مقدمه ای بر فلسفه نظریه های مدیریت دولتی۳-۱مدیریت دولتی چیست؟

0

مقدمه ای بر فلسفه نظریه های مدیریت دولتی

بخش یکم: شالود‎ه‌های رشته مدیریت دولتی

فصل سوم-مدیریت دولتی چیست؟

به اهتمام : دکتر حسن دانایی فرد

دکتر سید مهدی الوانی

جهت دریافت نسخه الکترونیکی فایل،کلیک کنید

فصل سوم

مدیریت دولتی چیست؟

مقدمه

هدف این فصل ارائه مقدمه‌ای بر مطالعه یکی از مراحل یا جنبه‌های همکاری انسان‌ها[۱] یعنی، مدیریت دولتی است.

مشکل تعریف مدیریت دولتی

برای تعریف مدیریت دولتی هم منطق و هم نوعی قرارداد لازم است. اما در واقع هیچ نوع تعریف جامعی از مدیریت دولتی وجود ندارد. یا شاید تعاریف کوتاه خوبی از آن ارائه شده، ولی تبیین کوتاه خوبی از آن به عمل نیامده است. اثر لحظه‌ای همه تعاریف تک جمله‌ای یا تک پاراگرافی از مدیریت دولتی به جای آن که موجب تنویر افکار شود، نوعی استنتاج غلط را نشان می‌دهد. علت آن است که یک تعریف جدی از این اصطلاح، مسلماً چند عبارت یا کلمه انتزاعی را دربردارد. این کلمه‌ها و عبارت‌های کوتاه فقط می‌تواند از طریق سایر عبارت‌ها یا کلمه‌های انتزاعی تبیین شوند و به مرور زمان واقعیت و اهمیت آنها مبهم و محو می‌شود. با عنایت به این نکته اجازه دهید دو نمونه از تعریف‌های ارائه شده از مدیریت دولتی را بررسی کنیم:

۱ـ مدیریت دولتی، عبارتست از سازمان‌دهی و مدیریت افراد و منابع برای تحقق اهداف دولت.

۲ـ مدیریت دولتی، هنر و علم مدیریت است که برای انجام امور دولت به کار گرفت می‌شود.

دو تعریف فوق دو شیوه تعریف مدیریت دولتی است. چنین تعاریفی اشتباه نیستند. تنها عیبی که بر آنها وارد است، عدم کمک به بالا بردن درک ما از مدیریت دولتی است.

مدیریت: هنر یا علم

اجازه دهید نگاهی اجمالی به اختلاف سنتی در تعریف مدیریت دولتی و منشأ ابهام‌انگیز در استفاده از آن بیندازیم. تضاد یا تعارض سنتی این است که آیا مدیریت دولتی هنر است یا علم؟ برخی از اندیشمندان و مدیران با تأسی به موفقیت‌های علوم طبیعی و فیزیک معتقدند که مدیریت دولتی می‌تواند و باید به صورت یک علم یا ویژگی علوم طبیعی و فیزیک درآید. برخی دیگر از اندیشمندان و مدیران با توجه به کیفیت خلاقانه و متغیر مدیریت، مدعی‌اند که مدیریت دولتی نمی‌تواند به یک علم تبدیل شود، لذا مدیریت دولتی، هنر است. از مربوط به علم یا هنر بودن مدیریت دولتی، چیزی جز سخنان بی‌معنی حاصل نشده است، اما مفاهیم آن به طرز قابل ملاحظه‌ای روشن گردیده و روی استفاده از آنها توافق حاصل شده است.

تعریفی که امروزه متداول است، تعریف دوم است. تعریف مزبور حاصل این نتیجه‌گیری کلی است که مدیریت دولتی جنبه‌های مهم هنر و علم را هر دو با هم دربر دارد.

کاربرد دوگانه واژه مدیریت دولتی

یکی از عواملی که در ارتباط با بحث هنر یا علم بودن مدیریت دولتی مطرح و باعث ابهام و اشتباه می‌شود آن است که این دو کلمه در مدیریت دولتی کاربردی دوگانه دارند. هم برای تعیین و ترسیم (۱) حوزه پژوهش فکری؛ یعنی رشته یا حوزه مطالعه مدیریت دولتی؛ و هم برای نشان دادن (۲) فرایند یا فعالیت مدیریت امور دولتی استفاده می‌شود. اگرچه، این دو معنی به طور تنگاتنگی با هم مرتبط‌اند، ولی با هم تفاوت دارند: تفاوت آنها شبیه تفاوت بین زیست‌شناسی به عنوان مطالعه موجودات زنده و خود موجودات زنده است.

به نظر می‌رسد میزان زیادی از اختلاف نظر علم یا هنر بودن مدیریت دولتی ناشی از عدم توافق در مورد این موضوع است که مدیریت دولتی به عنوان یک رشته مورد بحث واقع شده یا به عنوان یک فعالیت ساده‌تر آن است که علم بودن مدیریت دولتی را به مطالعه سیستماتیک و هنر بودن مدیریت دولتی را به عمل مدیریت دولتی نسبت دهیم.

اندیشمندان مدیریت دولتی باید هر دو کاربرد اصطلاح مدیریت دولتی را مدنظر قرار دهند. اکنون به عقب برگردید و دو تعریف داده شده در آغاز بحث را مورد ملاحظه قرار دهید. آیا برحسب تمایز ارائه شده، قصد و نیت آنها روشن است؟

اجازه دهید، اقرار کنیم که در تلاش برای روشن کردن تمایزی که حائز اهمیت است، آن را نسبت به آنچه در واقعیت وجود دارد بزرگتر کرده‌ایم. برای تبیین این مطلب، قیاس زیست‌شناسی را به عنوان مطالعه موجودات زنده و خود موجودات زنده را مطرح می‌کنیم. در این جا، تمایز بسیار واضح است، زیرا اگر چه زیست‌شناسی، مطالعه انسان را به عنوان یک موجود زنده دربرمی‌گیرد، ولی این مطالعه بخش کوچکی از یک کل است؛ از طرف دیگر هیچ موجود زنده‌ای جزء انسان، مطالعه‌ای از سایر موجودات انجام نمی‌دهد، ولی در مدیریت دولتی، موضوع مورد مطالعه خود انسان است (جنبه‌ها و مجموعه‌ای از روابط مشخص آن) و از طرف دیگر، بیشتر مطالعه‌ها در باب مدیریت دولتی به وسیله انسان‌هایی که هم‌زمان در فعالیت‌ها و فرایند مدیریت دولتی در گیرند، صورت می‌گیرد. منشی سعی می‌کند برای رفع نیازهایش سیستم بایگانی بهتری ایجاد کند، سرپرست در خصوص توزیع جدید کار بین کارکنانش تصمیم‌گیری می‌کند؛ سازمان، گروهی از اندیشمندان علوم اجتماعی را دعوت به همکاری می‌کند تا در مورد حفظ روحیه کارکنان به بررسی بپردازند، همه اینها، مطالعه مدیریت دولتی را در برخی از جنبه‌ها نشان می‌دهد.

مفهوم عمل عقلانی

نكته‌اي كه با طرح مفهوم اقدام (كنش) عقلايي[۲] روشن خواهد شد، آن است كه اقدام عقلايي ]۲[ عملي كه منجر به تحقق هدف‌هاي معيني مي‌شود ضمن آن كه به تحقق ساير هدف‌ها، زيان يا ضرر حداقلي وارد مي‌سازد. در اينجا ما اين مفهوم را تا اندازه‌اي به طور خاص استفاده خواهيم كرد و صرفاً به پرسش‌هاي جالب و مهمي نظير اين كه آيا انسان مي‌خواهد، يا بايد بخواهد كه همه اعمالش عقلايي باشند. اكتفا نمي‌كنيم.

اكنون مديريت دولتي آن طور كه به طور دقيق تعريف شد، در هر دو بعد نوعي اقدام عقلايي است. عملي است كه براي حداكثر ساختن اهدافي كه عامه مردم آنها را تعيين مي‌كنند، طراحي مي‌شود.

در مديريت دولتي به عنوان نوعي مطالعه يا بررسي، محاسبه مستمري از وسايلي كه به وسيله آنها هدف‌هاي عامه مردم ممكن است حداكثر شود، وجود دارد. در حقيقت، اين امر تنها محور اصلي اين رشته نيست، بلكه به اعتقاد بعضي‌ها، صرفاً محور قانوني است. در عين حال، در اين مورد نيز تنوع زيادي وجود دارد (انواع رويكردها از لحاظ سطح انتزاع، اندازه مسئله، عام يا خاص بودن اهدافي كه بايد حداكثر شود و غيره). زمان‌سنجي و حركت‌سنجي عمليات ماشيني، تصميم‌گيري، رهبري، ساختارهاي ارزشي جامعه كه بر مديريت تأثير مي‌گذارند، رويه‌هاي حسابرسي و مميزي، و ويژگي‌هاي اتحاديه‌ها در مديريت دولتي، نمونه‌هايي تصادفي هستند كه دامنه تنوع مطالعات را نشان مي‌دهند.

براي اين كه نحوه تركيب مطالعه و عمل در مفهوم عمل عقلايي شكل عيني به خود بگيرد. اجازه دهيد يك مورد فرضي را مطرح كنيم. فرض كنيد يك شركت مشاوره مديريتي با يك سازمان دولتي قراردادي منعقد نموده تا تعيين كنند، آيا استفاده از تجهيزات ماشيني را مي‌توان عقلايي نمود يا خير؟ افرادي كه براي اين بررسي انتخاب مي‌شوند مي‌توانند اطلاعات مورد نياز خود را مشاهده و گردآوري كنند و ديدگاههاي كاركنان در مورد تجهيزات ماشيني را جويا شوند. در نهايت با تحليل اين داده‌هاي اطلاعاتي توصيه‌هايي ارائه كنند، اين توصيه‌ها ممكن است مورد قبول قرار گيرند و در آن بخش اعمال گردد و اثر خود را نشان دهند. در چنين مواردي، مطالعه و عمل چنان به هم گره خورده‌اند كه تمايز يا تفكيك آن دو چندان معني‌دار نيست؛ البته مطالعه نيز در تحليل نهايي شكلي از عمل است. ولي باز هم تفاوت يا تمايز (نه از جهت معنايي، بلكه از جهت مقايسه دو سر طيف) ابزار بسيار مفيدي است، زيرا بين دو سر طيف تغييرها و درجه‌بندي‌هاي متعددي وجود دارد.

معناي مديريت: اقدام عقلايي مشاركتي يا همكاري عقلايي

تا اينجا صرفاً از عبارت مديريت دولتي سخن را گفته‌ايم و از مديريت به تنهايي به عنوان يك اسم، سخني به ميان نيامده است. گام مناسب بعدي، بررسي معني مديريت به عنوان يك اسم و آنگاه به عنوان يك صفت است.

مي‌توانيم با استفاده از نوعي قياس پيش برويم: مديريت دولتي بخشي از رشته مديريت است، كه اين رشته نيز متعلق به مجموعه‌اي است كه مي‌توانيم آن را ²عمل انساني همكاري گونه مشاركتي²[۳] بناميم. كلمه مشاركتي يا همكاري گونه محسوب مي‌شود كه منشأ اثراتي باشد و در صورت عدم وجود مشاركت يا همكاري چنين اثراتي حاصل نشود. به طور معمول همكاري، دلالت بر رضايت و چه بسا اشتياق دارد. بنابراين، ما به معناي مرسوم آن تكيه مي‌كنيم. اما به نظر مي‌رسد زبان انگليسي كلمه مناسب‌تري براي نشان دادن معناي مطلوب همكاري ندارد. گاهي وقت‌ها از عبارت همكاري مبتني بر تعارض اجتماعي براي مجزا ساختن همكاري مبتني بر تعارض[۴] و همكاري رضايتمندانه استفاده مي‌شود. اكنون در موضعي هستيم كه مي‌توانيم مديريت را توصيف كنيم. ²مديريت نوعي تلاش توأم با همكاري است كه از ميزان بالايي عقلانيت برخوردار است². اين توصيف نياز به توضيح دارد.

نخست آن كه مديريت تنها نوع همكاري انساني است كه عقلايي محسوب مي‌شود.

دوم آن كه در ²عبارت ميزان بالايي از عقلانيت² پرسش ضمني مهمي وجود دارد كه جا دارد اين پرسش را مطرح كنيم، اگر چه بحث كامل در باب آن در اين فصل نمي‌گنجد. ولي هدف‌هاي چه كساني بايد در ارزيابي عقلانيت مورد استفاده قرار گيرد؟ با اندكي تأمل مي‌توان پي برد كه اهداف شخصي افراد در يك سيستم اداري خاص اصولاً از هدف‌هاي مقرر آن سيستم متفاوت هستند.

مديريت نوعي تلاش انساني توأم با همكاري است كه از ميزان بالايي عقلانيت برخوردار است. ويژگي اين توصيف چيست؟ پاسخ تا حدي به نوع ديدگاه برمي‌گردد. از ديدگاه جامعه‌شناسي ويژگي‌هاي بارز آن، مواردي است كه زير عنوان مفهوم بوروكراسي طبقه‌بندي مي‌شود. در ديدگاه متعارف انديشمندان مديريت، اين ويژگي ها تحت دو اصطلاح سازمان و مديريت بهتر طبقه‌بندي مي‌شوند.

ماهيت سازمان

اصطلاحات سازمان و مديريت نيز به تبيين نياز دارند. مي‌توانينم بحث را با قياسي ديگر آغاز كنيم: سازمان، اسكلت يا استخوان‌بندي است و مديريت، فيزيولوژي اداره كردن[۵] است. سازمان ساختار است؛ مديريت عملكرد است. اما هر كدام وابسته به هم هستند و بدون يكديگر در هر سيستم اداري غيرقابل تصورند، به طور دقيق همان‌طور كه كالبد و فيزيولوژي به هم گره خورده و در هر موجود زنده‌اي بهم وابستگي متقابل دارند. دقيق‌تر آنكه، سازمان را مي‌توان ساختار روابط شخصي و معمول ناشي از اختيارات در يك سيستم اداري تعريف كرد.

ساختارهاي محكم روابط متقابل افراد در يك سيستم اداري را ²سازمان² مي‌ناميم.

ماهيت مديريت

اكنون به بحث در باب اصطلاح مديريت پرداخته و مي‌توانيم آن را به عنوان اقدامي عملي كه به قصد انجام همكاري عقلايي در يك ²سيستم اداري² صورت مي‌گيرد، تعريف كنيم. سيستم اداري، سيستمي است كه در پي تبيين آنيم و همكاري عقلايي نيز قبلاً تعريف شده است. اكنون توجه خود را معطوف به عبارت ²اقدامي كه قصد انجام آن مي‌رود² مي‌كنيم. اقدام بايد بسيار كلي تعبير شود؛ يعني هر گونه تغييري كه هدف آن تحقق همكاري عقلايي باشد كه هر گونه تغيير فعاليت و همه اثرات انسان بر انسان و همه اثرات انسان روي چيزهاي غيرانساني مي‌گردد را شامل شود.

كلمه ²قصد يا عمد² در تعريف بالا از اين جهت اهميت دارد كه ممكن است بين اعمالي كه براي تحقق همكاري عقلايي، قصد انجام آن شده و اعمالي كه در واقعيت صورت مي‌گيرد، تمايز و تفاوتي وجود داشته باشد. دليل اين امر آن است كه هدف‌هاي معين يا اعمالي كه قصد انجام عقلايي آنها مي‌رود ممكن است با شكست روبه‌رو شوند، زيرا همه واقعيت‌ها و شرايط مربوطه مشخص نيستند يا به طور صحيح در قضاوت‌ها و تصميم‌ها مطرح نشده‌اند (چيزي كه در زندگي شخصي و همين طور زندگي گروهي اتفاق مي‌افتد).

از طرف ديگر، برخي از اعمال كه جزء محاسبات عقلايي و آگاهانه نيستند، در همكاري عقلايي نقش دارند. چنين اعمالي ممكن است اعمالي باشند كه به احساسات، شخصيت و مواردي از اين قبيل مربوط باشند. (حوزه‌هايي كه فراتر از محاسبه و بيانيه علمي‌اند). مديريت به طور معمول از اعمالي كه قصد آن تحقق عقلانيت مي‌باشد (با اين پيش فرض كه قصد و نيت معمولاً آگاهانه است) استفاده مي‌كند، اما يك مدير يا انديشمند فهيم از تفاوت بين قصد و واقعيت آگاه خواهد شد و هرگز حوزه بزرگي را كه كماكان غيرقابل مديريت است، فراموش نخواهد كرد.

معناي مفهوم دولتي (عمومي)

اكنون، به سئوال اول خود برمي‌گرديم، مديريت دولتي چيست؟ ويژگي‌هاي آن چيست؟ چگونه مديريت دولتي به طور خاص از مديريت (اداره كردن) به طور عام مجزا مي‌شود؟

اين سئول دشواري است كه مي‌توانيم بحث را با تعريف (عمومي) در قالب كلماتي نظير حكومت و دولت آغاز كنيم. كاري كه غالباً انجام مي‌شود.

مناسب‌ترين رويكرد پيچيده در مورد مفهوم ²عمومي² براي انديشمندان مديريت استفاده از مفاهيم ويژه‌اي است كه در رشته‌هايي نظير جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي مطرح شده است. مفاهيم خاصي كه مناسب به نظر مي‌رسند عبارتند از تحليل ساختاري ـ كاركردي و فرهنگ. مفاهيم موجود در اين اصطلاحات به هيچ وجه به طور كامل و دقيق روشن نيستند. همچنان در مورد آنها بحث‌هاي فني و بسيار حرفه‌اي ادامه دارد. با اين وجود، همه آنها براي انديشمندان مديريت بسيار مفيد هستند. حتي اگر به طور ناقص از آنها استفاده شود، زيرا اگر چه نتايج علمي محكمي فراهم نمي‌كنند ولي بينش ضروري را ايجاد مي‌كنند.

تبيين مفهوم ²دولتي (عمومي)² از طريق تحليل ساختاري ـ كاركردي

تحليل ساختاري ـ كاركردي[۶] در جستجوي الگوهاي ثابتي از نيازها، خواسته‌ها، تمايلات و حالت‌هاي انسان در هر جامعه‌اي است. اين رويكرد، با درك تنوع زياد در جامعه‌هاي انساني، در جستجوي عامل مشترك به عنوان اصول جهان‌شمول براي زندگي جمعي است.

اين رويكرد به ما كمك مي‌كند تا ويژگي خاص عمومي بودن وظايف خاصي از دولت را درك كنيم. براي مثال، دستگيري و تعقيب افراد متهم به جرم، تنبيه يا حبس متهم، انتشار و كنترل پول، هدايت روابط خارجي، استخدام، آموزش و كنترل نيروهاي مسلح، نمونه‌اي از فعاليت‌هاي انحصاري دولت‌اند كه با اجبار و تشريفات خاصي همراه هستند. در چنين فعاليت‌هايي كه يك شهروند به صورت كارمند يا مقام دولتي در مي‌آيد از او انتظار داريم تا نقش جديدي ايفا كند، نقشي كه به او قدرت و شخصيت خاصي مي‌بخشد و البته وي را ملزم به رعايت آداب و تشريفات خاصي مي‌كند. اگر چه به نظر مي‌رسد مفهوم عمل عقلايي مفيدترين مفهوم در تعريف مديريت است، ولي مي‌توان از ايده‌ها و يافته‌هاي تحليل ساختاري ـ كاركردي براي اين منظور استفاده كرد. مي‌توان با استفاده از مفاهيم و اصطلاحات تحليل ساختاري ـ كاركردي، مدلي به عنوان الگوي عمومي سيستم اداري بسازيم.

تبيين مفهوم دولتي (عمومي) از طريق تعريف فرهنگ

مفهوم فرهنگ، در علوم اجتماعي مخصوصاً انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي براي نشان دادن مجموعه‌اي كلي از باورها و شيوه‌هاي انجام امور در جامعه استفاده مي‌شود. مي‌توانيد آن را به شرح زير با توجه به اهدافي كه دنبال مي‌كنيم مورد تحليل قرار دهيم: باورها به معناي مجموعه‌اي از ايده‌هاي مرتبط با موضوع‌هايي مانند مذهب، دولت، اقتصاد، فلسفه، هنر و روابط متقابل شخصي است. منظور از شيوه‌هاي انجام امور اشاره به الگوهاي رفتاري مرتبط با غذا، پوشاك، سرپناه، عشق و ازدواج، تربيت كودكان، سرگرمي و غيره مي‌باشد. موارد مذكور، دلالت بر آن دارد كه پيوند نزديكي بين باورها و شيوه‌هاي انجام امور وجود دارد. به عنوان مثال، بين نظر مردم راجع به هنر و زيبايي و مدهايي كه از آن پيروي مي‌كنند ارتباط وجود دارد. از طرف ديگر، اين امر نشان مي‌دهد كه باورها و شيوه‌هاي مختلف انجام امور در يك فرهنگ خاص تشكيل يك مجموعه را مي‌دهند. به اين معنا كه به يكديگر وابسته‌اند، به نحوي كه تغيير در يكي موجب تغييرهايي در ديگران مي‌شود.

همان طور كه تحليل ساختاري ـ كاركردي، ابزاري براي بررسي يك پديده پايدار و تكراري فراهم مي‌كند، مفهوم فرهنگ نيز ابزاري براي بررسي تنوع فراهم مي‌كند. اين احساس يا الهام كه مديريت در هر جا و مكان، مديريت است و تفاوتي نمي‌كند كه در كجا باشد، در متون امريكايي در بحث مديريت قوياً به چشم مي‌خورد.

مفهوم فرهنگ همراه با آگاهي در مورد فرهنگ واقعي ما را بر آن مي‌دارد تا مديريت را در هر جامعه خاصي در ارتباط به همه عواملي كه آن را احاطه مي‌كنند، ببينيم: نظريه‌هاي سياسي، سيستم‌هاي آموزش و پرورش، امتيازهاي طبقاتي، فناوري و غيره از جمله اين عوامل‌اند. فرهنگ ما را قادر مي‌سازد تا مديريت را در قالب محيط آن ببينيم و بتوانيم تفاوت در مديريت را بين جامعه‌هاي مختلف، درك كنيم.

چون اجزاي متشكله فرهنگ، درون يك جامعه يا بين جامعه‌هاي گوناگون متغير است، بنابراين مديريت نيز كه به عنوان مجموعه اقدامات مشاركتي ـ عقلايي محسوب مي‌شود در آن جامعه يا بين جامعه‌هاي مختلف متفاوت است. مديريت بخشي از مجموعه فرهنگي است و نه تنها فرهنگ بر آن اثر مي‌گذارد، بلكه بر فرهنگ نيز تأثير مي‌گذارد. در حقيقت با تعريف فوق، مديريت، تغيير در فرهنگ را بيشتر كنترل مي‌كند. مديريت را مي‌توان ابزار مهمي تصور كرد كه به مدد آن انسان ها در جامعه‌هاي پيچيده تلاش مي‌كنند تا فرهنگ خود را كنترل كنند و هم‌زمان با توجه به محدوديت دانش و آگاهي خود راه ثبات و تغيير را در پيش گيرند.

مديريت دولتي چيست؟ تبييني اجمالي

اجازه دهيد! دوباره به سئوال خود برگرديم؛ مديريت دولتي چيست؟ بحث تحليل ساختاري ـ كاركردي و فرهنگ ما را قادر به تعريف دقيق ²عمومي² نمي‌كند، اما ما در درك اهميت و كاربردهاي آن اصطلاح ياري مي‌دهد و ما را قادر مي‌سازند تا درك كنيم چرا مديريت دولتي، برخي جنبه‌هاي كلي يا عمومي را دربردارد، ولي چرا مرز بين مديريت دولتي و خصوصي در مكان‌هاي مختلف متفاوت و نتيجه‌هاي مختلفي در پي دارد: چرا ²دولتي² در دو بستر فرهنگي متفاوت دقيقاً معني يكساني ندارد. آنها ما را ياري مي‌دهند تا واقعيت‌هاي مسلم شباهت در تنوع و تنوع در شباهت را كه جهان‌شمولي مديريت را نشان مي‌دهد استنباط كنيم.

اينكه مديريت دولتي هنر است يا علم، بستگي به معنا و تأكيدي دارد كه به اين اصطلاحات نسبت مي‌دهيم. همچنين، پاسخ ما به نوع مديريت دولتي مورد اشاره بستگي دارد، يعني اينكه مديريت دولتي مطالعه سيستماتيك مي‌باشد يا فعاليت و فرايند.

ايده محوري مديريت دولتي عمل عقلايي است، علمي حساب شده كه به طور صحيح در پي تحقق هدف‌هاي مطلوب معيني است. مديريت دولتي هم به عنوان مطالعه سيستماتيك و هم به عنوان يك فعاليت، در پي حداكثر ساختن تحقق هدف‌ها است و غالباً اين دو با هم تركيب مي‌شوند، زيرا در تحليل نهايي، مطالعه نيز شكلي از عمل است.

مديريت، عمل انساني مشاركتي است كه ميزان بالايي از عقلانيت را در بردارد. عمل انساني در صورتي مشاركتي است كه تأثيرهايي كه از خود بر جاي گذارد كه در صورت عدم وجود مشاركت، آن اثرها وجود خارجي نداشته باشند. ميزان بالايي از عقلانيت در اين واقعيت نهفته است كه مشاركت يا همكاري انساني بستگي دارد به ميزان اثربخشي تحقق هدف چه به هدف‌هاي رسمي فكر كنيم، يا هدف‌هاي رهبران يا هدف‌هاي همه افرادي كه همكاري مي‌كنند.

ويژگي‌هاي بارز يك سيستم اداري در ديدگاه مرسوم انديشمندان علم اداره، تا حد زيادي تحت عنوان دو مفهوم سازمان و مديريت طبقه‌بندي مي‌شود كه با عنوان كالبد و فيزيولوژي در يك سيستم زيست‌شناختي قياس مي‌شود. سازمان ساختار روابط متقابل شخصي و معمول ناشي از اختيارات (حق فرمان‌راني) در يك سيستم اداري است. مديريت عملي است كه به قصد تحقق همكاري عقلايي در يك سيستم اداري صورت مي‌گيرد.

معناي عمومي را مي‌توان با روش‌هاي مختلف بررسي كرد كه هر روش مطلوبيت‌هايي دارد. براي مثال، در برخي موارد تعيين صرف جايگاه قانوني يك سيستم اداري كافي خواهد بود. ولي مطلوب آن است كه از مرزهاي مديريت دولتي به صورت متداولي كه مطالعه مي‌شود، فراتر رفته و برخي از مفاهيم و ابزار جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي را مورد استفاده قرار دهيم. تحليل ساختاري ـ كاركردي كمك مي‌كند تا معناي دولتي را در همه جامعه‌ها تعيين كنيم. مفهوم فرهنگ نيز ما را در تعيين ابعاد متفاوت دولتي بين جامعه‌هاي مختلف و همين‌طور روابط متنوع مديريت درون يك جامعه كمك مي‌كند.

اهميت عمل غيرعقلايي

در تلاشي كه براي تعريف و تبيين مديريت دولتي در اين نوشتار كوتاه صورت گرفت، نوعي مدل ساده ارائه كرديم. برخي از جنبه‌هاي مهم در مطالعه مفاهيم مديريت دولتي بنا به ضرورت حذف شدند و برخي از مفاهيم مطرح شده نيز به طور خلاصه مطرح گرديد. ولي ذكر يك نكته در ارتباط با مدل فوق و توصيف‌هاي ارائه شده از مديريت دولتي، ضروري به نظر مي‌رسد. شايد مدل با تأكيد بر عمل عقلايي، نوعي برداشت نادرست از ميزان عقلانيت (به نحوي كه تعريف شد) موجود يا ممكن در امور انساني، ايجاد كند.

بيشتر اصول فكري روانشناسي مدرن بر عنصر غيرعقلايي در روانشناسي انسان تأكيد مي‌كند: نقش پاسخ شرطي، هيجاني و نيمه خودآگاه از جمله اين موارد است. بيشتر متون انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي بر موضوع‌هاي مكمل اصول روانشناسي تأكيد مي‌كنند: ميزان زيادي از رفتار اجتماعي توافقي كه در زير سطح خود آگاهي فردي و گروهي رخ مي‌دهد انتخاب آگاهانه هدف‌ها و ابزار نيل به هدف‌ها در آن وجود دارد. اين حقيقت كه هدف‌ها به طور آگاهانه انتخاب نمي‌شوند بدان معني نيست كه در اين رفتارها هدف‌هايي وجود ندارد و يا اين كه اين هدف‌ها ضرورتاً بي‌اهميت‌اند و يا حتي نسبت به هدف‌ها كه آگاهانه انتخاب مي‌شوند، از اهميت كمتري برخوردارند. مثلاً واكنش بچه نسبت به محرك غذا، دال بر انتخاب هدف بقا نيست، بلكه بقا معمولاً هدف بسيار مهم‌تري است. اگر چه كلماتي نظير آگاهانه[۷] يا ناآگاهي[۸] يا مدبرانه و سنجيده[۹] دو قلمرو متفاوت رفتار را مطرح مي‌كند؛ در آن دو، سطوح متفاوتي از آگاهي نسبت به اهداف و ابزار وجود دارد (نه يك سطح يكسان).

[۱]. Human cooperation

[۲]. Rational action

[۳]. Cooperative rational action

[۴]. Antagonistic cooperation

[۵]. Administration

[۶]. Stuctural-functional analysis

[۷]. Conseious

[۸]. Unconsicous

[۹]. Deliberated

تلخیص :سیده هدی شمس

index9