله شروع کند درک ودریافت ها در مراحل اولیه ممکن اایی مسُله عقلانی واستدلالی است.

  1. ایجاد راه حل ها:دراین مرحله راه حل ها وگزینه های  مختلف معطوف  به حل مسُله شناسایی احتمالی   ومعمولا یک فرایند استدلالی عقلانی صورت می گیرد اما بعضی افراد خلاق هم ممکن است راه حل های ارایه که به طور شهودی  به آن رسیده باشند هرچه درک ودریافت  از اینده روشن تر گزینه های خلاق واینده گستر خواهند بود راه حل ها ی ممکن را سعی می کنیم  به سمت راه حل های مطلوب ومحدود تر ببریم .

  2. نظارت وارزیابی : پس از ایجاد گزینه  های مختلف در مرحله قبل از طریق استدلال ومنطق وشهود توانایی وقدرت هرکدام از گزینه هادرموردحل مسُله مورد ارزیابی قرار می گیرد ارزیابی براساس  معیارها ی تعین شده و نتایج راه حل ها ی مختلف بررسی معیارها با توجه به توانایی سازمان در به کارگیری راه حلها ، محدودیتهای مالی وضع می شوند این مرحله بیشتر عقلانی است گاهی اوقات مدیران به صورت  شهودی هم استدلال می کنند در ارزیابی گزینه مطلوب توجه نمودن به اثار جانی که خط مشی انتخابی به بار می اورد حائز  اهمیت است . گزینه های که حداقل شرایط لازم را دارا هستند انتخاب تا دایره انتخاب را محدود شود سپس با اعمال معیارهای حد اکثری  گزینه مطلوب انتخاب می شود .خط مشی گذاران نیز خود انتخابهای دارند که با توجه به معیارها واولویتهای خود گزینه نهایی را انتخاب می کنند .

  3. اجرا وپیگیری : اجرای هر راه حل مستلزم تهیه مقدمات است  برای پیاده سازی نیازمند برنامه ی اجرایی کاراست که در ان جزئیات به روشنی ودقت تعیین گردید وراه غلبه بر موانع معلوم گردیده  باشد . اجرا نیازمند توجه ودقت مداوم است زیرا هر لحظه ممکن است موانع ومحدودیتهای پیش بینی نشده ای خود رانشان دهد واجازه ی اجرای خط مشی را بگیرد.چالشها ومحدودیتهای متنوع ای از قبیل چالشهای داخلی یا محدودیت منابع مالی  یا تغییرات ناگهانی محیط و…. همگی مانعی برای اجرای خط مشی  اند.مدیران ابتدا باید منابع لازم مادی  فرا مکانی برای اجرا فراهم کند ودستورات لازم صادر وسازماندهی صحیح مسؤلیت  افراد را تعیین کند بعد

ا زاجرای راه حل  هنوز کار تمام نشده است باید دید ایا مسُله حل شده یا اصلا مسُله ای جدید روز پیدا کرده است ؟ چقدر مسُله حل شده ؟تصمیم هر چقدر خوب باشد اگر به خوبی اجرا نشود یا اتفاق غیر منتظره ای در مسیر ان رخ دهد به نتایج دلخواه نمی توان رسید . کنترل وارزیابی نهایی این اطمینان را به مدیر می دهد که چقدر تصمیم او به طور مؤفقیت آمیز اجرا گردیده وچقدر مسُله حل شده وبه هدف رسیده است که در صورت کاستی باید اصلاحات لازم انجام شود .

تطبیق فرایند حل مسُله با چرخه خط مشی :

بعضی از نویسندگان خط مشی گذاری را موضوعی خارج از فرایند حل مسُله دانسته وان را به کلی مستقل از ان عبث می دانند انها فرایند حل مسُله را فرایندی سازمانی که برای یافتن راه حل  واتخاذ تصمیم توجه خود را به سازمان معطوف وان را به دوراز خط مشی عمومی در فضای کلی جامعه می بینند البته با بررسی منطقی چرخه ی فرایند خط مشی گذاری وفرایند حل مسُله شکاف بین ان دو ان قدر گسترده نیست که نتوان انها را به هم نزدیک کرد وار نقاط قوت یکی در تکمیل دیگری استفاده نمود .

به طور کلی کسانی که به قصد رفع شرایط نامطلوب به حل مسُله روی می اورند به نوعی از چرخه ی خط مشی استفاده می کنند وکسانی که به منطور خط مشی گذتری این چرخه را طی می کنند رویکرد حل مسُله را در اتخاذ وانتخاب خط مشی لحاظ نمایند.

نمودار زیر منطق چرخه ی خط مشی را توضیح می دهد وبه دوجنبه توجه دارد :

  1. فرایند تولید وارائه پیشنهادات برای حل مسُله در دو جنبه موضوعات فردی یا پروژه ی خط مشی  فردی

  2. قسمت زیرین مدل ظرفیتهای خطمشی گذاری در یک بخش

دراین مدل همانطورکه دیده می شود مشکلات به اطلاع دولتها رسانده می شودوتوسط نهادهای دولتی یا غیر دولتی پیشنهادات ئتئصیه ها به وسیله ی دولتها قانونی واعتباراجباری می یابند ارزیابی نتایج هم به  وسیله ی نهادهای دولتی صورت می گیرد که درنهایت ممکن است به اصلاح ، تغییر ، تداوم ویا تقویت خط مشی منجر شود.

مراحل حل منطقی مسُله با مراحل چرخه ی خطمشی به ترتیب به صورت زیر قابل تطبیق می باشد:

ü     تشخیص مسُله با دستور کار

ü     ایجاد راه حل با تهیه وتنظیم

ü     ارزیابی راه حل باتصویب خط مشی

ü     اجرای راه حل بااجرای خط مشی

ü     نظارت با ارزیابی خط مشی

این مدل منطق موجود در چرخه ی خط مشی که قابل تطبیق با رویکرد حل مسُله است نشان میدهد.

فصل 4 مدلهای خط مشی گذاری :

تشریح و توضیح خط مشی گذاری عمومی کارمشکلی است زیرا خط مشی گذاری پیچیده و مبهم است البته تصریح آن برای خیلی از مردم احساسات منفی را به دنبال دارد افراد درگیر خط مشی باید از چگونگی شکل گیری و اجرای خط مشی آگاه باشند و آموزش داده شوند هم آموزش دهنده هم آموزش گیرنده هر دو آن را بفهمند یکی از تکنیکهای فهم و بررسی راحتتر خط مشی گذاری مدل سازی است مدل یک نماد ذهنی است ابعاد مهم سیستم را تشریح می کنند در مدلسازی بعضی از عوامل عمدی و بعضی به طور ناخود آگاه حذف می شوند بخصوص وقتی خط مشی گذاران در جست و جوی راه حلهای رضایت بخش اند به جای خط مشی های عالی بیشتر تجلی می یابد هر مدل شامل چندین متغیر است متغیرها بیان کننده واقعیت هستند مدلهای خط مشی گذاری باید بتوانند مراحل خط مشی و ویژگیهای هر مرحله را شناسائی کنند مدل توانائی افراد درگیر خط مشی را برای خط مشی گذاری بهتر از شناسائی مسئله تا اجرا و ارزیابی افزایش داده و انها را در اتخاذ تصمیمات بهتر یاری می رساند و درک بهتری از عوامل محیطی را فراهم کرده و تسهیل گر شرایط اند .

مدل فرایند سیاسی خط مشی گذاری :

فعالیتهای مخالفان : این مدل فرایند کار و فعالیت در جریان مخالف و موافق خط مشی را به صورت همزمان تحلیل می کند . گروههای موافق و مخالف در مرحله تنظیم دستور کار واجود مسئله را ممکن است بپذیرند اما مخالفت از زمانی آغاز می شود که راه حل مطرح می گردد:

پیدایش مخالف: زمانی که منافع گروههای مختلف مطرح و تاثیر مساله بر منافع افراد و گروههای مختلف تحلیل شد همگرائی در منافع عامه مورد توجه قرار می گیرد این همگرائی منافع عامه ممکن است با منافع بعضی گروهها همگرائی کمتری داشته باشد و آنها شروع به مخالفت کنند.

شکل گیری پیشنهادات مخالف: خط مشی گذاران برای حل مساله گزینه های مختلفی را جستجو می کنند گروههای مخالف نیز گزینه های خود را ارائه و سعی می کنند در فرایند خط مشی گذاری نفوذ کنند و از منافع از دست رفته دفاع کنند.

تشخیص اقتدار: هر گروه در تلاش برای جلب پشتیبانی سیاسی برای خط مشی هاست چرا که خط مشی ها بدون حمایت سیاستمداران به مرحله تصویب و اجرا نمی رسد.

ارائه پیشنهادات مخالف : گروههای حامی گزینه های ارائه شده را بررسی می کنند و با توجه به معیارهاگزینه های اولویت دار را انتخاب می کنند گروههای مخالف نیز پیشنهادات خود را مطرح و گزینه های مناسب خود را پیشنهاد می دهند .

توسعه تضادها : گروههای مخالف درمرحله بیشترین فشار را وارد کرده و از راههای چانه زنی ، تظاهرات ، رسانه ها ، گروههای رقیب را وادار به عقب نشینی کرده و پیشنهادات خود را اصلاح و تعدیل می کنند گروههای حامی نیز تلاش می کنند مخالفتها راکاهش دهند.

ارائه طرح : نهایتا در انتهای کار سازمان مسئول پیشنهادات خود را به صورت طرح پیشنهاد می کند. طرح پیشنهادی ممکن است با طرح اولیه تفاوت داشته باشد فشارها و مخالفتهای صورت گرفته ، گروههای درگیر سازمان را متوجه بعضی از جنبه های ندیده شده می نماید و اقدام به تعدیل و اصلاح می نماید.

مراحل سیاسی خط مشی گذاری :

تصمیم مقتدرانه : هنگامی که مسئله عمومی توسط عوامل رسمی تشخیص داده شد و تصمیم نهائی اخذ شد با قانونی کردن آن خظ مشی ها مجوز اجرا داشته و گروههای مخالف و موافق آن را باید بپذیرند در زماناخذ تصمیم نهائی میزان حمایت گروههای حامی و فشارهای مخالفان موثر است در هر صورت تصمیم که قانونی شد لازم الاجرا ست .

اجرا : عوامل دولتی بادر دست داشتن قدرت اجرائی آن را در سطح جامعه ددر مورد همگان به اجرا در می آورند.

ارزیابی : ارزیابی اززمان اجرا تا پس از اتمام آنرا شامل می شود حامیان و مخالفان به بررسی چگونگی اجرای خط مشی و پیامدهای آن واقف اند ارزیابی از طریق ابزار رسمی مانند تحلیل داده ها یا ابزار غیررسمی مانند دانش شهروندان صورت می پذیرد ارزیابی میزان تاثیر خط مشی بر گروههای درگیر خط مشی و برطرف نمودن مسئله را مشخص می کند و.خط مشی گذاران را وادار به اصلاح و تعد یل خط مشی ها می نماید.

مدل مثلث آهنین :

این مدل خط مشی ها را حاصل تعامل سه راس یک مثلث تحت عنوان مثلث آهنین میداند که در مراحل مختلف باهم تعامل و ارتباط داشته و نهایتا حاصل کار خط مشی هائی است که در جامعه باید اجرا شوند .

سه نقطه قدرت درراس مثلث مجریان ، کنگره ، واسطه گری ها هستند که دائما در حال تعامل اند و خطمشی ها را بوجود می اورند در این مدل یک سازمان با مرجع خاص به طور مطلق در خط مشی گذاری موثر نمی باشد نحوه ارتباط بین سه نقطه قدرت خط مشی ها را شکل می دهد .

شاخه مجریان : مقامات رسمی درگیر خط مشی هستنددر حوزه های خاص خط مشی عمومی جهت رسیدگی به مسئله شکل گیری خط مشی حرفه ای عمل نموده حتی از تخصص بیشتری برخوردارند در واقع همان بوروکراتهای سازمانی اند که اطلاعات پایه و قانونی را ایجاد نموده و در اختیار کنگره قرار می دهند . حتی گروههای رسمی تشخیص مساله وابسته به راس مثلث می باشند مانند دیوان محاسبات عالی که وابسته به مجلس شورای اسلامی است.

کنگره : قرار گرفتن در راس مثلث تاکید بر قدرت قوه قانونگذاری است کنگره به عنوان یک نقطه قدرت هم در شکل گیری خط مشی و بهبود بخشیدن به وضع خط مشی و هم از جنبه بررسی و نظارت و نحوه اجرا با سایر راسهای مثلث در تعامل است کمیسیونهای مربوط به موضوع خط مشی کمیسیون بودجه و ………..

واسطه گریها: واسطه گران همان رهبران سازمانهای کلیدی مرتبط با خط مشی اند که در درون جامعه فعالیت می کنند و می توانند به واسطه ارتباط با تولید ، مصرف و نیازهای عمومی در خط مشی دخالت کنند و اگر نمایندگان حرفه ای باشند در شناسائی مسائل عمومی وتهیه دستورکار نقش ایفا می کنندالبته اظهار نظر آنها محدود به خط مشی های خاص و جزئی می باشد مانند خانه سینما . اگر واسطه ها از گروههای ذی نفع و ذی نفوذ باشند کنگره ها و مجریان از زاویه دید آنها مسائل عمومی را شناسائی و تشخیص می دهند . مدل مثلث آهنین به سمت جامعه مرکب پیش می رود .درجامعه مرکب گروههای نفوذ مختلف با یکدیگر وارد مذاکره و چانه زنی می شوند و با کسب حمایتهای مجریان و کنگره مسئله عمومی را طرح و در جهت تصویب پیشنهادات خود تلاش می کنند . خط مشی ها در درون مثلث آهنین شکل می گیرد و تصویب می شود .

 

مدل خوشه های قدرت :

مدل خوشه های قدرت در یک گروه یا زمینه خاص فعالیت و برای تصمیم خاصی شکل می گیرند پس از قانونی شدن خط مشی ادامه روابط قدرت ضرورتی پیدا نمی کند و ممکن است گروهها در شرایط دیگر در خوشه ای دیگر قرار گیرند گروههای متعددی مثل کمیته های قانونی حرفه ای ها ، داوطلبان ، عموم اشکار، عموم پنهان، وزارتخانه های دولتی ، گروههای با منافع خاص در یک خوشه قرار و با هم تعامل و ارتباط دارند و در نهایت بر روی خط مشی اثر می گذارند. ارتباط آنها به صورت

روابط افراد و نهادها: افراد و نهادها با هم رابطه پیچیده و تنگاتنگ دارند افراد کلیدی ارتباطی مکرر و مرتب دارند.

ارتباط عوامل : عوامل خوشه با هم ارتباط فعال و گسترده دارند.

تعارض داخلی بین منافع رقیب : گرچه روابط درون خوشه ها دوستانه است افراد مختلف ممکن است دیدگاههای متضادی داشته باشند و با هم در تعارض باشند.

تصمیم گیری داخل خوشه ها: بسیاری از تصمیمات خط مشی داخل خوشه ها گرفته می شود .

توسعه یافتگان ساختار داخلی قدرت :

رهبران اصلی داخل خوشه شناسائی و مورد اطاعت واقع  می شوند و در صورتی که گروهی یا افراد احساس کنند منافعشان تحت تاثیر قرار می گیرد با رهبران مشورت می کنند.

معمولا یکی از گروههای موجود در خوشه به وسیله نفوذ یا قدرت خود مسئله ای را در دستورکار قرار می دهد . گاها ممکن است چند گروه همزمان آن را طرح نمایند. خط مشی ها حاصل چانه زنی و پی گیری رهبران است تعدیل نطرات گروه آنها را به یک نقطه مشترک رسانده و به شکل گیری خط مشی سرعت می بخشد در این مدل سعی می شود با افزودن گروههای بیشتر نیازهای عمومی را منعکس سازند و افراد عضو گروهها را به مشارکت تشویق می کنند.

مدل پادشاه و پادشاه سازان :

در این مدل پادشاه سازان در راس سلسله مراتب خط مشی گذاری عمومی اند آنها با برخورداری از منابع مالی و اداری در تعیین و تصویب خط مشی نفوذ می کنند گاهی قدرت این گروه بر مردم آشکار نیست با استفاده از جایگاه ها شان در پشت صحنه تعیین می کنند چه کسی انتخاب و کدام عوامل فورا از بین بروند.

پادشاهان یا خط مشی گذاران به عنوان رهبران در در دولت توسط پادشاسازان به کار گمارده می شود آنها منافع زیاد و مستقیمی در خط مشی گذاری دارند آنها از طریق طراحان پشت صحته پاد شاه سازان به قدرت رسید ه اند و از پشتیبانی پادشاه سازان و در ارتباط و مشورت نزدیک با انها هستند تصمیمان و خط مشی ها تجلی میزان قدرت دو گروه اول در خط مشی گذاری است .

 فعالان:

این گروه اعضای فعال ، گروههای با منافع ویژه ، بوروکراسی ها و سازمانهای محلی اند که اتصال دهنده بدنه جامعه باپادشاه می باشند.گروه فعالان تلاش دارندبااحتیاط زآرامی  به طبقه پادشاه راه یابندنقش گروه فعالان دروضع خط مشی زیادنیست بیشترطبقات پایین جامعه راتوصیه وبه اجراوتبعیت ازخط مشی وادارمی کنند.

شهروندان ذینفع وعلاقمند:

شهروندان علاقمنددرجریان خط مشی هاکه درجریان مسائل اجتماعی اندومشارکت عملی درخط مشی گذاری ندارند.فعالیت های  انان اعلام موانع مخالف وموافق وبرپاداشتن جلسات وترویج اندیشه هاست.

شهروندان بی علاقه

اخرین رسته خط مشی کذاری شهروندان بی علاقه اند که علاقه ای به حضور در مسادل خط مشی کذاری ندارند یا شاید ابزاری هم برای دخالت کذاشته  باشند چناچه موضوعی حاد پیش اید علاقه واحساس اتها تحریک می شود.

طبق این مدل موضوع خط مشی عمری به وسیله پادشاه سازان مطرح بوسیله پادشاهان محقق می شود این مدل ادعا دارد که خط مشی های وضع شده در ارتباط با رفاه افراد صاحب نفوذ جامعه می باشند ایده ی عمومی بوسیله طبقات بالا سلسله مراتب خط مشی گزاری مطرح اما ارتباط با طبقات پایین تر در جریان است . توده مردم نفوذ غیر مستقیمی در خط مشی عمومی دارند نقش اطاعت پذیری دارند ونظرات خود را

بوسیله شهروندادن وفعالان منتقل میسازد

مدل عقلانی  خط مشی  کذاری :

تمامی دولتها در تلاش اند که امکانات ومنابع محدود خود به نحوی استفاده کنند که حداکثر نیازها رابدان وسیله برطرف کنند سازمان های دولتی برای دستیابی  به چنین شرایطی اهدافی دقیق ومنطقی وضع می کنند تا بهترین راه حل را انتخاب کنند انتظار ملت از مسدولان نیز همین می باشد  اما رسیدن به چنین فرضی خود مستلزم پیش فرض ها است مثلا مهم بودن خط مشی گذاران به عبور از منافع فردی وصرف نظر کردن از منافع خصوصی در مقابل منافع عامه  -افراد خط مشی گذار باید از دانش لازم ومهارت تشخیص منافع عمومی را داشته باشند.

موانع ومشکلات بسیاری وجود دارند که تحقق پیش فرض ها را مشکلی ومانع از دستیابی به بهترین ومطلوب ترین خط مشی می گردد. فرایند خط مشی عقلانی با هدف رسیدن به بهترین راه حل  برای تحقق منافع ومصلحت موانع است اما از انجا وجود این شرایط در دنیای واقعی امکان ندارد و محدودیت ها مانع پیاده سازی کامل خط مشی های عقلانی می شود وخط مشی گذران برای کاهش این محدودیت ها تکنیک های مختلفی ارائه کرده که بزرگترین مدل اجرای  به ان مدل باشد مدل عقلانی محدودشده مدل رضایت بخش ، خط مشط گذران در بررسی بعضی از خط مشی ها وتصمیمات کلان دولتی از این مدل استفاده می کنند.

فصل پنجم : دستور کار

دستور کار :

فرایندی که نشان میدهد یک مسئله چگونه در سطح جامعه مطرح گردیده و سازمان مسئول ، آن را برای تجزیه و تحلیل و یافتن راه حل در اولویت بررسی قرار می دهد فرآیند دستور کار است .

کوب و روس دستور کار را فرآیندی تعریف کرده اند که از طریق آن خواسته های گروههای مختلف جامعه به مقوله های متعارض تبدیل می شوند تا توجه جدی مقامات دولتی را به خود جلب نمایند . دولتها با در دستور کار فراردادن یک مسئله  هویت آن مساله را مورد تایید قرارداده و بر بعضی دیگر از مسائل چشم می بندد تا آنها را از اولویت ساقط نمایند .

عوامل مؤثری از جمله گروههای اجتماعی و ذی نفوذ ، ذی نفع ، فشار و……….. فعال اند تا مسائلی به صورت اولویت دار جلوه نمایند . نقش این عوامل با نقش دولت در تقابل و تعارض است . شواهد تجربی نشان می دهد که فرایند خط مشی در بسیاری از موارد ، بوسیله اعضاء دولت و نه گروههای احتماعی تعیین می شود .

بام گارتنر و جونز فرآیند دستورکار را شامل بحث ، مجادله و ترغیب میان ذی نفعان خط مشی میدانند که هر کدام از انها مدارک و مستنداتی را در حمایت از مواضع خود ارائه می دهند .

فرایند دستور کار

ماهیت دستور کار بیان کننده پیچیدگیهای زیادی در نحوه قرار گرفتن یک موضوع در دستور کار دولت یا سازمانهای دولتی است . این پیچیدگی از احساس نیاز به خط مشی در احزاب و گروهها تا افراد یا حتی خود دولت شروع شده و تا قانع سازی دولت جهت بررسی و پاسخ به آن ادامه می یابد .

فرایند دستور کار از نظر کوب و روس :

1-    بیان و انتشار عمومی موضوعات و مسائل

2-    تعیین راه حلها

3-    واکنش مخالفان و حامیان مسائل طرح شده و انتشار یافته

4-    پذیرش مسئله توسط سازمانهای دولتی

فرآیند دستور کار از نظر باربارا نلسون :

1-    تشخیص مسئله : مسئله به صورت یک کمبود ، نقص یا نیاز اساسی مطرح می شود و یا ضرورتی است که پیش نیاز مسائل آینده جامعه است . طرفداران طرح مسئله باید بتوانند مسئولان دولتی را قانع نمایند که مسئله مهم است و دولت نیز مسئول بررسی و حل آن می باشد .

2-    قبول مسئله : در این مرحله دولت با در نظر گرفتن شرایط و عوامل مختلف ، مسئله را بررسی نموده و تصمیم می گیرد که مسئله در دستور کار سازمانی قرار گیرد و برای یافتن راه حل تلاش نماید یا اینکه با رد مسئله ، از پذیرش آن سرباز زده و از ورود آن به دستور کار رسمی جلوگیری می نماید .

3-    اولویت بندی مسئله : تصمیم گیرندگان و مسئولان سازمانهای مسئول ، دامنه و وسعت تاثیر گذاری ، افراد تحت تاثیر ، معطوف به آینده بودن مسئله ، منطقه ای یا جهانی بودن مسئله را مورد بررسی قرارداده و با مسائل قبلی که هنوز در دستور کار رسمی قرار دارند و راجع به آن تصمیم گیری نشده است مقابسه نموده و نهایتا اولویت مسئله را روشن می نماید .

4-    تاکید و حفظ مسئله :مسئله تا زمانی که برطرف نشده است و همواره سازمان در جست و جوی راه حل و تصمیم گیری است ، در اولویت بررسی می باشد . چنانچه در حین بررسی ، اولویت مسئله در نتیجه از بین رفتن آن یا تغییر اولویتهای دولت از بین برود ، از دستور کار رسمی خارج می شود .

فرایند دستور کار از نظر دیویس :

1-    مرحله مقدماتی : وجود یک مسئله یا چالش عمومی که توجه واقدامات قانونی دولت را برای برطرف ساختن و حل آن جلب می کند .

2-    مرحله انتشار : انعکاس مسائل و چالشهای عمومی در مسائل دولتی و طرح خواسته ها و انتظار توده مردم و گروههای بانفوذ جامعه می داند .

3-    مرحله پردازش : زمانی که مسائل دو مرحله بالا را طی کرده باشند به مرحله دستور کار می رسند .

تفاوت عمده نظر دیویس با نظر کوب و روس :

دیویس ، نقطه اغاز دستور کار را زمانی می داند که مسئله به دستور کار سازمانی وارد شده باشد و در عین حال ممکن است دولتها آغازگر فرایند دستور کار باشند . در حالی که کوب و روس ، نقطه آغاز را طرح مسئله در دستور کار عمومی می دانند و بر این باورند که مسائل عمدتا از دستور کار عمومی به دستور کار رسمی وارد می شوند .

 

 

 

انواع دستور کار :

کب و الدر با نگاه فرایندی ، انواع دستورکار را به دو نوع تقسیم می کنند :

1-   دستور کار عمومی :

دستور کار عمومی در برگیرنده مسائل ، موضوعات و چالشهایی است که تعداد زیادی از افراد جامعه آن را حس کرده و تحت تاثیر آن قرارگرفته و آن را پذیرفته اند . این مسئله یا چالش از طریق مذاکره و گفت و گو بین افراد جامعه ، گروههای سیاسی و اجتماعی ، نخبگان و منتقدان طرح می شود و توجه بازیگران خطمشی را به خود جلب می نماید . مسئله عمومی ممکن است پیامدهایی مانند کاهش تقاضا ، کاهش مصرف و یا گرای به اعتیاد به مواد مخدر را توسعه دهد و …………….

دستورکار باید مورد توجه عموم مردم قرار گیرد وگرنه موضوعی حاد و حائز اهمیت محسوب نمی شود و در دستو کار عمومی قرار نمی گیرد و به دستور کار سازمانی هم صعود نمی کند . تعداد موضوعات دستور کار عمومی بسیار گسترده بوده و اولویت انها تحت تاثیر فشار پشتیبانان و موافقان تعیین می شوند .

2-   دستور کار سازمانی :

در حقیقت پذیرش یک مسئله توسط سازمانهای دولتی به معنی رسمیت دادن به یک مسئله می باشد . رسیدن مسئله عمومی به دستور کار سازمانی ، به منزله ارتباط میان مشارکت نظرات عامه مردم و تصمیمگیری نخبگان است و انتظار می رود دستوری برای عمل دولت مشخص شود . هنگامی که موضوعی در دستور کار رسمی قرار می گیرد ، فرآیند خط مشی گذاری مروط به ان ، آغاز می شود .

مسائل گسترده تر که بخش بیشتری از مردم را دربرمی گیرند و همچنین مسائل پیچیده تر که در چند حوزه درگیر باشند شانس بیشتری برای در دستور کار سازمانی قرار گرفتن دارند و حتی ممکن است مدت زمان بیشتری نیز در دستور کار باشند .

مدلهای دستور کار

1-   مدل جریانها دریچه ها ( جان کینگدان ) :

الف جریان مسائل : در ارتباط با مشکلات و معضلات یا چالشها و موضوعاتی است که مورد توجه جامعه واقع شده اند . توده مردم ، نخبگان ، گروهها و احزاب ذی نفوذ با حساسیت ، علتها یا دلایل و نتایج یا پیامدهای مسئله را مورد بررسی ، گفت و گو و مذاکره قرار می دهند .رویدادها و حوادث بوجود آمده و نقص یا کمبود ایجاد شده ، از زوایای مختلف مورد ریشه یابی و تحلیل قرار می گیرد خط مشی گذارمی کوشد فرایند شکل گیری ، روابط علت و معلولی سلسله پیامدها و نتایج را در ارتباط با تصمیمات و خط مشی های قبلی مورد سنجش قرار دهد .

ب جریان خط مشی ها : عمدتا بر روی نحوه حل مسئله متمرکز است . این جریا ن از طریق بکارگیری تکنولوژی حل مسئله ، روشها و الگوهای تصمیم گیری با قانع سازی افکار عمومی سروکار دارد . همچنین از همین طریق با جلب مشارکت مردم ، نظرات کارشناسان ، تحلیل گران و صاحب نظران دریافت گردیده و راه حلهای مقتضی اتخاذ می گردد .  راه حلها ، بیشتر متکی به واقعیت ها و امکانات است و از درون مسئله استخراج می شوند .

ج جریان سیاسی :  جریان سیاسی از طریق رقابتهای سیاسی ، بده و بستان گروههای ذی نفوذ شکل می گیرد . جریانهای سیاسی رقیب از طریق تعامل و همکاری یا فشارهای ناشی از رقابت در تلاش برای پذیرش یا رد «یک دیدگاه »می باشند . جامعه از وجود چنین نیروهایی آگاهی دارد و خود این جریان نیز از طریق اعلان نظر و اتخاذ موضع ، طرفهای درگیر یا رقیب را به جامعه معرفی می کند . عوامل مؤثر نیز با تشکیل گروههای موافق یا مخالف ، به تقابل یا تبادل نظر پرداخته و میزان نفوذ آنها ، نتیجه را مشخص خواهد ساخت .

تلاقی و تلفیق این سه جریان ، باعث هماهنگی راه حلها و تطبیق آنها با سیاستها و عقاید عمومی و روحیه ملی می گردد .  تاثیر محیط های قانونی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ، این مدل را انعطاف پذیر نموده است . از نظر کینگدان ، جریانهای سه گانه در مسیرهای جداگانه و کم و بیش مستقل از یکدیگر عمل نموده تا لحظه ای که با هم تلاقی می نمایند .

مدل قیف علیت :

در اواخر دهه 1970 ، صاحب نظرانی مانند آنتونی کینگ در انگلستان ، ریچارد سایمون در کانادا و ریچارد هاف برت در آمریکا مدلهایی را طراحی نمودند که روابط کلی سه دسته متغیرهای بیان شده توسط کینگ ( جریان مسایل ، خط مشی و سیاسی ) را در نحوه شکل گیری دستور کار نشان داده اند . این مدل ، متغیرهای مؤثر در شکل گیری دستورکار را به عنوان مجموعه ای از عوامل علی مورد شناسایی قرار داده که آثار ترکیبی آنها خطی مشی ها را می سازند .

طراحان این مدل ، ادعا دارند که متغیرهای سه گانه به صورت متداخل ، روابط متقابل و گره خورده ای به هم دارند ، به طوریکه تصمیم گیریها در درون سازمانها و نهادها به وجود می آید ، سازمانها در مجموعه ای از هنجارها و اندیشه ها بوجود می آید ، هنجارها در روابط قدرت شکل می گیرد و روابط قدرت و نفوذ در محیط مادی و اجتماعی گسترده ای بوجود امده است .

 

مدلهای سه گانه کوب و روس :

الف مدل ابتکار بیرونی : آغاز شکل گیری دستور کار رااز گروههای غیر دولتی می داند . گروهها و احزاب ، سازمانهای غیر دولتی و ………….. موضوعات مختلفی را مورد توجه قرار داده و گسترش می دهند و جامعه را نسبت به آنها حساس می نمایند . ائتلاف گروههای سیاسی و اجتماعی غیر دولتی ، حمایتهای عمومی و خصوصی و…….. عامل تسریع یا تعویق طرح مسئله در دستور کار رسمی خواهد شد .

ب مدل بسیج عمومی : این الگو ، نحوه فعالیت دولت را نشان می دهد که در تلاش است مسئله ای که قبلا در دستگاه دولتی به عنوان دستور کار رسمی مطرح بود ، به صورت عمومی مطرح نماید و توافق عمومی را بر روی آن جلب نماید . مسئله یا موضوع از طریق مطالبات و بررسیهای دولتی ، به عنوان یک مسئله شناخته شده ، در دستور کار رسمی قرار می گیرد و برای دریافت پیشنهادات و مشارکت عمومی یا جلب رضایت و توافق توده مردم ، به دستور کار عمومی وارد می شود . نتایج غیر قابل پیش بینی ، ایجاد نارضایتی عمومی حداقل به صورت موقت ، همراهی ، تعهد و همکاری توده مردم در اجرای موفقیت آمیز خط مشی ، از دلایل به کارگیری مدل بسیج عمومی است .

ج- مدل الگوهای ابتکار داخلی : در این الگو آغاز کنندگان فرآیند دستور کار ، گروههای اجتماعی صاحب نفوذی هستند که بنا به شرایط ، دسترسی اسانی به تصمیم گیرندگان و خط مشی گذاران دارند . آنها طرحها و پیشنهادات خود رابرای گروههای تصمیم گیر توضیح می دهند و آنها را قانع می سازند که موضوع طرح شده را در دستور رسمی یا سازمانی قرار دهند . فعالان اجتماعی در این الگو ، مسئله را به طور مستقیم وارد دستور کار رسمی می نمایند و تنها کسانی را در جریان مسئله قرار می دهند که در ارتباط با موضوع باشند ،نه عموم جامعه را .

مقایسه الگوهای سه گانه فرآیند دستور کار براساس مدل کوب و روس

الگو

نقطه آغاز

آغازگر

گروه موافقان

ارتباط با رژیم سیاسی

ابتکار بیرونی

دستورکارعمومی

گروههای اجتماعی و حرفه ای

گروههای حرفه ای ،توده مردم ،احزاب ،گروههای دی نفوذ

کثرت گرای لیبرال مردم سالار

بسیج عمومی

دستور کار رسمی

تصمیم گیرندگان و خط مشی گذاران

دولت ، تصمیم گیرندگان

تمامیت خواه سوسیالیست تک حزبی

ابتکار درونی

دستور کار رسمی

گروههای اثر گذار نزدیک به دولت

گروههای اجتماعی یا سیاسی نزدیک به دولت

کل گرا تمامیت خواه دیوانسالار

 

 

انتقادات بر مدل کوب و روس :

کینگدان با طرح مدل دریچه ها – جریانها ، مدل های رکوب وروس را نیازمند برخی اصلاحات دانست .ایشان اهمیت بیشتر را در تعیین کاربرد این الگوها و ماهیت نظامهای فرعی خط مشی می داند و بر نقش و اهمیت دولت ، بازیگران اجتماعی و آغازگران فرایند دستور کار تاکید نموده است .

پیتر جی می با تاکید نمودن برعوامل مؤثر از جمله ، حمایتهای اجتماعی و نقش دولت در تعیین دستورکار، نشان داد آغازکنندگی این فرایند بین دولت و تصمیم گیرندگان ، سازمانهای مسئول و فعالان اجتماعی در نوسان می باشد . هرکدام از این خط مشی ها یا پیشنهادات و تصمیمات ، تحت تاثیر حمایت عمومی قرار می گیرند . برخی از آنها نیازمند حمایت عمومی نیست و برخی دیگر باید از عموم مردم مخفی نگهداشته شود ، اما دولت برای اجرای بعضی از آنها باید مردم را در جریان قرارداده و برای جلب همکاری و پشتیبانی ، آنها را بسیج نماید . این وضعیت در بعد افقی جدول زیر نشان داده شده است :

مقایسه مدلهای دستورکار با مدلهای خط مشی

 

طبیعت حمایت عمومی

 

زیاد

کم

آغاز کننده مسئله یا موضوع

فعالان اجتماعی

ابتکار بیرونی

ابتکار داخلی

دولت و سازمانهای دولتی

تثبیت

بسیج عمومی

با بررسی جدول پیتر جی می مشاهده می کنیم که مانند مدل کوب و روس است با این تفاوت که این مدل با سطح حمایت اجتماعی و آغازگر موضوع مشخص شده است ولی در الگوی کوب وروس بر ماهیت رژیمهای سیاسی تاکید شده بود . در قسمت تثبیت دولت بدون اینکه مسئله را به رای و نظر عمومی بدهد خود مستقیما آنرا آغاز کرده ووارد دستور کار می نماید و نیازی به بسیج عمومی نیست زیرا مردم خود حامی و برانگیخته هستند . پس مسئله در دستور کار عمومی معطل نمی ماند و به دستور کار رسمی وارد شده و تثبیت می شود .

شرایط شناسایی نیاز به خط مشی جهت دستور کار

ارزیابی وجود یک مسئله و نیاز به خط مشی نیازمند شرایط زیر است :

1-    تشخیص اقدامات مورد نیاز از طریق اینده نگری : موسسات و سازمانهای دولتی باید قادر باشند نواحی منطقه ای یا بخشهای مختلف کشور که نیازمند توجه زود هنگام هستند را شناسایی نمایند .اگر آنها نتوانند از طریق بکارگیری تفکر اینده نگر ، فرصت توسعه گزینه های خط مشی برای رفع مسائل و مشکلات را شناسایی نمایند ، فرصتها برای اجرا یا خدمات بهتر به شهروندان از بین می رود . سازمانهای مسئول ، از طریق اینده نگری ، ریسک را در بعضی از موارد کاهش می دهند ، زیرا ممکن است بعضی از مواقع ، به محض وقوع مسئله ، شرایط مستلزم عمل فوری باشد .

2-    داشتن اطلاعات قابل اعتماد و جامع : اطلاعات معتبر و جامع برای تعیین نیاز به خط مشی جدید یا تغییر خط مشی های گذشته و حال ضروری می باشد. برای کسب این اطلاعات سازمانها نیازمند سامانه اطلاعاتی گسترده و کارآمدی هستند که اطلاعات مورد نیاز را به موقع در اختیار انها قراردهد . این اطلاعات می تواند حدود یک مسئله یا موضوع از جمله ورود یک بیماری یا محدودیت اجتماعی یا نرخهای شکست سازمان باشد . به عنوان مثال فن اوری اطلاعات می تواند از طریق ایجاد تغییر در ماهیت روابط ، سرعت اطلاعات و رفع محدودیتهای ارتباطی ، ماهیت مسائل جامعه را نیز تغییر بدهد .

3-    سناریو نویسی : توجه به محدوده پیامدهای مختلف حوادث ، می توان پیش بینی نمود بر حسب چه زمانی ، جه مکانی ، چه خطمشی را می توان به کار گرفت . البته سناریو نویسی ، فعالیتی تخصصی است و نیازمند ستادهای تخصصی و افرادی حرفه ای است که بتوانند حوادث و شرایط مختلف را پیش بینی نمایند .

4-    ارزیابی ارتباط درونی بین نیازهای خط مشی : بعضی از سازمانهای مسئول ، محدوده گسترده ای از مسائل و مشکلات جامعه را نظارت می نمایند و مسئولیت طیف گسترده ای از خط مشی ها را بر عهده دارند . چنین حالتی ممکن است سبب شود بعضی از خط مشی ها مستقل و منفک از سایز خط مشیها و اولویتها توسعه یابد . در این صورت منابع به اشتباه هدایت میشوند و حتی امکان ارزیابی نتایج نیز به وجود نمی آید . یکی از راههای جلوگیری از این موضوع ، ایجاد دسازمانی با رویکرد مدیریت پورتفولیوبا محدوده مسئولیتهای یک خط مشی  است . این رویکرد در برگیرنده بخشهایی است که روابط داخلی خط مشی ها و تاثیر و تاثر آنها را به طور منظم ارزیابی و نظارت می کند .

5-    توانایی داشتن برای پاسخ سریع به حوادث غیرمنتظره خارجی : گاهی اوقات ، حوادث غیرمنتظره خارجی پیش می آید که خط مشی جدیدی را می طلبد ، زیرا چنین حوادثی پاسخ فوری می طلبند . اگر چنین شرایط و ظرفیتی در فرآیند خطمشی گذاری نباشد فرصتها از دست می رود و نظام خطمشی گذاری غیر کارآمد جلوه خواهد کرد .

6-    داشتن شاخصهای تعیین کننده : گاهی اوقات ، شرایط موجود حوادثی را به وجود می آورند که خطمشی فعلی به وسعتی که تعیین شده بود کار نمی کند یا نیاز به آن تا زمان پیش تعیین شده تداوم ندارد . در عوض ، الزامات جدید یا پشامدهای تازه ممکن است خطمشی پاسخ دهنده جدیدی را طلب نماید . مانند شاخص توسعه انسانی (IDH) که یک شاخص اخطار دهنده است و پایین بودن آن نشان دهنده شرایط نامطلوب توسعه انسانی و از طرف دیگر تقاضای زیاد برای حمایتهای اجتماعی وخدمات لازم برای توسعه انسانی است .

عوامل مؤثر بر دستور کار :

1-   عوامل خارجی

2-   عوامل داخلی

این عوامل براساس دستورکار رسمی مشخص می شوند یعنی مبنا دستورکاررسمی است . کسانی که به طور قانونی قدرت تصمیم گیری درباره اینکه چه مسائلی در دستورکار سازمان قرار بگیرد یا نه را دارند عوامل داخلی و کسانی که قانونا این قدرت راندارند و نمی توانند اولویتها را به طور قانونی مشخص کنند را عوامل خارجی می گویند .

چرخه خط مشی گذاری

عوامل خارجی

تهیه و تدوین

اجرا

ارزیابی

اصلاح – تغییر – خاتمه

قانونی کردن

(بررسی و تصویب )

 

دستورکار

عوامل داخلی

 

مراحل خط مشی گذاری      شکل گیری                              اجرا                                         ارزشیابی

 

عوامل خارجی :

–         عوامل سیاسی : عوامل سیاسی ، نیروهایی محسوب می شوند که به عنوان بازیگران خط مشی در عرصه جامعه خارج از دولت قراردارند . مانند گروهها و احزاب سیاسی ، اپوزیسیونهای دولت ، کنوانسیونها و قراردادهای منطقه ای و جهانی . نقش این عوامل تابع توان بالقوه آنها  در چانه زدن و متقاعد کردن سازمانهای دولتی برای در دستورکار سیاسی قرار دادن یک مساله ، متقاعد ساختن افکار عمومی برای عمومی کردن یک مساله یا موضوع و یا تغییر و جایگزین ساختن اولویتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی است .  این عوامل می توانند در داخل کشور مانند گروههای سیاسی و یا منطقه ای مانند اپک یا اتحادیه اروپا و غیره باشد . (مانند معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای .T.P.N )

عوامل سیاسی به مسایلی از جمله : نوع نگرش به قدرت و اختیار ، مشارکت رای دهنده گان ، کانونهای اعتراض به دولت و شدت اعتراضها ، هزینه های دفاعی ، آزادیهای سیاسی ،آزادی بیان و غیره را مطرح کنند .

–         گروههای ذی نفوذ : احزاب ، گروههای سیاسی و گروههای ذی نفع از طریق متشکل نمودن توده مردم و بیان خواسته هاو نیازهای آنان توان بالقوه تاثیرگذاری بر فرایند دستور را دارا می باشند . انها مسائلی را به صورت عمومی مطرح می کنند و افراد جامعه آن مسائل را به صورت تحصن و اعتصاب ، ترک کار ، شورش و اعتراض و…………. یا از طریق جبهه گیری های سیاسی در هنگام رای دادن مورد تایید و تاکید قرار می دهند . توان تاثیر گذاری احزاب و گروهها ، تابع توان مالی و تعداد اعضاء آنها است . ممکن است از طریق تلفیق خوشه های قدرت تشکیل دهند و همچنین از طریق بیان پیشرفتهای تکنولوژیک مانند تکنولوژیهای هشداری و غیره در مسائل عمومی جامعه تاثیر بگذارند .

–         عوامل فرهنگی و اجتماعی : عواملی مانندرسانه های جمعی ، گروهها ، سازمانهای اجتماعی و عام االمنفعه جهانی ، سازمانهای مذهبی مانند مساجد و کلیساها ، به صورت تشکل و سازماندهی شده بر احساس نیاز به خط مشی عمومی و نحوه شکل گیری خط مشی اثری تعیین کننده دارند . عواملی مانند : برابری نژادی ، شیوه زندگی ، نقش جنسیت و عدالت جنسیتی ، رعایت اصول اخلاقی در تصمیمات دولتی ، مرگ و میر و…………

–         وسایل ارتباط جمعی : رسانه ها را امروز رکن چهارم دموکراسی می داانند . به همین جهت از نقش منفعل خود رهایی یافته و نقشهای فعالی را در جامعه ایفا می نمایند خصوصا با توسعه فضای اینترنتی و ماهواره ها ، رسانه ها کمتر تحت تاثیر دولتها قرار می گیرند و استقلال عمل بیشتری دارند . ضعفها و کاستی های دولتها ، قصور سازمانهای دولتی را بیان داشته ، در روشنگری افکار عمومی و تشویق آنها به موضع گیری تلاش می کنند .

–         موسسسات علمی : این موسسات محل تجمع گروه تخصصی است که بدون وابستگیهای سیاسی ، پیشنهادات علمی خود را بیان می دارند . آنها ممکن است سالها تحقیق کنند و خط مشی دولت را مورد تحقیق قرار دهند و سپس آن را به عموم اعلام کنند و از این طریق روی افکار عمومی تاثیر بگذارند .مانند مطالعات خط مش انگلستان .

–         عوامل اقتصادی : این عوامل از طریق توجه به مسایلی مانند درآمد سرانه ، شکاف درآمدی ، نحوه توزیع ثروت و درآمد ، اشتغال ، تغییر در سیاستهای پولی و مالی دولت ، بازار نفت ، بازار پول و ارز و …………. بر روند شکل گیری خط مشی ، نحوه اولویتهای خط مشی گداری دولت اثرگذار باشد .

–         عوامل تجاری بازرگانی : گروههای تجاری قدرتمند به راحتی از توان سرمایه گذاری و نقش خود در بازارهای مالی و پولی استفاده نموده و درصدد تحت تاثیر قرار دادن دولتها برمی آیند .جهانی شدن اقتصاد و گسترش قراردادها و معاهدات بین المللی حوزه مانور و عمل این گروههای تجاری را توسعه داده و استقلال عمل آنها را در برابر دولتها وسعت بخشیده است . به طوریکه واکنشهای آنها در برابر تصمیمات ، اولویتهای خط مشی گذاری و برنامه های دولتها صریح تر و راحتر صورت می گیرد .آنها حتی گاهی اوقات وارد مسائل سیاسی شده و با حمایتعای مالی و اجتماعی از احزاب و گروههای سیاسی ، نقش بارزی را اایفا می نمایند و دولت را مورد حمایت یا در موضع انفعال قرار می دهند .

–         اتحادیه ها و سندیکاها :اتحادیه ها یکی از عوامل مؤثر در فرآیند دستورکار است که بیشتر تابع گستردگی تعداد اعضاء آن می باشد . هرچه ساختار درونی این گونه اتحادیه ها بیشترباشد و از انسجام قوی تری برخوردار باشند توان تاثیر گذاری بیشتری دارند . دولتهای دموکراتیک ، ظرفیتهای جدیدی برای ایجاد ارتباط با اتحادیه های کارگری و همچنین توجه به خواسته ها و مسائل آنان در هنگام خطمشی گذاری نموده اند .

–         اقدامات بین المللی : گروههای بین المللی از جمله موسسات جهانی مانند سازمان ملل ، بانک جهانی … یا سازمانهای منطقه ای مانند رژیم حقوقی دریای خزر  اوپک نفتی و………از موسسات و عوامل مؤثر هستند که می توانند با وضع خط مشی های خاص ، کشورهای عضورا واداربه پذیرش اولویتها و خطمشیهای خود نمایند . عواملی مانند فقر عمومی ، بهداشت عمومی ، حقوق بشر ، حذف یا اصلاح تعرفه ها و غیره از مسائل مورد بحث عوامل بین المللی می باشند .

عوامل داخلی :

–         قوه مجریه : در ایران دولت مساوی قوه مجریه است .

سازمانهای دولتی ازچند طریق در فرایند دستورکار تاثیر می گذارند که عبارتند از :

–         بررسی و ارزیابی خط مشی موجود : گاهی اوقات دولت با ارزیابی خط مشی های موجود و مقایسه اهداف عملکرد ، پیشنهادات خود را در قالب مسائل و موضوعات تازه پیشنهاد می دهد و در دستور کار وارد می نماید .

–         تغییر مسئولیت خط مشیها : دولتها با محول کردن مسئولیت خط مشیها و یا منطقه ای نمودن آنها ، مسایل جدیدی را مطرح نموده و به عنوان دستورکار مورد پذیرش سازمانهای مسئول قرار می دهند .

–         پاسخ به تغییرات خط مشی دیگر سازمانها : اگر خط مشی ها را مجموعه تصمیمات مرتبط با یک موضوع بدانیم ، ممکن است چند سازمان مسئول و متولی خط مشی باشند ، در این صورت تغییر جزئی خطمشی ها در یک سازمان خطمشی سازمانهای دیگر را نیز تغییر خواهد داد و پیشنهاد اصلاحات و تغییرات در راستای تغییر خط مشی سازمانهای دیگر ، موضوع دستور کار قرار می گیرد . برای مثال ، خط مشیهای فرهنگی که متولی آنها آموزش و پرورش ، آموزش عالی ، نهادهای اجتماعی غیر دولتی ، شهرداریها و ………. می باشند ممکن است با تغییر خط مشیهای یک نهاد ، خطمشی سازمانهای دیگر نیز نیازمند تغییر باشد .

–         تجزیه و تحلیل هزینه و منفعت خط مشیها : قوه مجریه با در اختیار داشتن منابع مهمی از جمله اطلاعات ، می تواند آثار و نتایج خطمشی را به صورت تجزیه و تحلیل هزینه – منفعت مورد تحلیل قرار داده و از این طریق استدلال لازم را جهت تغییر خط مشی یا اتخاذ خط مشیهای جدید مطرح نماید .

–         کنترل و تاثیرگذاری بر بازیگران و عوامل خارج دولت : دولتها با در دست داشتن منابع متعدد ، خصوصا منابع مالی می توانند ترجیحات و حتی دیدگاه گروههای ذی نفع ، احزاب سیاسی و یا………………… را تحت تاثیر قرار دهند . تعیین اولویت زمانی برای طرح مسائل و موضوعات عوامل خارج از دولت ، و نیز از روشهای تاثیر گذاری بر فرآیند دستورکار است .

–         بوروکرات های حرفه ای : دولتها و سازمانهای مسئول ، وظایف خود را از طریق بوروکراتها انجام میدهند . در فرآیند خط مشی گذاری عمومی به طور عموم و فرآیند دستور کا به صورت ویژه نقش بوروکراتها بارز و پر رنگ است . البته میزان تاثیرگذاری این افراد تابع آزادی و اختیار کاری و میزان تخصص انها می باشد اما روی هم رفته بوروکراتهای اداری از طریق تنظیم مسیر اجرای قانون ، تخصیص دادن منابع و اظهار نظر کارشناسی با اعمال تخصص خود ، در مسیر خط مشی گذاری تاثیر خواهند گذاشت .

–         مجلس : مجلس از راه تصویب خط مشیها ، آنها را قانونی نموده و به دولت مجوز اجرا اعطا می نماید . البته میزان مانور و آزادی عمل مجلس ، بستگی به نوع نظام حکومتی کشورها دارد . مجلس همچنین به طور مستقیم و غیر مستقیم مسئول نظارت بر نحوه اجرای قوانین و خط مشیهای تصویب شده نیز می باشد .

نکته مهم و قابل توجه ، ایفای نقش مجلس در فرآیند دستور کار است . سازمانهای وابسته به مجلس ، مسائل و موضوعات مربوط به جامعه از طریق بررسی نتایج به کارگیری خط مشی های قبلی یا در مطالعه و بررسی مستقیم شناسایی نموده ودر دستور کار قرار می دهند . مثل مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در ایران . علاوه بر نوع نظام حکومتی ، توان تخصصی و تجربه تمایندگان پارلمان در امور مختلف است که به آن ها قدرت بیشتری جهت دخالت در امر خط مشی گذاری می دهد . آنها با استفاده از تخصص خود ، پاره ای از مسائل جامعه را شناسایی کرده و مورد نظر کارشناسی قرار می دهند و با اظهار نظر فنی بر فرآیند دستورکار و کیفیت اخذ تصمیمات تاثیر می گذارند .

فصل 6 :  رویکردهای شکل گیری خط مشی:

رویکردنهادی(سازمانی):

دیدگاه سنتی تفکرمرتبط باموضوع خط مشی عمومی است هرفعالیتی رامرتبط به یک سازمان می دانداین تفکربیشترین اصالت دربررسی خط مشی  هارابرای دستورکارقائل شده  وآن رامهمترین  مرحله خط مشی گذاری می داند.طرفداران رویکردنهادی موافق مداخله دولت درفرآیندخط مشی گذاری  هستندآنان معتقدندکه نحوه تعامل بامساله ،تعریف وتشخیص مساله تابع فرآینددستورکاراست.

فرآینددستورکارشکل گیری خط مشی راتحت تاثیرقرارمی دهد. سیاست تعیین کننده خط مشی معمولا اقتدار قانونی است. دراین رویکردمرحله اصلی فعالیت بازیگران  خط مشی اعم ازدولتی یاغیردولتی مرحله دستورکاراست دراین مکتب نظریه وروش حاکمیت داردوبه ارزش های سیاسی –لیبرال-دموکراسی اعتقاددارند.نهادگرایان قدیم بیشتربرقانون گرائی ،ساختارگرایی،کل گرایی بودند امانهادگرایان جدیدبیشتربرقواعد،پویایی نهادارزشی،انتقادی می توان ازنهادگرایان نهائی خط مشی قدیم بازشناخت.

رویکردعلمی-عقلانی:

این رویکرد به فرایندمنظم تصمیم گیری عقلانی اشاره دارد.ارزش زیادی برای تکنیک های تحلیلی قائل است.بیشترین تاکیدآن درمرحله شکل گیری خط مشی یعنی دربررسی راه حل ها وانتخاب می باشد،نسبت به مرحله دستورکارسکوت اختیارکرده این رویکردمعتقداست که شکل گیری خط مشی نبایدبه تعدادی ازعوامل معدودمحدودباشدیاصرفانظرکسانی که قدرت سیاسی دارندراپذیرفتچراکه پیشنهادات مهمی ومتعارضی توسط گروه های مختلف مطرح خواهدشدکه گزینه شایسته بایدانتخاب شود.عقلانی بودن درانتخاب راه حل هایعنی تامین حداکثرمنافع اجتماعی ،محاسبه هزینه اجرائی گزینه هاومقایسه بامنافع درصورتی گزینه ای تصویب می شودکه منافع آن ازهزینه های اجرائی اش بیشترباشد.

رویکردفرایندی:

درمقابل دیدگاه عقلانی که برفعالیت متخصصان وابزار تحلیلی برای یافتن بهترین خط مشی تاکیددیدگاه نهادی برتوان اقتدارسازمان تصویب کنند.خط مشی متمرکزاست دیدگاه فرایندی برتحلیل فرایندهای خط مشی عمومی تاکیددارد خط مشی راخروجی نهایی یک فرایندمی داننددرحالیکه دیدگاه نهادی درمرحله دستورکاروعقلانی  برمرحله شکل گیری خط مشی دیدگاه فرایندی برحرفه خط مشی تاکیدداردوتاکیدمی کندکه تعیین دستورکارمهمترین مرحله خط مشی گذاری  است.این دیدگاه فرایندخط مشی گذاری مجموعه ای ازوظایف مرتبط به هم درکناریکدیگرکه درتلاش برای رفع نیازجامعه به کارگرفته می شود خط مشی عمومی نهایی فرایندوزمانی صورت می گیردکه سایرگام ها مثل اختصاص دادن بودجه کافی و… صورت گرفته باشددراین دیدگاه میدان ونفوذهرکدام ازبازیگران درهرمرحله موردبررسی قرارمی گیردبرای مثال:گروه های ذی فوذ دردستورکارعمومی ویاسازمانهای دولتی دردستورکاررسمی ،گروه های متخصص دربررسی خط مشی هاوبوروکرات هادراجرای خط مشی هاقدرت مانوربیشتری دارند.این دیدگاه  برمراحل بررسی خط مشی هاوانتخاب آنهانیزتاثیرگذاراست بررسی چگونگی طی کردن مراحل خط مشی برای شناخت مسئله عمومی ویافتن راه حل وانتخاب آن ازطریق بکارگیری وطی مراحل بعدی آن می باشدبطوریکه اگردرنظم یاوابستگی مراحل اختلالی پیش بیایدهدف اصلی محقق نخواهدشد.پس رویکردسنتی شکل گیری خط مشی رامرحله ای فرعی ومتاثرازدستورکارمی داند.

رویکردعقلانی شکل گیری خط مشی رامهمترین مرحله می داند.رویکردفرایندی ،خط مشی رانتیجه فرایندی چندمرحله ای می داندکه یکی ازآن مراحل شکل گیری خط مشی است که دستورکاررسمی آن محسوب  وخروجی اش انتخاب شده است.

تعریف شکل گیری خط مشی باتوجه به دودیدگاه فنی وسیاسی:

شکل گیری خط مشی مرحله ای ازخط مشی گذاری است که راه حل های مختلف جهت حل مسئله موردبررسی قرارمی گیردونهایتاراه حل نهایی به عنوان خط مشی به صورت قانونی تصویب وابلاغ می گردد،بطورکلی دردیدگاه ونگاه کلی دراین تعریف دیده می شودشکل گیری خط مشی دوجنبه دارد:

–         فنی وتحلیلی

–         جنبه سیاسی وقانونی

مرحله  شکل گیری اثربخش خط مشی :همان وجه تحلیلی است که گزینه هابرمبنای تحلیلی منطقی موردامضاقرارمی گیرد،این گزینه  قابل درک  وبه روش موردمحاسبه مرحله شکل گیری توافق شده همان درجه سیاسی است،گزینه نهایی ازبین گزینه های موجود به روش سیاسی انتخاب می شود:

                    سیاسی وقانونی    +    فنی وتحلیلی    =    شکل گیری

(قانونی ساختن)   +   (تجزیه وتحلیل)

هردورویکردانتخابی وتحلیلی دربرگیرنده ارزشهاوهنجارهاندوتحلیل گروتصمیم گیرنده بایدهردونقش یکدیگرراتکمیل کنند.

فرایندشکل گیری خط مشی عمومی:

این تفکیک هابه منظورشناخت بهتروگرنه امکان جداسازی آنهاکاری مشکل ونشدنی است فعالیتهادرهم تنیده ووابسته وغیرشفاف اند:

  1. تعیین اولویت هاواصول:اولین گام درفرایندشکل گیری خط مشی تعیین اولویتها واصولی است که فرایندبراساس آن شکل می گیرداین اولویت واصول باعث می شودخط مشی گذاران درباره دامنه مسئله بیندیشندوالهام بخش خط مشی گذاران بود.مبین خط وسیری است که مسیرآینده دولت رانیزمشخص می کنداین اصول درقانون اساسی کشورهانوشته شده ازطریقی چهارچوبی رادراختیارخط مشی گذاران قرارداده وبدان وسیله فعالیت های خودراانجام دهنداین اصول باید روشن شوندتافضای حاکم برخط مشی روشن باشد.

  2. بیانیه موضوع:بیانیه موضوع دربرگیرنده شناسایی فرصت هااست که برجامعه واردمی شودمی توان ازاین طریق عوامل داخلی وخارجی تاثیرگذاردومرحله دستورکاررابهترشناخت وتفکیک نمودومسئله براحتی تشخیص داده وبیان گرددوفرصتهاموردبهره برداری قرارگیرد.

  3. اهداف بلندمدت وکوتاه مدت:بیانیه موضوع پایه ای رابرای شکل گیری اهداف اصلی وفرعی ایجادمی کندهدفهای بلندمدت نتایج خاص هستندکه دولت درتلاش برای رسیدن به آنهاستباماهیت خط مشی سازگارترند،تعیین کننده مسیرسازمان های مسئول اجرای خط مشی است ارزیابی ازطریق اهداف بلندمدت صورت وبیشتردرتدوین استراتژی هابررسی می شوند.هدفهای کوتاه مدت برای اجراشدن اهداف بلندمدت تعیین شده اندبه صورت کمی قابل سنجش واقعی واقعی،سازگاربا اهداف بلندمدت وبیشتردرصخنه اجرای استراتژی هاموردتوجه قرارمی گیرند.

  4. تجزیه وتحلیل سیاست:ابزارتحقق هدفهای کوتاه مدت سیستهاهستندهمان رهنمودها،مقررات لایه هاکه مورداستفاده قرارمی گیرندبرای دستیابی به اهداف بلندمدت واجرای خط مشی بایدرعایت شونداین رویه هاگاهی برای کلیه سازمانهاوگاهی مختص فرایندخاصی است که دولت اعمال می کند.

  5. توصیه ها: پیشنهادها وتوصیه هاممکن است ازطریق گروه های رسمی وقانون گذارمانندهیات دولت به عنوان پیشنهاددهنده صورت گیردیاازطریق گروه های ذی نفوذمطرح یاازطریق رایزنی درایجادارتباط نمایندگان پارلمان راتحت تاثیرقراردهد.

  6. برنامه اجرا:برنامه اجرادربرگیرنده زمان بررسی،بودجه بندی  سایرالزامات اجراازجمله واگذاری مسئولیت هاو…می باشد.درزمان اجراخط مشی گذاران استراتژی های اصلی راموردتوجه ونسبت به اهداف کوتاه مدت وبلندمدت حساس می باشند..نمایندگان دولت وپارلمان به صورت مستقیم وبوروکرات ها ومتخصصان به صورت غیرمستقیم ازطریق مشورت دادن به بازیگران اصلی تاثیرمی گذارند.

  7. نظارت وارزیابی:نظارت وارزیابی درتمام مراحل شکل گیری انجام می شود،ازاصول واولویت هاگرفته تامرحله اجرا.پس ازمرحله اجراهم تمام نمی شودنظارتهاباتوجه به اصول واولویتهاورعایت آنهابه صورت منظم قرارمی گیرد.

افدامات قبل ازآغازمرحله شکل گیری خط مشی:

–         اطلاعات مناسب وموردنیازبرای تحلیل وشناسایی نیازهای جامعه ومسائل عمومی وجودداشته باشد.

–         اهداف بلندمدت وکوتاه مدت برای استراتژی های منطقه ای ویاموضوعی وضع شوند.

–         منابع لازم برای اجرای خط مشی ها و استراتژیهابه اندازه کافی وجود دارد.

–         چگونه استراتژیهابه مسئولیتهای استراتژیک دولت مرتبط می گردد؟انتخاب بهترین راه حل را همیشه

–         چگونه می توان اهداف و استراتژیها و خظ مشی ها ی مصوب مربوط به هر موضوع را با سطوح مختلف پیوند داد؟

مدلهای تصمیم گیری خط مشی :

روش علم مدیریت ( پژوهش عملیاتی ) : تصمیمهای سازمانی

مدل عقلائی : این مدل بیشتر جنبه ارمانگرائی دارد تصمیم گیرنده فردی عاقل که با در اختیار داشتن اطلاعات لازم به نیابت از جامعه راجع به حل یک مسئله بهترین راه حل را اتخاذ می مند این مدل بیشتر برای تصمیمات برنامه ریزی شده که تکراری و مشخص اند و برای حل مساله روشها و راههای مشخصی وجود دارد مناسب است . در تصمیمات برنامه ریزی نشده کار خیلی مشکل است زیرا مساله شناخته شده نیست اهداف و معیارها ی مهم مشخص نیست و اطلاعات در اختیار خط مشی گذار نیست اصلا نمی دانند چه اطلاعاتی نیاز دارند چگونه جست و جو کنند پس این مدل بیشتر برای مواردی که راه حلها قبلا مشخص شده و اطلاعات کامل برای خط مشی وجود دارد مناسب است این مدل انعطاف ناپذیر است وبیشتر در چارچوب ذهنی قرار می گیرد . واقعیت چیز دیگری است – منافع عامه را تعریف کردن یک بحث ذهنی است . فرایند عقلائی برای جامعه  عقلائی مفید است .شاخص و معیارهامشخص نیست . انتخاب بهترین راه حل را همیشه ممکن است نداشته باشیم آیا اجراهمانی است که خط مشی گذار،می گذارد ؟ لذا مدل عقلائی یک مدل ذهنی و ایده آل است و با واقعیت فاصله داریم . لذا ازمدلهای تعدیل شده بهره می گیریم درمدلهای عقلائی تعدیل شده محدودیت زمانی و محدودیت تحلیل داریم.

الگوی عقلائی محدود: برای رفع محدودیت های به کارگیری مدل عقلائی، هربرت سایمون الگوی عقلائی محدود شده را پیشنهاد می کند در این مدل خط مشی گذاران با محدودیتهای عقلی یا نسبی مواجه اند یعنی نمی توانند تمام متغیرهای دخیل در شرایط را شناسایی کنند ناگزیر بعضی از آنها نادیده گرفته    می شوند و موقعیت از حالت واقعی خودش فاصله می گیرد چون نمی توانند اطلاعات دقیق و به موقعی راجع به آنها کسب کنند یا این که محاسبه آن عوامل موقعیت را پیچیده و مبهم می نماید که مسئله حل نشده باقی می ماند . همچنین منابع لازم را برای کسب اطلاعات یکی دیگر از محدودیتهایی است که اجازه نمی دهد افراد به صورت عقلائی تصمیم بگیرند . اگر یک خط مشی با رای حداقلی به تصویب برسد از حمایت سیاسی در هنگام اجرا برخوردار نیست این محدودیت سبب می شود گروههای مختلف فرایند مصالحه و چانه زنی را برای رسیدن به توافق طی کنندتصمیمات در سطح عمومی وضع پیچیده دارند و نمی توان آنها را درک و به صورت کمی بیان نمود و سازمانها این تصمیمات گنگ را نمی توانند مدل سازی کنند حتی برای اجرااز حمایتهای سیاسی برخوردار نیست همه موانعی هستند که بر سر راه خط مشی گذاران در استفاده از روش علم مدیریت یا روش عقلائی است تا مانع از پذیرش یک خط مشی در مرحله تصویب و اجرا شود.

الگوی کارنگی : این الگو تصریح می دارد که مدلهای تصمیم گیری خط مشی گذاری ممکن است به علت باز یگران متفاوت و وجود گروههای ذی نفع و قدرت و نفوذ آنها بر فرایند خط مشی گذاری از فرایند کاملا عقلائی به فایند غیر عقلائی سوق داده شود این مدل وجود افراد و عوامل مختلفی را در تصمیم گیری دخیل می داند بسیاری از مسائل روشن و مشخص نیست لذا بعضی از مسائل عمومی و مصلحت عامه ایجاب      می کند که بحثهای پر دامنه ای صورت گیرد و در نتیجه ائتلافهایئی بین گروهها و افراد صورت می گیرد همچنین مسائل عمومی و نیازهای اجتماعی آن قدر مبهم و غیر شفافند که حتی ممکن است  پس از اینکه در مرجحله دستور کار مسئله قرار گرفت در مرحله تصمیم گیری مجددا مناظره و مباحثه بر وجود یا عدم وجود مسئله شکل گیرد گاهی اوقات سازمان عمومی اطلاعات کافی برای بررسی مسئله ندارد یا از       تحلیل گران با تجربه برخوردار نیست که خود راسا اقدام کنند به همین جهت ضروری می بینند که با گروههای دیگر اعم از داخلی یا خارج از دولت وارد مذاکره شوند . در این ائتلافات و مذاکرات راه حلی که به دست می اید راه حل رضایت بخش است که اعضا روی آن توافق دارند نه مهمترین راه حل که ممکن است حداکثر منافع را ایجاد نماید نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که معمولا ائتلاف بر روی موضوعات ساده و روزمره صورت می گیرد و سبب اندشیدن و توافق بر سر راه حل های کوتاه مدت می شود مسائل مهم آن را تا سطح یک فعالیت عادی و روزمره تقلیل می دهد که سایمون آن را تحقیق مسئله دار نامید در این مدل بررسی راه حلها تا آنجا ادامه می یابد که بازیگران سیاسی حداقل به یک راه حل رضایت بخش برسند . در شرایطی که بازیگران خط مشی خصوصا دولت و پارلمان در وجود مسئله یا اهداف توافق نداشته باشند الگوی کارنگی مناسب هنگامی که عوامل داخلی خط مشی گذاری اختلاف نظر دارند باید مذاکره صورت گرفته و با نوعی داد و ستد موافقت حاصل شود.

الگوی گام به گام : به کار گیری الگوی عقلائی در تصمیمات فرد ی و الگوی علم مدیریت در تصمیمات سازمانی به منظورحل مسائل بامحدودیتهای اساسی مواجه است وانتقاداتی مظرح شدباپیشنهادالگوی گام به گام درتصمیم گیری واکنش نشان دادنداین الگوی رعایت منظم مراحل ازشناسایی تاحل مسئله راموردتاکیدقرارمی دهداین الگوبه عدم وجوداطلاعات کافی ودردسترس برای تجزیه وتحلیل تمام راه حل هااشاره داشته  وازبین گزینه های موجوداولین راه حل رضایت بخش راانتخاب خواهندنمود وازبررسی سایرراه حل هاخودداری می کننداین الگوتصمیم گیرندگان ومردان متعددرادرتمام سظوح زبانی درامرتصمیم گیری دخیل می داندودخالت آنهارامانع تحقق الگوی عقلانی می داندراه برون ازناتوانی خط مشی گذاران  دراتخاذتصمیمات بزرگ ،اتخاذتصمیمات کوچک وحل گام به گام وتدریجی مسئله است یعنی این الگومقابل الگوی عقلانی که بربرنامه ریزی ایده آل تاکیدداردمطرح وبه عنوان راهی برای به دررفتن ازمهلکه نامیده انداین الگوتغییرات رابه صورت تدریجی مطرح نموده وبارویکردی سیاسی موضوعات دستورکارراموردبررسی قرارداده وبرای آنهاراه حل پیشنهادمی کندراه حل اصلی رادرفالب خط مشی های کوچک ارائه می دهداگردستورکاررابه دوسنجش کلان وخردتقسیم2پیامدرامی بینیم تطبیق های تطبیقی وتغییرات سیستمی الگوی گام به گام درارتباط باوجه خرددستورکاراستدرارتباط با تطبیق های تدریجی است.

مینتزبرگ فرایندتصمیم گیری طبق این مدل رابه سه مرحله شناسایی،ارائه پیشنهادات ،انتخاب راه حل تصمیم گیری است درمرحله شناسایی بامطالعه محیط وتطبیق شرایط مشکلی یافرصتی احساس می شودکه نیازمندتصمیم گیری است ودولت بایدنسبت به آن واکنش نشان دهد.مرحله بعدی اراده پیشنهادات  دورویکردداریم :رویکردتقلیدی برای مسائل تکراری ومشابه مفیداست امااگرمسئله جدیدی باشدبرای ارائه پیشنهادات ازطریق آزمون وخطاوتدریجابه نتیجه می رسد،مرحله سوم ازبین خط مشی هابه لحاظ اجرایی بودن هرکدام راکه امکان بیشتری برای تحقق داشته باشندتصویب ممکن است انتخاب نهایی بهترین انتخاب نباشداماازپشتوانه اجرائی قود برخورداراست.

مقایسه الگوی کارنگی والگوی گام به گام :

هردوالگودرواکنش به الگوی جامع عقلانی مطرح گردیدرزیکردی سیاسی وفرایندی درمقابل رویکرددعقلانی این دوالگوواقعی تربودوبرمصالحه وچانه زنی تاکیدداردالگوی تصمیم گیری گام به گام رویکردی فرایندی داردبرمراحل وترتیب کارتاکیدداردتصمیمات بزرگ رابه تصمیمات کوچک تبدیل وازطریق تصمیمات کوچک مسائل بزرگ راحل می کند.

الگوی کارنگی بارویکردسیاسی تعدادزیادبازیگران خط مشی رامانع تعریف یکسان ومشابه ازمسئله عمومی می داندازمساله درابهام می ماندتوافقی برروی آن صورت نمی گیردولی درالگوی گام به گام درشناسایی مسئله تردیدی نیست بلکه به توافق رسیدن برسرراه حل هارامشکل می داندپس الگوی کارنگی برمرحله شناسایی مسئله تمرکز وشکل ائتلاف راپیشنهاد ی برای برون رفت ازآن می داندوالگوی گام به گام برراه حل هاوانتخاب راه حل وخط مشی متمرکزاست وبرای برون رفتپیشنهادفنی ارائه می دهند.

مدیریت دولتی والگوی تصمیمات تدریجی:

مدیریت دولتی به اصالت تغییرتدریجی برای رفع هرگونه بی نظمی اعتقادداردتمایل مدیریت دولتی درعمل به سوی تغییرتدریجی است تغییرات درمدیریت دولتی محدوداستعلاقه دولتهابه تغییرات تدریجی وحاشیه ای گویای وضعیت خط مشی گذاری عمومی است جراکه دولتهاتغییرات رابراساس اصلاح خط مشی گذشته صورت می دهندهمان ارزشهاوروش های گذشته پذیرفته می شودوتنهادربعضی ازرویه هاتغییراتی ایجادمی شود.

الگوی سیستم پیچیده یامدل سطل زباله یامدل نظام ناشناخته:

این الگووضعیتی ازتصمیم گیری راتشریح می کندکه درشرایطی بسیلرمبهم وباعدم اطمینان مواجه شده باشدسازمان ازشرایط عادی خودخارج شد.بوروکراتیک هادرآن عمل نمی کننداهداف واولویتهامبهم ،نقصان اطلاعاتی ،جابه جایی شدیدکارکنان و…دیده می شودهرگاه چنین وضعیتی برسازمان حکمفرماشودسازمان شرایطی متشنج به خودمی گیردچنانچه این شرایط بروضعیت خط مشی گذاری حاکم شودهیچکدام ازالگوهای عقلانی (وجودکامل اطلاعات)کارنگی وحرکت تدریجی راقبول نداردالگوی سیستم پیچیده سازمان رادرحالتی توصیف می کندکه مسائل واولویت های خودرانمی داندتصمیم گیرندگان مرتب جابه جا نظرات متفاوت ارائه اطلاعات ضدونقیض انددراین الگوچنانچه چهارجریان زیربه صورت تصادفی باهم درتلاقی قرارگیرندممکن است هرج ومرج سازمانی پایان بپذیرد.

  1. جریان مسئله:مسئله همان فاصله عملکردواهداف است که نارضایتی عموم رابرمی انگیزد.

  2. جریان راه حل ها:راه حل های مختلفی ازسوی خط مشی گذاران ارائه ،بعضی ازسازمانهاراه حل هایی راارائه می دهندکه هیچ ارتباطی بامساله ندارند.

  3. جریان خط مشی گذاران:خط مشی گذاران به طورمرتب جابه جاشناخت کافی ازسازمان ندارند،نظارت آنهاباهم وبامصلحت عامه درتضاداست وازدریچه ای محدودمسئله رادیده وبنابه مصلحت خاصی پیشنهادمی کنند.

  4. جریان فرصتها:امکان ویژه ای ایجادکه برای کسب هدف ازآن استفاده شودفرصتهاشانس دستیابی به اهداف سازمان هاهستندچنانچه سه جریان قبلی باهم تلاقی ،تلاقی آنهایک فرصت برای سازمان محسوب می شوندتلاقی آنهاوتناسب آنهاراه رسیدن به هدف که همان حل مسئله است بیشترمی شود.درجریان این تلاقی ممکن است راه حل ارائه شده هیچ ارتباطی به مساله نداشته باشدوبدون آن مسئله حل شودتصمیمات گرفته شود.

 

فصل 7 : اجرای خط مشی:

عملیات واقدامات سازمانهاوموسسات مجری وچگونگی انجام دادن آنهاگفته می شودانجام دادن کارهابراساس نقشه قانونی شده مرحله شکل گیری ،اجراراه رسیدن خط مشی مصوب به اهداف مطلوب است دراین مرحله معمولاادارات وسازمانهای اجراکننده ومیزان مسئولیت هرکدام مشخص کننده میزان موفقیت آمیزبودن این مرحله مستلزم ارتباطات وهمکاری سازمان هامنابع مالی وانسانی مناسب است.

تمایزمراحل شکل گیری واجرای خط مشی:

تدوین موفقیت آمیزاجرای موفقیت آمیزخط مشی  راتضمین نمی کندهمیشه انجام دادن کارازبیان آنچه بایدانجام شودمشکل تراست اجرای خط مشی پس ازشکل گیری آن می آیداین د.ومرحله روابط درهم پیچیده ودرهمتنیده ای دارنداماوجوه تمایزآنهانیزقابل تامل است:

  1. درمرحله شکل گیری اعم ازتدوین وتصویب نیروهاقبل ازعمل قرارمی گیرندولی درمرحله اجرابه هنگام عمل

  2. درمرحله شکل گیری اعم ازتدوین وتصویب نیروها تاکید بر اثر بخشی در مرحله اجرا تاکید بر کارآئی

  3. درمرحله شکل گیری اعم ازتدوین وتصویب نیروها یک فرایند ذهنی است در مرحله اجرا یک فرایند عملیاتی

  4. درمرحله شکل گیری اعم ازتدوین وتصویب نیروهاتعدادنیروها محدود ودر هنگام عمل تعداد افراد بسیار زیاد و متنوعند .

رویکردهای اجرایخط مشی:

رویکردسنتی:این رویکردبه فراینداجرای خط مشی به عنوان یک عمل صرف سازمانی توجه می کندنیروهای داخل سازمان راموردمطالعه آنهارابه دودسته رسمی وغیررسنی وباتوجه به میزان تاثیری که به جای می گذارنداصلی وفرعی تقسیم می کندچگونگی طی کردن واجرای خط مشی به درون اداره خط مشی براه می شودودورویکردفرعی درون این رویکرد وجوددارد:

  1. رویکردبالابه پایین :این رویکردبرخواست وعلائق خط مشی گذاران متمرکزاست وبربازیگران اصلی ونقش آننهادرمرحله اجراتاکیدمی ورزدوتوان ومهارت ومسئولیت ونحوه عمل  آنهارا تحلیل می نماید.

  2. رویکردپایین به بالا:این رویکرددراعتراض به غفلت رویکردبالابه پایین ازنیروهای صفی بوروکراسی مجری خط مشی مطرح گردید.رویکردبالابه پایین تمرکزگرابوده وبرتصمیمات سطوح عالی سازمان واهداف آنهامتمرکزاستوازمشکلات اصلی اجزادرحوزه عملیاتی چشم پوشی می کندامارویکردپایین به بالامتمرکزبرروی افراددریراجرای خط مشی وکارکنان مجری خط مشی گذاری بازیگران اصلی محسوب می شوندهم چنین کسانی که تحت تاثیرپیامدهای خط مشی قرارمی گیرددرمطالعه این رویکرداست نگاه این رویکردبه مسائل اجرایی واقعی است برای رسیدن به شناختی جامع بایدهردورویکردبایکدیگرترکیب شوند.

رویکردابزاری:

ابزارووسایلی که دولت جهت تحقق بخشیدن به خط مشی هاوبه ظهوررساندن آنهابه کارمی گیردانتخاب ابزارهاحساسیت رادرپی دشته گروه های ذینفع وملاحظات سیاسی برانتخاب نوع ابزارتاثیرگذارخواهندبودباتوجه به حساسیت انتخاب ابزارمعمولارویکردفنی حاکمیت بیشتری دارددولتهابراساس اینکه چه ابزاری باهزینه کمتروسرعت بیشترمی توانداهداف خط مشی رابدست آورددست به انتخاب ابزارمی زندابزارهاممکن است داوطلبانه باشندودولتی که ابزارخاصی برای اجرای خط مشی استفاده کنداقتصاددانان درانتخاب ابزاررویکردی فنی دارندوابزارهارابراساس شاخص های دقیق بررسی نمودوانتخاب می کنندافرادی دیگررویکردسیاسی وحتی قائل به دخالت دادن ارزشهای حاکم برجامعه درانتخاب ابزارهستند.

نیازمندیهای اجرای خط مشی:

برای اجرای خط مشی حداقل وجودسه جزءزیرموردنیازاست:

  1. سازمان:تامین کردن یک سازمان که تفویض اختیاربه آن وکارکنان ازنیازهای اجرایی خط مشی استهم چنین سازمان بایدباشرایط اجرامتناسب باشد.ساختار،تکنولوژی،روشهای اجراییو…باخط مشی متناسب باشداگراجراهمیشه توسطسطوح پایین سازمان وتصمیم گیرندگان ازسطوح عالی باشدتناقض بوجودمی آیدبه خصوص وقتی مجریان ازخط مشی گذاران نباشد.

  2. تفسیراهداف خط مشی:معمولاسطوح عالی موسسات اجرایی بایداهداف خط مشی هارادرقالب دستورالعمل هاومقررات هانمایندگان پیاده سازی آنهااهداف خط مشی تحقق یابنداین کارساده ای نیست وگاهامسائل جدیدی حین اجراپیش می آیدکه نیازبه شفاف سازی اهداف دارد.

  3. کاربردخط مشی درعمل:سازمان بایدمنابع لازم رابرای به کارانداختن  خط مشی اختصاص بدهدوحدودورفتارمجریان تعیین کندوبه کارگیری خط مشی  درعمل درواقع البته ممکن است اهداف متناقض رقابتها،حسادتهاوهمکاری های جدیدی بوجودمی آید.

الگوهای اجرای خط مشی:

الگوی هوکوود وکان:

این دوبراساس شرایط اجرایی خط مشی وماهیت خط مشی پیشنهادهای زیرراارائه می دهد:

  1. خط مشی نبایدخودرادرمعرض فشارهای خارجی برطرف نشدنی قراردهددرون مرزهای اساسی وازآن فراترنروند.

  2. موسسات اجرائی بایدمنابع مالی وانسانی مناسب برای اجرای خط مشی داشته باشد.

  3. به چارجوب زمانی وبودجه ای که تخصیص یافته درنظرگرفته شود.

  4. منطق خط مشی وتئوری آن مناسب باشدکه درصورت عدم تطابق بامشکل روبروخواهدشد.

  5. روابط علی معلولی خط مشی مستقیم بدون آشفتگی باشدخط مشی های پیچیده به سختی اجرامی شوند

  6. روابط ووابستگی سازمان های مجری درسطح حداقل باشداگرسازمان مجری به موسساتی وابسته که علائق ومنافع یکسانی نداشته باشنداطمینان ازموفقیت اجرای خط مشی به شدت کاهش می یابد.

  7. اهداف اساسی خط مشی بایدموردتوافق قرارگرفته وفهمیده شود.

  8. وظایف بازیگران دردرون یک توالی مناسب قرارمی گیرداجرافرایندی مرتبط است اگرتوالی درست نباشدتقدم وتاخرروشن نباشداجرابامشکل روبرومی شود.

  9. ارتباط وهماهنگی کامل بین ابزارمجری برقرارباشد.

  10. خط مشی هابایدمقبول باشدبایدموسسات درگیراجرای خط مشی ،خط مشی هارابپذیرند.

بوروکراسی به عنوان یک الگوی اجرائی برای خط مشی ها:

بوروکراسی ها عموما ابزاری هستند که خطمشی را به اجرا در می آورند و فرایندی را برای اجرای خط مشی تعریف نموده است بوروکراسی برای جامعه مدرن یک الگود ساختاری مهم محسوب می شود ویلسو می گوید : باید خطخط مشی عمومی ازاداره عمومی کاملا تفکیک شود وی معتقد است که مدران باید خط مشی ها را اجرا کنند نه اینکه آنها را وضع نمایند این تفکیک در عمل صورت نگرفته است بوروکراسیها با بکارگیری اقتدار خود در فرایند خطمشی گذاری از تعریف مسئله تا اجرای آن اثرگذارند مدیریت دولتی به جای این که بین خط مشی و اداره امور عمومی تفکیک قائل شود مدیریت را تابعی از سیاستها و خط مشی ها میداند که رویه متداول سنت اداری است ارتباط متقابل آنها وظایف را تفکیک و تخصصی می کند تادر سایه آن کار بهتر انجام شود و عدالت برقرار گردد گرچه نتایج ناشی از به کارگیری سوری این الگو سبب شده است پیامدهای آن از جمله رویه های خشک و مزاحم اقتدار زورگویانه خدمات شهری بدون پاسخگوئی به عنوان ویژگیهای بروکراسی دیده شود. بسیاری از مردم از بوروکراسی در ارائه خدمات دولتی متنفرند و دلایل آن را کاغذبازی ، تشریفات زائد اداری ، تاخیر در انجام کارها، نظارت شدید، غیر پاسخگو بودنبرروی ابعاد گوناگون زندگی میدانند. این الگو سبب تجمع قدرت بدون پاسخگوئی ، تمایل به منافع شخصی برای حفط قدرت ، فقدان مسئولیت پذیری ، جابه جائی اهداف می گردد.

نکته دیگر در مورداجرای خط مشی با الگوی بروکراسی این است که در این الگوجابه جائی اهداف صورت می گیرد .اهداف خط مشی با هدفی که برای خود بروکراسی مهم است جابه جا می شود . اجرای بروکراسی کاری دشوار ، عملیات زیاد و هزینه قابل توجه ای است این ویژگیها ی الگوی بروکراسی روی خط مشی گذاری اثرگذار است و ممکن است خط مشی گذاران را از تصویب خط مشی منصرف نموده یا در ارزیابی دچار خطا نماید . علاوه بر جابه جائی اهداف ، کلید فهم هدف یک موسسه نیز موجودیت آن موسسه می شود یعنی خط مشی به ابزاری تبدیل می شود که موجودیت موسسه را حفظ نمایدو وسیله ای برای تحقق هدف بروکراسی خواهد بود . با این همه سازمانهای بوروکراتیک برای اجرای موفقیت آمیز بسیاری از خط مشی ها نه همه ی آنها ضروری می باشند.

زمینه سازی برای اجرای خط مشی :

خط مشی بدون فراهم شدن زمینه لازم اجرا می شود . عاملهای زیر زمینه ساز اجرای موفقیت آمیز خط مشی ها بوده و باید مورد توجه قرار گیرند:

1-   مشارکت وپشتیبانی سیاسی خط مشی گذاران : خط مشی گذاران باید تا آنجا که امکان دارد در فرایند اجرا مداخله کرده و با پشتیبانی سیاسی از خط مشی و مجریان راه اجرای خط مشی را هموار سازند گاهی اوقات خط مش یگذاران پس از تصویب خط مشی آن را رها نموده وبه امور دیگری سرگرم می شوند و حوصله دخالت در اجرا را نداشته که سبب می شود خط مشی به خوبی اجرا نشود . دخالت خط مشی گذاران در اجرا ضرورت محسوب می شود و موجب تشویق و تحریک مجریان در اجرای خط مشی می شود.

2-   تشویق و انگیزش مجریان : مجریان خط مشی بایداز محتوای خط مشی ها آگاه و نسبت به آن توصیه شوند .جابه جائی مسئولیتها از خط مش یگذاران به مدیران اجرایی موجب مسائلی در مرحله اجرا می شود بخصوص اگر خط مشی ها موجب شگفت و تعجب مدیران میانی و کارکنان شود تصوری که مدیران درباره منافع خود دارند موجب تحریک و انگیزش آنها خواهد شد لذا مشارکت مدیران اجرائی هم در تدوین خط مشی ها ضروری است .

3-   هدفهای سالانه : رهنمودهای سازمانها برای فعالیتهایشان اهداف سالانه هستند هدفهای سالانه در تعین وظایف و مسئولیت مدیران ، تخصیص بودجه و معیارهائی برای نظارت و ارزیابی عملکرد موثرند مداخله مدیران و مجریان در تعیین اهداف سالانه علاقه و تعهد انها را افزایش می دهد .اهداف سالانه باید شفاف، روشن، منطقی و چالشی باشند و درراستای خط مشی های کلان باشند نمی توانند در تضاد و تناقض با خط مشی ها ی اصلی باشند چه تعیین هدفهای سالانه تضمین اجرای موفقیت امیز خط مشی ها نیست ولی احتمال موفقیت را افزایش می دهد.

4-   تدوین خط مشی های سازمانی : خط مشی های سازمانی مانند ابزارهای خط مشی عمل و زمینه اجرای خط مشی هارا تسهیل می کنند و مانند راهنما و دستورالعمل هایی که امور روزمره سازمانها و نحوه اجرای آن را تعیین می نمایند . خط مشی های سازمانی در واقع همان مقررات اند که باید در راستای خط مشی های اصلی باشند و نمی توانند در تضاد با آنها باشند .افراد چگونه باید عمل کنند و سازمان از آنها چه انتطاراتی دارد باعث می شود مدیران بتوانند خط مشی های اصلی را در حوزه های پائیت اعمال نمایند.

5-   تخصیص منابع : تخصیص منابع در فرایند خط مشی گذاران ممکن است به صورت به صورت سیاسی صورت گیرد یا بر اساس شرایط فنی منابع مورد نیاز سازمان برای اجرای خط مشی اعم از انسانی ، مادی، تکنولوژی و………….. تخصیص منابع بر اساس اولویت خط مشی ها صورت می گیرد البته گاهی اوقات سازمان ها با وضع اهداف سالانه تلاش دارند نحوه تخصیص منابع و توزیع آنرا تعیین نمایند وممکن است معیارهای مورد تاکید اهداف سالانه کوتاه مدت باشد و تخصیص منابع را با مشکل مواجه میکند و این تاخیر برای اجرای خط مشی زیان آور خواهد بود در حالیکه تخصیص به موقع امکان موفقیت اجرای خط مشی را افزایش می دهد.

6-   ایجاد فرهنگ پشتیبانی خط مشی : سازمانهای اجرائی خط مشی باید قابلیتها و ظرفیتهای فرهنگی را جهت حمایت فعال نمایندوقتی جنبه هائی از فرهنگ را که مقاومت می کنند را تغییر دهند و جنبه های جدیدی برای پشتیبانی ایجاد نمایند . ایجاد فرهنگ پشتیبان در راستای حمایت از خطمشی ها با توجه به خط مشی هاو فرهنک پایدار ایجاد شود. فرهنگی می تواند پشتیبان خط مشی باشد که در بین گروههای ذی نفع نهادهای مدنی بخش خصوصی و مردم قابل پذیرش باشد معمولا خط مشی گذاران هنگام تصویب خط مشی ، خط مشی های فرعی جهت ایجاد فرهنگ حمایت کننده از خط مشی را تصویب می کند .

7-   مدیریت منابع انسانی: مدیریت منابع انسانی باید در راستای اجرای موفقیت آمیز خط مشی ها فعال گرددو شرایط مناسب را اتخاذ نماید .اجرای موفقیت امیز خط مشی ها نیازمند افراد با ویژگیها و تخصصهای خاص است .برنامه ریزی برای جذب و استخدام این افراد و تعیین وظایف و واگذاری مسئولیتها از وظایف مدیریت منابع انسانی محسوب می شود. مدیران منابع انسانی باید برنامه های آموزشی جهت ارتقای توانمندیهای کارکنان و مهارتهای آنان اجرا و از برنامه های انگیزشی کارکنان از جمله مرتبط ساختن حقوق و مزایا با اجرای خط مشی غافل نشوند.

8-   مدیریت تغییر و تعارض : تغییر خط مشی ها و یا اعلام خط مشی جدید برای اجرا شدن واکنشهای متفاوتی در بین مدیران و کارکنان به وجود می آورد .اختیارات و مسئولیت کارکنان دچار تغییر شده وروابط سازمانی به هم می خورد . و تنش بوجود می آید مدیران باید تلاش کنند تعارضات سازمانی که در نتیجه تغییر خط مشی حاصل شد به حداقل ممکن برسد .گاهی اوقات تعارضات از طریق مصالحه طرفین حل می شود و آنها را به سازشکاری و کاهش تنش ها تشویق می نمایند گاهی از طریق قضاوت نمودن و رو در رو کردن آنها سعی در اصلاح رفتار خود کنند ، اگر تعارض ها کاهش نیابد موجب مقاومت در برابر تغییر می شودو این منجر به افزایش هزینه های مالی و انسانی طولانی می گردد. عواملی دیگر مانند از دست دادن جایگاه سازمانی ، پرستیژ شغلی ، ترس از اخراج ، کاهش حقوق نیز در مقاومت کارکنان موثر است که باید این عوامل را از طریق برنامه ریزی تغییر، مشارکت و آگاهی دادن به کارکنان در مورد منافع و مزایای خط مشی و کاهش استرس ونگرانیهای شغلی برطرف نمود.

فصل 8 ارزیابی خط مشی :

تعریف ارزیابی :

پس از اجرای هر خط مشی قضاوتها و اظهار نظردرمورد آن شروع می شود راجع به نحوه اجرای خط مشی یا اثرات و نتایج آن توسط خط مشی گذاران یا مجریان و اظهارنظرها واکنشهای مردم و افراد تحت تاثیر خط مشی ها نیز ارزیابی محسوب می شود ارزیابی به منظور بررسی اثرات خط مشی ها صورت می گیرد یعنی قضاوت در مورد تاثیرات خط مشی هاست .

ارزیابی و تحقیق ارزیابی :

تحقیق ارزیابی به جمع آوری تحلیل و تفسیر منظم اطلاعات و مرتبط با نیاز ، طراحی ، اجراو اثر خط مشی عمومی مربوط می شود و تمامی مراحل خط مشی گذاری را دربر می گیرد البته تحقیق ارزیابی در مراحل قبل از شکل گیری خط مشی با مراحل بعد از اجرا باید تمایز قایل شد روشهای تحقیق ارزیابی به صورت پیچیده تر بعد از اجرا به کار گرفته می شود .تجزیه و تحلیل سیستمها ، شبیه سازی ، مدلهای حمل و نقل ، تجزیه و تحلیل هزینه منفعت ازروشهای مشترک ارزیابی در مرحله شکل گیری خط مشی می باشد.

اهمیت ارزیابی خط مشی:

ارزیابی خط مشی شاخص هاومعیارهای مناسبی برای خط مشی گذاری ارائه می دهدنظام بازخوردتوانایی یادگیرنده بودن فرایندخط مشی گذاری وزمینه های خط مشی گذاری بهترراتقویت می نمایددرزیربه چندنکته مهم دراهمیت ارزیابی خط مشی ودرراستای تقویت خط مشی گذاری اشاره:

  1. شناسایی هزینه ها – منافع عمل دولت:این شاخص براساس معیارهای اقتصادی ازمجله تحلیل هزینه – فایده برروی فایده هاومنافع وهزینه های ادلری وسیاسی به کارگرفته می شودوبرکارایی واثربخشی تاکیدمی کند.

  2. یکپارچه نمودن اهداف خط مشی ها:معمولاخط مشی های عمومی دارای چندهدف عمده بوده که گاهی اوقات باهم متناقض می باشندارزیابی خط مشی یک چهارچوب مناسب برای یکپارچه سازی روابط ومتغیرهای اقتصادی –اجتماعی-سیاسی ارائه می دهد.

  3. افزایش شفافیت اهداف خط مشی ها:اهداف بعضی ازخط مشی هابه روشنی قابل تشخیص نبوده وارزیابی آنهارامشکل می نمایدحتی ارتباط مردم – دولت راخدشه دارمی سازد،مردم نمی تواننددرک درستی ازاهداف وعملکردهای دولت داشته داشته باشنداماتلاش درجهت ارزیابی روش مندشفافیت اهداف راتقویت خواهدنمود.

  4. ارتقاءپاسخگویی دولت:دولتهابرای ارائه گزارش جامع به مردم وآگاه ساختن مردم ازعملکردهاونتایج برنامه های خودبدون ارزیابی خط مشی می تواننداین کاررابکننددرحالیکه انتشارنتایج ارزیابی عملکردوبیان اطلاعات بدست آمده ازارزیابی توان پاسخگویی دولت راافزایش می دهد.نکات موردتوجه درفرایندارزیابی :

–         فرایندنظارت وارزیابی هرگزینه وهرخط مشی بایدشرح داده شود.

–         معیارهابایدخاص ،قابل اندازه گیری وسنجش،دست یافتنی ومطابق بازمان باشند.

–         مسئولان ومجریان نظارت وارزیابی هرخط مشی بایدتعیین گردد.

–         دوره های زمانی ارزیابی وچگونگی گزارش دهی شرح داده شود.

–         حدنصاب موفقیت برای هرخط مشی دقیقاتعریف شود.

–         چالش های اجراوارزیابی خط مشی شناسایی وراه حل مناسب اندیشیده شود.

–         منابع انسانی موردنیازتحت آموزش قرارگیرندومهارت لازم رادرموردارزیابی خط مشی بیاموزند.

–         سازوکاردریافت بازخوردهاایجادشودوبازخوردهای دریافتی موردبررسی وملاحظه قرارگیرد.

اهداف ارزیابی خط مشی:

–         ارزیابی این امکان رادراختیارمقامات عالی دولت وسیاستمداران قرارمی دهدکه  درجریان فراینداجرای خط مشی وچگونگی عمل دولت قرارگیرند.

–         عملکردخط مشیس بااهداف تعیین شده تطبیق داده می شودومیزان انطباق آنهایاشکاف عملکردی روشن می گرددارزیابی این امکان رافراهم می آورد.

–         خط مشی گذاران ومجریان اطلاعات لازم درخصوص تاثیرات حاصل ازاجرای خط مشی ببینند.

–         ارزیابان بررسی می کنندآیا مداخله دولت برای تداوم واستمرارخط مشی لازم است میزان مداخله دولت ،مداخله بخش خصوصی ومردم چقدربوده وچه سازوکاری بایدانجام شود.

–         ارزیابی نقاط قوت وضعف اجرای قانون رانشان می دهدومجریان رادربهتراجراکردن یاری خواهدنمود.

–         تطبیق نتایج خط مشی باهزینه های انجام شده میزان مقرون به صرفه بودن وتوجیه اقتصادی خط مشی هارانشان می دهد.

–         ارزیابی باعث می شودببینیم خط مشی تاچه اندازه توانسته مسئله موردنظرراحل کنددولت به لحاظ تاثیریک مسئله الزام داشته باشدتاثیرات خط مشی رادرراستای برطرف ساختن معضلات عمومی بسنجد.

مراحل ارزیابی خط مشی:

ارزیابی ازهمان آغازانتخاب مسئله عمومی تاجست وجوی راه خل هاوبعداجراانجام می پذیرددرکل فرایندارزیابی قبل ازتصویب خط مشی به دو مرحله ارزیابی قبل ازتصویب وارزیابی بعدازتصویب خط مشی تقسیم می شود.ارزیابی قبل ازتصویب خط مشی به سه مرحله فرعی تر(اولیه،ثانویه،نهایی)تقسیم می شوددرسطح اول اطلاعات به صورت مشاوره غیررسمی  جمع آوری وموردبررسی وپالایش قرارمی گیرددرسطح دوم گروه های ذی نفوذوافرادتحت تاثیرخط مشی که مکانیزمی رسمی نظرخواهی می شودودرسطح سوم جمع بندی نهایی دومرحله  قبل درموردراه حل انتخابی می باشداین مرحله تشخیص مسئله وجست وجوی راه حل هازمان براست.مرحله پس ازتصویب خط مشی اززمان اجرای خط مشی شروع ونحوه اجرای خط مشی چگونگی تاثیرگذاری آن موردارزیابی وشاخص هامعیارهای دقیق جهت بررسی میزان تاثیرات خط مشی دررفع مسئله صورت می گیرد.

انواع ارزیابی:

ارزیابی رسمی ومراحل آن :

ارزیابی رسمی توسط دولت یاپارلمان دستگاه اجرایی انجام می شوداین ارزیابی به موجب قانون برعهده دستگاه های اجرایی گذاشته می شود.سازمانهای مسئول کارارزیابی را بصورت دوره ای ودرفواصل زمانی منطم انجام می دهند وباجمع آوری اطلاعات وآمارمربوط به نحوه انجام  کارازطریق تحقیقات علمی ،روش های آماری وکمی گزارش های تخصصی فراهم می نمایندارزیابان عملکردرسمی درتطبیق بااستانداردهاصورت می گیردناکارآمدی دستگاه های مسئول ارزیابی رسمی باعث افزایش هزینه هامی شودنامناسب بودن روش ها،عدم تناسب شاخص هابااستانداردها ،ماهرنبودن منابع انسانی وهمچنین چندهرمی بودن خط مشی سبب پیچیدگی ارزیابی می شودمراحل ارزیابی رسمی :

  1. شناسایی:درمرحله شناسایی اهداف خط مشی شناسایی واینکه ازچه معیارهیی برای ارزیابی خط مشی استفاده شودتعیین می گردد

  2. اندازه گیری:شاخص های  تعیین شده مرحله اول که درارتباط باهدف می باشدحهت سنجش اهداف به کارگرفته می شوند.

  3. تجزیه ،تحلیل،برای دستیابی به نتیجه ارزیابی داده های جمع آوری شده مورداستفاده قرارمی گیرد.

  4. توصیه:مرحله توصیه مرحله ای به شدت تجویزی است.نتیجه ارزیابی ممکن است ارائه پیشنهادبرای خاتمه دادن به خط مشی یاتکرارخط مشی و…صورت می گیرد.براساس خوب یابدبودن حکم به کاهش یاافزایش می دهد.

ارزیابی غیررسمی:

چندهدفی بودن خط مشی ها،هم پوشانی مسائل اقتصادی، سیاسی ،اجتماعی وپرهزینه بودن بررسی هاکارارزشیابی رسمی رامشکل می کنداین محدودیتهاسبب می شودگروه های مختلف مردم ،احزاب ،سازمان های خصوصی وغیردولتی به طورکلی همه افراددرامرارزیابی خط مشی دخالت نمودونطرخودرابه شیوه هایی غیررسمی بیان نمایند.ارزیابی غیررسمی معمولاتوسط افرادوسازمانهایی صورت می گیردکه ماموریتی دراین زمینه ندارندامابه علت برخورداری ازگرایش سیاسی یانفع شخصی اقدام به ارزیابی برنامه های دولت می کننداین گونه ارزیابی هافنی وپیچیده نیست درمقایسه باارزیابی رسمی غالبابه ایجادتغییرات مطلوب یاتغییریک خط مشی منجرنمی شوداماروش های ارزیابی  غیررسمی هنوزیک روش معمول باقی مانده است ویک روش گسترده وفراگیرنسبت به برنامه هاوخط مشی های دولت است وبیشتررویکردسیاسی به خودمی گیرد.

فرایندسیاسی به روش های زیرنتیجه ارزیابی رابه فرایندخط مشی گذاری بازخوردمی نمایند:

  1. نظارت قانونی:این نوع نظارت توسط کمیته های تحقیق وبازرسی برروی سازمانهای اجرایی صورت می گیرددارای منافع نهان فراوانی است بعضی ازنطارتهای مستمرودائمی وگاهابعضی موقتی انداین نظارت کاملاقانونی ودرزمینه های کلی مانندتشخیص مسئله عمومی ،چگونگی اجرای خط مشی ،اعمال ابلاغ ،نظراین کمیته هابه خط مشی گذاران گزارش می شود.

  2. کمیسیونهای  ریاستی نوعی دیگرازنظارت قانونی ممکن است تعدادآنهاکم باشداین ارزیابی هاممکن است به صورت سیستماتیک ومنظم پیگیری شودبرروی یک مسئله خاص متمرکزشده ومسئله عمومی وجوانب آن راتشخیص وبرای حل آن پیشنهادمی دهندایت ارزیابی هم چنین نحوه اجرای خط مشی موردنظراست ویااینکه پیامدهای یک خط مشی راموردتجزیه وتحلیل ورفتاروواکنش مردم درصورت رضایت استمرارخط مشی درصورت عدم رضایت اصلاح تغییرخاتمه خط مشی می دهند.

  3. بودجه بندی:یکی ازویژگیهای خط مشی خوب سهل الوصول بودن وکم هزینه بودن مرحله اجراوارزیابی است بودجه بندی مبنایی برای ارزیابی خط مشی بوده وازطریق بودجه اختصاص یافته می توان مبنای قضاوتهاونوع وشاخص آنهاراتغییرداد.

  4. مطبوعات درامرارزیابی غیررسمی:مطبوعات خط مشی هاراازطریق تاثیرشان درجامعه موردارزیابی قرارمی دهدوخز مشی هایی که زیان آورمنافع گروهی وفردی باشندبه شدت موردانتقادقرارمی گیرندقدرتمندی مطبوعات سبب شده دولتهانیزباایجادارتباط سیاسی وپشتیبانی گروهی ازمطبوعات ورسانه ها برنامه های خودرادرارزیابی غیررسمی جلوه داد.

  5. مداخله گروه های ذینفع:اظهارنظرسازمانهای غیردولتی ،سازمانهای خارجی ومنطقه ای درارزیابی خط مشی هاازنوع ارزیابی غیررسمی است گروه های ذینفع باانتشاربیانیه ،سمینارهاوواکنش های سیاسی واجتماعی ارزیابی خودراازخط مشی هابیان می دارند.سازمانهای منطقه ای وبین المللی هم ازروش های دیپلماتیک ارزیابی های خودراازخط مشی دولت بیان وموجب تحریک افکارعمومی وجلب حمایت یاتضادجهانی بابرنامه های دولت خواهدشد.

  6. سوت زدن :حرکت اعتراضی یااصلاحی یک فردمحبوب اجتماعی یاسیاسی جهت اصلاح امورعمومی یاتوقف اجرای یک خط مشی ازاین نوع ارزیابی هامی باشد.

روش شناسی ارزیابی خط مشی ومحدودیت های آن:

اهداف ارزیابی رسمی به دلایل مختلف دست یافتنی نیستندبعضی ازاین دلایل به ماهیت درونی ارزیابی رسمی وبرخی دیگردرنتیجه محدودیتهای محیطی است باوجوداین محدودیتهابرای اتصال زنجیره مراحل می توان ازرویکردمعرفت شناسی به ارزیابی خط مشی تلاش کرد.انواع ارزیابی رامی توان می توان درطول یک پیوستارکه دوحدنهایی آرامحدودکرده انددریک حدارزیابی هنجاری ودرحددیگرتحقیق علمی قراردارد،البته هیج آزمایشگاهی برای خط مشی وجودنداردوتحقیق علمی بسیاروقت گیر(هزینه بردار)است طراحی واجرای آن مشکل است تضمینی برای به کارگیری نتایج تحقیقات علمی نیست.استنباط علی هم یک امرنامعلوم است به همین جهت وشایدمحدودیت های دیگرکنترل وجداسازی عوامل علی دست نایافتنی هستندارزیابی خط مشی عمومی مهم،پرهزینه وافراطی استخط مشی گذاری بایدازبازخوردهااستفاده نمایدارزیابی اساسی(قائم به ذات)ازروش های تحقیق علمی وروش رسمی کمترسخت گیری می نمایدبرای این کاراجرایی تروعمل گراترمی باشد.

انواع ارزیابی ازنظرروش شناسی:

ارزیابی فرایند:ازطریق ارزیابی فرایندی فعالیت هاواقدامات اجرایی مربوط به خط مشی موردبررسی قرارگرفته واشکالات ونقایص کشف می شونددراین روش ارزیابی برکارآیی روش هاتاکیدمی شودوتلاش می شودبارفع نقص قوانین ومقررات برنامه هاوخط مشی های درحال اجرابهبودیافته ارزیابی فرایندازنوع نظارت رسمی واداری است که ازمیزان صحت اجرای قوانین بازرسی به عمل آورداین ارزیابی سازوکارهایی که مناسبت بیشتری برای انجام کاردارندرامشخص می نمایدوبه اصلاح مقررات موجودکمک می کند.

ارزیابی کلی:پیامدهاواثرات اجرایی خط مشی راموردبررسی قرارمی دهداین ارزیابی اثربخشی کلی خط مشی هارا موردبررسی قرارمی دهدتعیین می کندخط مشی ها تاچه حدی به اهداف پیشنهادی دست یافته اندشناسایی اهداف خط مشی وارزیابی تاثیرگذاری آنهاازنتایج این ارزیابی هستند.

خط مشی فصل نهم :

مفهوم تغییر خط مشی :

تغییر خط مشی که پیامد مرحله ارزیابی خط مشی است عامل پیوند دهنده چرخه های خط مشی که برای دستور کار مرتب خوراک تدارک می بیند فرایندی پویا و پیوسته که از نیاز خط مشی به تعدیل و تطبیق با تغییرات محیطی نشات می گیرد . تغییر خط مشی ممکن است منجر به تغییر اهداف خط مشی شود و خط مشی جدیدی جایگزین شود یا منجر به تغییر ابزار خط مشی یا فرایند اجرائی آن شود در این صورت سازوکارهای داخلی سازمانهای مجری دگرگون خواهد شد تغییر در خط مشی ممکن است ملموس نباشد یا در کوتاه مدت اتفاق بیفتد سازمانهای مجری ماهیت محافظه کاری دارند و در برابر تغییر مقاومت می کنند . بعضی از تغییرات در خط مشی ها برنامه ریزی شده و هدفمند است و بر اساس شناخت و آگاهی صورت می گیرد  . اما گاهی اوقات تغییر انفعالی بوده و از سر ناچاری و الزامی می باشد .تغییرات انفعالی واکنش در مقابل اقدامات عوامل محیطی است تفاوت بین تغیرات برنامه ریزی شده با تغییرات انفعالی در میزان و تحقق تغییرات است .خط مشی گذاران و سازمانهای مجری با هدف تغییرات برنامه ریزی شده در خط مشی تغییرات با سطح وسیع را اعمال می نمایند.

تغییر و یادگیری سازمانی :

تغییر و خاتمه خط مشی فرایندی مستمر و پویایی است که هر چه خط مشی را به چرخه ی دیگر متصل می کند .در آن صورت با تقویت یادگیری ( تغییر پایدار در رفتار) مطابقت دارد تغییر خط مشی ها نوعی یادگیری آگاهانه است که در آن اشکالات و نقایص شناخته می شوند و از طریق تغییر در خط مشی ها کمبودها برطرف می شود . خط مشی گذاران در این نوع یادگیری دنبال کسب قدرت بوده و سعی می کنند اشتباهات خود را کشف و از طریق تغییر خط مشی ها برطرف نمایند . دیدگاه دیگری برعکس دیدگاه اول که یادگیری را امری برنامه ریزی شده می داند و تغییر در خط مشی را نتیجه تغییرات محض می داند تغییر و خاتمه جزء فرایند خط مشی گذاری است علت این که عده ای آن را جزء فرایند خط مشی گذاری به حساب نمی آورند تاخیری است که در جریان تغییر و خاتمه خط مشی ها بوجود می آید .

عوامل تعیین کننده تغییر خط مشی: عواملی که دولت را وادار به تغییرات برنامه ریزی شده در خط مشی ها می کند :

1-    تهدید اهداف حاکمیت : گاهی اوقات بقای کشور مورد تهدید واقع می شود خط مشی گذاران خود را در شرایطی می بینند که با تغییر خط مشی ها تهدید را رفع نموده و خطرات ان را کاهش می دهند . تداوم آثار سوء بعضی از خط مشی ها سبب نوعی هرج و مرج در جامعه می شود رهبران از طریق اصلاح مستمر نباید اجازه دهند چنین شرایطی بوجود اید اما اگر چنین شرایطی بوجود آمد رهبران باید دسنت به کار شوند و خط مشی ها را در سطحی وسیع اصلاح نمایند نگرانی مردم در این شرایط در اوج قرار دارد و امور از هم گسیخته شده است چاره ای نیست جز این که دولت دست به اقدامات شدید بزند و تغییراتی اساسی در خط مشی بوجود آورد هر چه سیستم بازخورد خط مشی گذاری در این زمینه حساس تر باشد موفق تر و سریع تر عمل خواهد کرد.

2-    سود عملکردها : زمانی که مردم نسبت به عملکردهای دولت ناراضی اند نیاز به تغییر خط مشی احساس می شود عملکرد ضعیف خط مش یها در مقایسه با عملکرد مورد انتظار بیانگر وجود نوعی مسئله است .وجود مسئله باعث می شود مدیران در پی روشهای جدید برآیند و دفع کردن کنونی خط مشی ها را از حالت انجماد در آورند. کشور در این حالت با مسائل و مشکلات بسایر جدی روبرو بوده و اگر خط مشی گذاران چشمان خود را در برابر واقعیتها ببندند وقبول نکنند خط مشی ها مشروعیت و مقبولیت حکومت را رو به زوال  می برند دیری نخواهد پائید که خط مشی ها از حرکت باز می مانند و توده های مردم واکنشهای منفی نظیر تظاهرات و اعتصاب و ………. اعتراض خود را نشان می دهند این وضعیت در نتیجه خط مشی های جاری در جامعه بوجود آمده رهبران را مجبور می کند تا سود عملکردها را کاهش و خط مشی ها را تغییر دهند.

3-    ساختارهای ناکارآمد و ضعیف : ساختارهای سازمانی مجری خط مشی یکی از عوامل موفقیت خط مشی ها هستند. ساختارهای سازمانهای مجری خط مشی یکی از عوامل موفقیت خط مش یها هستند اما گاهی اوقات همین ساختارها توانائی نشان دادن واکنش مناسب نسبت به تغییر محیطی ندارند و به شدت ضربه پذیر می شوند در همین حال خطمشی های خوب هم نتایج مطلوب بر جای نخواهد گذاشت و مردم از دولت دلسرد و نگران می شوند ضعف عملکرد دولت بعضی اوقات ناشی از ضعف ساختارهای سازمان مجری خط مشی اند بهبود این وضعیت تغییر در ساختارهای سازمانی را می طلبد برای مثال : کاهش سطوح سازمانی یا ادغام آنها یکی از نمونه های تغییر در خط مشی ها می باشد این باعث خواهد شد سازمانها افقی تر و مسطح تر و رابطه مدیران عالی با سطوح عملیاتی گسترده تر شود .تغییر در ساختار ها از طریق تغییر در فرایند اجرای خط مشی گذاری و تغییر در ابزار خط مشی ها تحقق می یابد.

4-    فرصتهای توسعه وپیشرفت: کشورها مانند سازمانها به محیط خود وابسته و گاهی اوقات شرایطی در محیط خارجی بوجود می اید که برای رشد و توسعه کشور حائز اهمیت است اما خط مشی ها اجازه بهره برداری از آنها را نمی دهد تغییرات محیطی فرصتی طلائی برای بهره برداری وپیشرفت کشور بوجود آورده که نیازمندسرعت عمل خط مشی گذاران است خط مشی گذاران باید با شرایط برنامه ریزی شده ای تغییر در خط مشی را در دستور کار قرار دهند این تغییرات ممکن است از طریق اعمال تغییر در خط مشی ها، سازمانهای مجری اعمال شود این گونه تغییرات معمولا مورد توافق اجماع اند اما در محتوا و نحوه اجرا اختلاف شدیداست.

5-    مخالفت و فشار گروههای ذی نفع : در مخالفت گروههای ذی نفع،  خط مشی گذاران پیشنهاد شان را نه تنها نمی پذیرند بلکه در پذیرش آن اکراه هم دارند گروههای ذی نفع و ذی نفوذ در جامعه صاحب قدرت اند .عدم تطبیق خط مشی ها یا منافع شان به عنوان مخالف اقدام می کنند و خواهان تغییر در خط مشی ها هستند اگر پیامد خط مشی ها منافع انهارا به خطربیندازدتعارض بین دولت و گروههای ذی نفع شدت می یابد و درنتیجه دولت در شرایطی قرار می گیرد که در جهت آرامش مامور است که کاهش تنشها رادر جامعه از طریق تغییر خط مشی ها آرام نماید گروههای ذی نفوذ معملا ائتلافها و خوشه های قدرت تشکیل می دهند تا تغییر خط مشی را به دولت بقبولانند . اگر تعارض بین نتایج خط مشی و منافع عمومی ملموس نباشد امکان شکل گیری ائتلاف کاهش می یابد هر چه وابستگی گروههای ذی نفوذ به دولت بیشتر باشد قدرت آنها در اعمال تغییر کمتر است در حالی که ضعیف بودن وابستگی احزاب به دولت یا وابستگی بیشتر دولت به آنها ، قدرت آنها را در اجرای تغییر بیشترمی نماید و دولت را ناچار به پذیرش تقاضای آنها می کند.

الگوی تغییر در خط مشی ها:

الگوی فرایند سیاسی خط مشی گذاری : این الگو خط مشی گذاری را صحنه رقابت دو گروه رقیب و مخالف ترسیم می کند که تا آخرین مرحله فرایند خط مشی گذاری این رقابت ادامه دارد . این الگو خط مشی را حاصل رویاروئی و میزان تعادل قدرت این دو گروه می داند . آنها در مرحله قبل از تصویب تلاش می کنند با کاهش قدرت رقیب نظر خود را اعمال وخط مشی را مطابق نظر خود به تصویب رسانند اگر موفق به این کار نشوند میزان رقابت را به اجرای خط مشی می کشانند و حتی در مرحله ارزیابی نیز این رقابت ادامه خواهد داشت تداوم رقابتهای سیاسی ( تلاش گروه مخالف خط مشی در اجرای تغییر) سبب اتصال چرخه خط مشی به چرخه بعدی می شود.

الگوی کرت لوین : الگوی تغییر کرت لوین رقابت دو دسته نیرو، نیروهای پیش برنده، نیروهای بازدارنده تغییر را مورد تحلیل قرار می دهد که با الگوی فرایند سیاسی خط مشی گذاری قابل تطبیق است . در این میدان رقابت یک دسته  نیروهای طرفدار تغییر بوده درجهت اجرای آن فشار می آورند این نیروها ، نیروهای جلوبرنده و بازدارنده بوجود می آید خط مشی ها در جهت تضعیف نیروهای بازدارنده و تائید نیروهای جلوبرنده مورد تصویب قرار گرفته و اجرا می شوند پشتیبانی و تائید رسانه ها و حمایت سازمانهای دولتی ازنیروهای جلوبرنده و احزاب مخالف ، گروههای ذی نفع ، نمایندگان مخالف محلی از نیروهای بازدارنده محسوب می شوند.

انواع تغییر :

دراصلاح و تغییر خط مشی اهداف و خط مشی هایبالا دستی به قوت خود باقی می مانند و تغییرات در بعضی از جنبه ها و حاشیه های خط مشی صورت می گیرد .

انواع تغییر در خط مشی ها :

1-    تغیر در فرایندها و ساختار انجام کار : این تغییر معطوف به نحوه انجام فعالیتهای مرتبط با اجرای خط مشی ، ارتباطات سازمانی، فعالیتهای اجرائی، ویژگی موسسات اجرائی مانند تعداد کارکنان میباشد این تغییر به مجریان حکم می کند که چگونه خط مشی ها را درک کنند و آن را چگونه بیان کنند و اقدامات اجرائی تا چه اندازه با اهداف خط مشی هماهنگی دارد . تغییر در فرایند رهنمودهای انجام کار را مورد بررسی قرار می دهد در این نوع تغییر با مهم دانستن میزان تحقق اهداف زیر ساخت اجرائی و دستورالعمل روشنی برای مجریان فراهم می آید تا فعالیتهای مراحل مختلف خط مشی گذاری بهبود یابد و تاکید آن بر اصلاح فرایند و روشهای اجرای هر مرحله از خط مشی گذاری است .

2-    تغییر در ابزار خط مشی : این تغییر بیشتر معطوف به انتخاب ابزار در اجرای خط مشی می باشد تغییر در ابزار خط مشی نتیجه بررسی و ارزیابی ابزارها و روش خط مشی گذاری می باشد ابزارها قابلیت جابه جائی دارند مثلا دولت برای اجرای خط مشی خاصی از روش دموکراتیک ودولت دیگری با تغییر ابزار از روش استبدادی استفاده می کند . ابزارها تحت شرایط مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و فنی تغییر می کنند . اولویت دولتها، وسعت مشکل، زمینه مشکل و……………. در انتخاب ابزار خط مشی دخالت دارند و فرهنگ سازمانی و فرهنگ عمومی نیز در انتخاب ابزار موثرند . فرهنگ عمومی تاثیرات بیشتری در تغییر اهداف خطمشی بوجود می آورد وفرهنگ سازمانی تغییراتی را در ابزار موجب می شود. ابزارها ممکن است جنبه فنی داشته باشد بعضی وقتها نیز این تغییرات با فشارهای سیاسی صورت می گیرد.

3-    تغیر در اهداف و ماهیت خط مشی : این تغییر معطوف به اهداف خط مشی می باشد . تغییر در اصول و اولویتهای سیاسی حاکمان، دولتها برای رهائی خود از خطراتی نظیر کاهش مشروعیت ، ضعیف شدن اقتدارشان درجامعه ، خط مشی ها را قربانی می کنند یا این که آنها را تغییر داده و اصلاح می کنند .گاهی اوقات تغییرات بیش از آنکه هدفی مانند کاهش سود عملکرد دولت داشته باشد با توجیهات سیاسی صورت می گیرد.

روشهای ایجاد تغییر در خط مشی ها : ( دولتها با چه دولتهائی در خط مشی های خود تغییر ایجاد می کنند؟)

1-    شناسائی نیاز واقعی به تغییر در خط مشی : شناسائی شرایطی که تغییر در خط مشی را ضروری می نماید . پیشنهاد دهندگان تغییر بایداز مساله بوجود آمده یا فرصت ایجاد شده به طور دقیق آگاه شوند علائم و نشانه هائی از سوء عملکرد خط مشی ، نگرانی و نارضایتی افراد درگیر خط مشی و ضعف عملکردها را شناسائی کنند این اقدام سبب می شود دیگران ضرورت تغییر را بپذیرند و در راستای تغییر مشارکت نمایند.

2-    ارائه پیشنهادات با گزینه های مناسب: هرچه گزینه های پیشنهادی برای جایگزینی و تغییر در خط مشی به لحاظ سیاسی و فنی توجیه بیشتری داشته باشند مقاومت در برابر تغییر کمتر شده و تغییرات راحت تر صورت می گیرد . بعضی از دولتها روشهای رسمی و راحتی برای دریافت نظرات مردم ایجاد نموده اند در این راستا می توان گروهی را مامور کرد تا شرایط را به طور دقیق مطالعه نموده و جوانب خط مشی را که باید تغییر نمایند تعیین شود .

3-    کسب حمایت خطمشی گذاران رسمی: برای اینکه تغییر در خط مشی موفق شود سازمان مجری خط مشی قانون گذاران باید از تغییرات حمایت کنند اگر مخالفتهای قانونی زیاد باشند تغییر در خط مشی با موانع زیادی روبه روخواهد شد و به وقوع نخواهد پیوست . مدیران عالی نیز باید نظر مساعد زیردستان خود را براجرای تغییر جلب نمایند سازمان مجری خط مشی هم باید حمایت مدیران عالی خود را کسب نماید .

4-    طراحی برنامه تغییرات تدریجی : ارائه یک طرح کلی برای تغییر ، مقاومتهای جدی به وجود می آورد هزینه های مالی تغییر خط مشی یکی از موانع جدی و از بهانه هی دولت مردان برای عدم اجرای تغییر خط مشی می باشد . برای عملی نمودن تغییر باید طرحی را که برنامه تغییرات را به صورت چندگام و مرحله تعریف نموده و در هر مقطع زمانی یک بخش آن اجرا شود اجرای برنامه تغییر به صورت تدریجی مقاومت را کم و اجرا را راحت می کند ودر صورت شکست هزینه های آن هنگفت نخواهد بود.

5-    مشارکت دادن نهادهای مدنی: اجرای بعضی از تغییرات به گونه ای است که سازمانهای مسئول به تنهائی نمی توانند آن را اجرا کنند . شناسائی نیاز به تغییردریافت اطلاعات راجع به ضعف عملکردها و پیامدهای سوء آن مستلزم همکاری نهادهای مدنی است و کسب حمایت لازم برای ایجاد تغییر ارائه پیشنهادات برای تغییر نیازمند مشارکت و حضور با انگیزه نهادهای مدنی است که ممکن است خود ذی نفع هم باشند.

6-    برطرف نمودن موانع تغییر خط مشی: یکیاز موانع جدی تغییر در خط مشی عدم شناخت ماهیت تغییر است فقدان اطلاعات کافی سازمانهای مسئول خط مشی گذاران می تواند عاملی باشد که مخالفت آنان با تغییر را برانگیزانند .کم اطلاعی ، عدم اطمینان را تشدید و سازمان ها و افراد را نگران دریافت نتایج منفی می نماید . عدم سازگاری تغییر در خط مشی با فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جامعه مقاومت را در برابر تغییر زیاد می کند .تهدید ارزشهای حاکم بر جامعه که ارزشها مورد حمایت مردم اند حساسیت توده مردم را برانگیخته و باعث تظاهرات و تحصن و……… می شوند. وتغییر با شک روبرو می شود حتی شرایط سازمانی و موسسات مجری در جامعه نیز می توانند برای اجرای تغییر مانع تراشی کنند از آنجا که این گونه سازمانها محافظه کارند و بیشتر به ثبات و حفظ نظم برای کارائی و اثر  بخشی بیشتر معتقدند در مقابل تغییر خط مشی مقاومت می کنند .تغییر در سازمانهائی مورد استقبال قرار می گیرد که سازمانها ارگانیک بوده و کارکنان خود را به تغییر عادت داده اند افراد درون فرایند خط مشی گذاری افرادی که به طور رسمی فعالیت می کنند

 

 

فرایند خط مشی گذاری  فصل دهم :

چالشهای خط مشی گذاری :

پیچیده تر شدن محیط  اهداف ، ابزارو روش شناسی خط مشی ها را مورد تهدید قرارداده است ، البته فرصتهای گسترده ای نیز جلوی آن ایجاد می نماید . خط مشی گذاری عمومی از طرفی به عنوان رشته ای علمی – پژوهشی مورد توجه قرار گرفته و از طرفی دیگر خط مشی گذاری به حرفه ای مبدل گشته که افراد حرفه ای با رعایت شاخصهای خاص می توانند در فرایند خط مشی گذاری عمومی مشارکت نمایند. عده ای نیز خط مشی گذاری عمومی را به عنوان فرایند تبدیل اولویت های دولتمردان به برنامه ها و خط مشی ها می دانند. عواملی مانند تغییر نقش دولتها ، تعریف مسئولیتهای جدید حاکمان ، رویکردهای جدید اداره امور عمومی ، انتظارات جدید شهروندان مسائل و موضوعات پیش آمده در در عرصه ملی و جهانی از عواملی هستند که به پیچیده تر شدن محیط خط مشی ها می انجامد .

روش شناسی خط مشی گذاری :

مسائل مختلفی برای تجزیه و تحلیل خط مشی ها و ارزیابی آنها باعث شده که هر شرایط روشهای خاص خود را بطلید . روشهائی که به تناسب زمان ، مکان ، موضوع ، و……. باهم متفاوتند این محدودیتها تا آنجا پیش رفته که تحقیقات مربوط به خط مشی ها بیشتر به صورت موردی پذیرفته شده ، تحلیل مسائل به ابزار تجزیه تحلیلی خاصی نیاز د اد و بررسی اصول حاکم برآن ابزارها روش شناسی خاص خود را می طلبد. بحث پیرامون روش شناسی خط مشی گذاری از مرز توجه صرف به روشها عبور کرده است روش شناسی خط مشی گذاری از یک سو به بررسی خط مشی ها و از سوی دیگر برنتایج عملی حاصل شده آنها تاکید دارد . روش شناسی پژوهشگر را یاری می کند تا کاربرد خط مشی گذاری را و اثرات آن رادقیق تر بداند روش شناسی خط مشی گذاری می تواند ارتباط ساختار گرایانه ، تفسیر گرایانه یا واقع گرایانه داشته باشد.

واقع گرایان در پی کشف حقیقت اند در تلاش اند تا ببینند چه امری حقیقت و چه امری خلاف حقیقت است . تاکید ابزار گرایان بر افزایش توانائی پیش بینی می باشد به همین جهت روش آنها در مطالعات خط مشی و تعیین اثرات آن بر جامعه باهم متفاوت است . تفسیر گرایان در تلاش برای باز شناسی عقاید خط مشی گذار و روههای ذینفع و بازیگران خط مشی می باشند . تفکر ابزار گرائی با واقع گرایانه سازگاری ندارد . زیرا ابزار گرائی مفروضات غیر واقعی را برای تحقق خود تعیین می کند.

دو گانگی های خط مشی گذاری :

1-  مشارکت عمومی در مقابل مشارکت گروه خاص : بعضی از مدلهای خط مشی گذاری مبین آن است که اقلیت خاصی به عنوان نخبگان باید به تعیین خط مشی ها بپردازند و نیازی به راههای مشارکت عمومی نمی بینند نخبگان با داشتن صلاحیت و آگاهی بهتر می توانند خط مشی گذاری کنند عامه مردم هم باور دارند که طبقه حاکم ونخبگان مطالح آنها را تشخیص نخواهد داد مسدود بودن راههای مشارکت عمومی از یک طرف و تقاضای جامعه برای حضور فعال از طرف دیگر چالشی ایجاد کرده است.

2-  نگاه دوگانه به تخصص در خط مشی گذاری : بعضی از دانشمندان عقیده دارند خط مشی گذاری یک تخصص ویژه است و خط مشی گذاران باید از تخصص لازم برخوردارباشند . افرادی دیگر معتقدند خط مشی گذاری امری تخصصی نیست و تحلیل گران خط مشی در همه  حوزه ها می توانند اظهار نظر نمایند مهم آن است که افراد درگیر خط مشی با روشهای عمومی خط مشی گذاری و نحوه اجرای آن آشنا باشند.

3-  خط مشی گذاری ملی در برابر خط مشی گذاری محلی : باید به سازمانها و مسئولان محلی اجازه داده شود که خط مشی گذاریها به صورت محلی صورت گیرد این امر همراه با دخالت سازمانهای محلی ، نیاز های کلی منطقه ای و مصلحت مردم ساکن آن نواحی را بهتر منعکس می کند .

4-  آینده نگری و حال نگری : در کشورهای جهان سوم توجه مفرط به حال و نقد آن برنامه ریزی برای آینده وجه خط مشی گذاری در این کشورهاست نیازهای فعلی جامعه گسترده و پیچیده است پس غفلت از آینده خطرناک است . حاکمان رویاهای خوش خود را در شرایط گذشته جست و جو و عده ای به شرایط فعلی دلخوش کرده اندتجربیات گذشته باید بر روی پل زمان حال سوار شود و برای آینده مطلوب به کار گرفته شود.

قانون گذاری بهتر : ( قانون گذاری بهتر چگونه سازوکار مراحل مختلف خط مشی گذاری را به چالش می کشاند)

قانون گذاری بهتر به منظور ارتقاء کیفیت قوانین و مقررات و اصلاح و تغییر آنها در جهت خط مشی گذاری بهترو اعمال حاکمیت مطلوب در راستای ارتقاء کیفیت زندگی در رفاه عمومی مطرح گردیده است . قانون گذاری خوب از اصولی پیروی می کند که نتیجه آن استخراج قوانین خوب است اصولی که مثل تناسب هزینه – فایده وضع قانون – شفافیت قانون – تمرکز قانون برمشکل اصلی و پاسخگو بودن قانون که بتواند خط مشی گذاران و عامه مردم را قانع سازد .خط مشی گذاری در راستای قانون گذاری خوب باید تغییر یابد قانون گذاری بهتر فرایند خط مشی گذاری در کشورهای در حال توسعه که قوانین و مقررات تکراری ، متناقض و پیچیده دارند را به چالش می کشاند در عین حال این  انتظار و توقع در مردم ایجاد می کند که از حاکمیت قانون تبعیت نمایند . لذا خط مشی ها باید شفاف ، دقیق، فراگیرو ……….. باشند .این نقطه اتصال خط مشی گذاری بهتر و حکمرانی خوب است تا زمانی که پیوند زیان آور غالب بین خط مشی گذاری بهتر و حکمرانی خوب باشد شرایط مناسب برای قانون گذاری خوب وجود ندارد .

دوگانگی های توسعه خط مشی گذاری را با چه چالشی مواجه ساخته است ؟

–    توسعه در برابر عدم توسعه یکی از مسائل دوگانه است بعضی از متفکران و حاکمان توسعه با بررسی آثار توسعه براساس تجربه کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته ، توسعه را دشمن شماره یک بشریت می دانند و خواهان عدم توسعه اند . آنها باور دارند توسعه یکسری معضلات ایجاد کرده است که از اهداف توسعه نیست و حکومتها نیز نمی توانند پیامد آن را کنترل کنند نظریه عدم توسعه درا به عنوان راه حل معضلات می دانند اما انفجار جمعیت، بیکاری فزاینده ، تخریب منابع ، کمبود شدید غذا ، عواملی هستند که نمی توان انها را به حال خود رها کرد این مسائل از یک طرف مداخله دولت را می طلبد و از طرف دیگر بخشی از آنها را نتیجه مداخله دولت می دانند اینها دولت را بر سر دو راهی قرارداده که خط مشی ها توسعه گرایانه باشد یا عدم توسعه گرایانه ؟

–         معضل دیگر دوگانگی توسعه ، توسعه روی در مقابل توسعه بودن است . اهداف خط مشی گذاران تحت تاثی عوامل عمومی قرار می گیرد مفاهیم و ایده هائی که از گوشه و کنار جهان مطرح می شوند قابل انکار نیستند بکارگیری آنها نیز تابع شرایط داخلی کشورها می باشد پس فشارهای محیطی و شرایط داخلی ترکیبی از هر دو عامل برون زا ودرون زا را ضرور ی می سازد.

–    خط مشی گذاران در تلاش برای وضع خط مشی هائی هستند که خوداتکائی و استقلال کشوررا دنبال کند. دوگانگی خوداتکائی و استقلال در مقابل وابستگی چالشی دیگر است که در هنگام اتخاذ موضع نسبت به توسعه سرراه خط مشی گذاران است .کشورهائی که از منابع غنی برخوردارندکمتر به کشورهای دیگر وابستگی دارند اما کشورهای فقیر برای توسعه نیازمند وابستگی اند .

–    رشد در مقابل توزیع یکی دیگر از دوگانگی های توسعه است اگر توزیع عادلانه منابع و برابری افراد در استفاده از فرصتها و امکانات رااز اهداف حکمرانی خوب و همچنین قوانین گذاری بهتر بدانیم  خط مشی ها به سمت             خط مشی های توزیعی مجدد تمایل دارند اما چالش از آنجا پیدا می شود که آیا این گونه کشورها قبل ازرشد یافتن چیز زیادی برای توزیع دارند یا خیر ؟

چالشهای دیگر از قبیل واردات در مقابل صادرات ، تقابل صنعت و کشاورزی ، تکیه بر روی کالای داخلی در مقابل تولیدات خارجی و…… از دوگانگی های توسعه است .

عقلانیت و خط مشی گذاری :

عقل گرائی منبعث از علم گرائی است محصول تلاقی تجربیات وسیع جوامع انسانی است . افراط در عقلانیت انسان را یک بعدی تربیت می کند ولی محاسبه به عنوان یک ستون جدی می تواند می تواند اورا در مسیر اصلاح و توسعه قرار دهد حوزه عقلانیت به روش حکومت داری رابطه حکومت و مردم و ارتباط متقابل دولت و مردم می پردازد و دولتها راد وادار می کند در خط مشی های خود تجدید نظر کرده و آنها را تغییر دهند . عقلانیت به معنای تبعیت کامل از استدلال صحیح است اما استدلال ممکن است در زمان و مکانهای مختلف ، شاخصها و معیارهای متفاوتی داشته باشند . اختیار عقلانیت امری نسبی و وابسته است و معیاری منطقی در آن وجود ندارد . وقتی مدیران و تصمیم گیرندگان مدعی عقلانی بودن رویکردهای خود باشند منظور عقلانیت نظری ( بر عقاید نظارت دارد) است اگر روش انجام کار عملیات را عقلانی بداند منظور عقلانیت عملی است .عقلانیت نظام خط مشی گذاری را تحت تاثیر قرار خواهد داد .عقلانیت روش خط مشی گذاری فرایند خط مشی گذاری ، شکل گیری ، ارزیابی و…. را تحت تاثیر قرار می دهد .

حکمرانی خوب :

حکمرانی خوب رویکردی انتقادی نسبت به رابطه دولت – ملت دارد . راهکاری برای بهبود رابطه دولت – مردم پیشنهاد     می دهد این راهکار تغییرات اساسی در نگرش نسبت به نظریه های سنتی مدیریت دولتی است نظریه حکمرانی خوب جایگزین مدیریت دولتی شده است حکمرانی خوب دولتی را  تعریف می کند که بر مبنای ارزشهای مدیریت دولتی نوین نباشد . خط مشی هابه نحوی وضع می شوند که دولت به صورت دولتی پاسخگو و مسئول در برابر تصمیمات خود و شهروند محور در هنگام اتخاذ راه حل باشد و زمینه مشارکت بخش خصوصی و شهروندان در اتخاذ خط مشی را فراهم آورد این دولت باید ثبات وپایداری در جامعه ایجاد کند و چارچوبی برای فعالیت بخش خصوصی و عمومی وضع و نقش میانجی در مصالح عمومی داشته باشد و با ارائه خدمات عمومی ، اثر بخشی و پاسخگوئی داشته باشد.

حکمرانی ایجاد ارتباط و تعامل سازنده بین سه رکن سیاسی ، اقتصادی و اداری به منظور اداره کشور است حکمرانی به تغییرات در وظایف دولت در تلاش برای حل مسائل عمومی جامعه با رعایت مصلحت عامه است . حکمرانی از سه رکن دولت ، بخش خصوصی و نهادهای مدنی تشکیل شده است . نحوه ارتباط و تعامل این ارکان با یکدیگر است که حکمرانی خوب محقق خواهد شد . دولت با همکاری و تشریک مساعی فعالیتهای عمومی را انجام و باید پشتیبان بخش خصوصی باشد .آنهارا تشویق به همکاری و مشارکت نماید . بخش خصوصی تنها به فکر سود شخصی و منافع محدود نیست بلکه خود را شریک در پیشرفت جامعه و مسئول آن می داند .مردم و نهادهای عمومی مردمی از بخش خصوصی به دولت نزدیکتراند و نقش مهمی در دستیابی جامعه به آمالش دارند نهادهای مدنی با برخورداری از توان نفوذ در فرهنگ اجتماعی نقش ارتباط دهنده اجزا مختلف دولت و بخش خصوصی و نقش اساسی در دستیابی دولت به هدفهایش دارد تغییر خط مشی ها در راستای حکمرانی خوب صورت می گیرد دولت نیز تلاش می کند تا خط مشی و برنامه ها را در جهت دستیابی به حکمرانی خوب تقویت نماید و شاخصها و معیارهای ارزیابی را با توجه به حکمرانی خوب تعیین می نماید . دلت یکی از بازیگران اصلی در حکمرانی است و بخش خصوصی و نهادهای مدنی از طریق مساعدت دولت و تنظیم رابطه با آن می توانند در استقرار حکمرانی خوب تسهیل و تسریع به خرج دهند دولت در کشورهای بخصوص در حال توسعه که نسبت به بخش خصوصی و نهادهای مدنی بدبین است استقرار حکمرانی خوب و چالش جدی برای این کشورها محسوب می شود .

 خط مشی گذاری یاد گیرنده :

یادگیرنده بودن خط مشی گذاری راهی نوین برای اندیشیدن نسبت به فرایند خط مشی گذاری می باشد امروزه با توجه به تغییرات زیاد محیطی روشهای قدیمی خط مشی گذاری پاسخگوی تغییرات سریع محیط نیست تغییرات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و………نیازها و خواسته های مردم را تحت تاثیر قرارداده و حکومتها را به چالش می کشاند و رابطه دولت – ملت را مخدوش می کند . دولتها در راستای حفظ کارآمدی خود باید بتوانند خود را در محیط پر تلاطم اطراف حفظ نمایند و نظام خط مشی گذاری را از قالب غیر پویا به نظامی یادگیرنده بکشانند یادگیری سازمانی یعنی یادگیری افراد و گروههای درون سازمان و سازمان یادگیرنده یعنی یادگیری سازمان به عنوان سیستم کلی .

اگر خط مشی به نظامی یادگیرنده تبدیل شود همه ی افراد در تشخیص و حل مسائل درگیر بوده و سازمان به آن وسیله تجربه های جدید می آموزد. یکی از شرایط لازم یادگیرنده شدن خط مشی ارمان مشترک است درک تغییرات محیطی ، خلاقیت و نوآوری بدون وجود یک آرمان و هدف مشترک که افراد را به فعالیت وا می دارد ممکن نیست . داشتن دیدگاه سیستمی یکی از نقاط قوت خط مشی گذاری یادگیرنده است خط مشی گذاران اگر نتوانند خط مشی ها را به صورت یک کل مرتبط با محیظ در نظر نگیرنند نمی توانند تهدیدات و فرصتهای محیطی را بشناسند و راه حل مناسب اتتخاذ نمایند یادگیری سازمانی چه عاملی درون زا باشد و جزئی از فرایند خط مش یگذاری باشد و چه عاملی برون زا که تغییرات محیطی سبب ایجاد تغییر خط مشی ها می شود ، سبب می شود خط مشی گذاران از ایده های جدید استقبال کنند .دولتها با تقویت یادگیری خط مشی ها ، قابلیتهای خود را در زمینه خلاقیت و نوآوری تحول ارتقا می دهند.

جهانی شدن و خط مشی گذاری :

بعضی از دولتمردان پدیده جهانی شدن را فرایند غربی سازی دانسته و به انکار آن می پردازند گروهی دیگر وجود آنرا اجتناب ناپذیر و در راستای فعالیتهای جهانی در تلاش برای تغییر در اوضاع داخلی خود هستند دیدگاه سوم با تحلیل شرایط امروز جهان در تلاش است برای جامعه خود به نحوی خظ مشی گذاری کد که تهدیدات و فرصتهای محیط جهانی را شناسائی و در راستای اهداف خود با کشورهای جهان تعامل نماید. فرایند خط مشی در شرایط جهانی شدن به سبب وجود روابط و متغیرهای بیشتر پیچیده تر می شود با تعداد بی شماری عوامل سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی روبرو می شود.

رویاروئی هر روزه با فرصتها و تههدیدات جدید ، از طرف دیگر دولتها در پی توسعه فعالیتهای خود به فراسوی مرزها هستند لذا دولتها باید از یک سیستم خط مشی گذاری هوشمند استفاده کنند که توانائی تجزیه و تحلیل فرصتها و تهدیدها را داشته باشد و تصمیمات درستی اتخاذ کنند . باید در زمینه مسائل جهانی شدن بررسی دقیق و گسترده ای داشته باشند و  درطراحی نظام خط مشی گذاری به مصالح ملی بیاندیشد در فرایند خط مشی گذاری ، خط مشی گذاران علاوه بر آنکه متکی به مبانی اند. تحت الشعاع عوامل زیادی قرار می گیرند اولویت مسائل در نگاه جهانی تغییر شاخصها و معیارهای ارزیابی دگرگون و ده ها عامل دیگر با آنچه در یک جامعه بسته قرار دارد متفاوت است.

در مرحله اجرای خط مشی ها بعضی از خط مشی ها در بعضی نظامها قابل اجرا نیست هزینه های اجرائی به شدت افزایش می یابد نظام ارزیابی دو چندان اهمیت پیدا می کند و نمی توان اثار وپیامدهای خط مشی را به وسیله معیارهاو شاخصهای سنتی سنجید و ده ها عوامل و متغیر دیگرکه باید مورد تحلیل و بررسی دقیق قرار گیرد لذا نظام خط مشی گذاری باید ویژگیهای مهمی از جمله انعطاف پذیری ، آینئه‌نگری، هدفمندی، ارتباط منطقی بین نیازهای درونی جامعه و ضرورتهای خارجی داشته باشد تا از عهده این شرایط برآید  .

 

به اشتراک گذاشتن.

درباره نویسنده

کاندیدای دکتری مدیریت دولتی- خط مشی گذاری و سیاستگذاری دانشگاه تهران، مشاور حوزه سیاستگذاری علم و فناوری، بودجه ریزی و فناوری اطلاعات

کامنت