نظریه های فرایند خط مشی عمومی 2_نظریه عقلایی

0

نظریه های فرایند خط مشی عمومی 2_نظریه عقلایی

نویسنده :پل ای.ساباتیه

برای دریافت مطلب کلیک کنید.

 

فصل 2ـ انتخاب عقلایی نهادی

ارزیابی‌ای از چارچوب توسعه و تحلیل نهادی

وقتی پل ساباتیه از من خواست نوعی ارزیابی از چارچوب انتخاب عقلایی نهادی انجام دهم پاسخ دادم که ارزیابی همه آثاری که ممکن است زیر چتر این اصطلاح قرار گیرد برای یک شخص، حوزه بسیار بزرگی است. من به جای تلاش برای انجام این نوع ارزیابی از چنین مجموعه گسترده‌ای از ادبیات، به طور خاص بر چارچوب توسعه و تحلیل نهادی متمرکزم که بر اساس آثار بسیاری از همکاران در کارگاه آموزشی نظریه سیاسی و تحلیل خط‌مشی در دانشگاه ایندیانا توسعه یافته است.

دو جنبه مهم چارچوب توسعه و تحلیل نهادی در مقاله اولیه لاری کایرز توسعه داده شد. یکی از این جنبه‌ها تمایز میان سه لایه تصمیم‌گیری و روابط میان آنهاست: تصمیم‌ها در سطح قانون اساسی (سطح تأسیسی)، تصمیم‌ها در سطح انتخاب جمعی و تصمیم‌ها در سطح عملیاتی. جنبه دوم شرح عناصر بنیادی‌ای است که می‌تواند برای تحلیل ره‌آوردها و ارزشیابی آنها در هر سه لایه تصمیم‌گیری مورد استفاده قرار گیرد. در این فصل، گونه به روز شده چارچوب در پرتو سایر آثر انجام شده از سال 1982 و همین طور نظریه‌ها و مدل‌های همساز با این چارچوب را ارائه خواهیم داد.

در اینجا فهرست اولیه‌ای از دشواری‌های کلیدی دخیل در مطالعه نهادها (مد نظر ما) ارائه می‌شود:

  1. اصطلاح «نهاد» اشاره به انواع مختلف و متعددی از موجودیت‌ها (هستارها) از جمله سازمان‌ها و همین طور قواعد* مورد استفاده برای ساختاردهی الگوهای تعامل درون و میان سازمان‌ها دارد.
  2. اگر چه ساختمان‌هایی که در آن موجودیت‌های (هستارهای) سامان‌دهی شده مستقر می‌شوند کاملاً مرئی هستند ولی خود نهادها نامرئی هستند.
  3. برای شکل‌دهی نوعی رویکرد منسجم برای مطالعه انواع مختلف ترتیبات نهادی، از جمله بازارها، سلسله مراتب‌ها، شرکت‌ها، خانواده‌ها، سازمان‌های داوطلبانه (خیریه)، دولت‌های ملی و رژیم‌های بین‌المللی، پژوهشگر به نهاده‌های (ورودی‌های) متعدد از رشته‌های متنوع نیاز دارد.
  4. با توجه به زبان‌های متعدد مورد استفاده میان رشته‌ها، نوعی چارچوب نهادی منسجم نیاز است تا ارائه و مقایسه نظریه‌های مختلف و مدل‌های نظریه‌های به کار رفته در پازل‌ها و محیط‌های مسئله را میسر سازد.
  5. تصمیم‌ها در مورد قواعد در هر سطحی معمولاً درون ساختار قواعد موجود در یک سطح مختلف اتخاذ می‌شود. در نتیجه، مطالعات نهادی باید سطوح مختلف تحلیل را در برگیرند.
  6. در هر سطحی از تحلیل، آمیخته‌هایی از قواعد، ویژگی‌های جهان پیرامون و جوامع محل سکونت افراد به روش هیئتی صورت می‌گیرد تا افزودنی.*.

اجازه دهید قبل از پرداختن به رویکرد توسعه و تحلیل نهادی این موضوعات بحث‌انگیز را به طور خلاصه مورد بحث قرار دهیم.

سردرگمی عمده، بین دانش‌پژوهانی وجود دارد که از اصطلاح نهاد برای اشاره به نوعی موجودیت (هستار) سازمانی نظیر پارلمان، یک شرکت تولیدی ـ خدماتی، نوعی حزب سیاسی یا یک خانواده استفاده می‌کنند و دانش‌پژوهانی که از این اصطلاح برای اشاره به «قواعد، هنجارها و راهبردهای» اقتباسی مورد استفاده افراد فعال درون یا میان سازمان‌ها بهره می‌گیرند. در این فصل، اصطلاح نهاد را در معنای دوم استفاده خواهیم کرد که به «مفاهیم مشترک مورد استفاده به وسیله انسان‌ها در موقعیت‌های تکراری اشاره دارد که به وسیله قواعد، هنجارها و استراتژی‌ها سازمان‌دهی شده است»

یکی از دشوارترین مسائل که باید در مطالعه نهادها رفع شود چگونگی مشخص کردن و اندازه‌گیری آنها است. چون نهادها اساساً مفاهیم مشترک هستند، در اذهان مشارکت‌کنندگان وجود دارند، از این رو بعضاً به صورت دانش ضمنی هستند تا شکل تصریحی و مدون. یکی از مسائل فراروی دانش‌پژوهان و مقامات اجرایی، آموختن چگونگی تصدیق و شناسایی حضور نهادها در عمل واقعی است.

در آموزش پژوهشگران برای شناسایی و اندازه‌گیری نهادها، ما بر مفهوم قواعد مورد استفاده به جای قواعد مدون تأکید می‌کنیم. قواعد مورد استفاده تجلی مواقعی است که در آن مواقع فرد جدید (نظیر کارمند جدید یا یک کودک جدید) درون یک سیستم رفتار قاعده محور موجود، جامعه‌پذیر می‌شود. قواعد (یعنی آن قواعدی که بر رفتار و گفتار چنین افرادی حاکم می‌شود) به آنچه یک فرد در عمل می‌آموزد انجام دهد یا ندهد اشاره دارند که ممکن است در هیچ گونه سند مدون وجود نداشته باشد.

چون رفتار انسانی انتظام‌یافته درون انواع گسترده‌ای از موقعیت‌های قاعده‌محور رخ می‌دهد که هاله‌ای از مختصات ساختاری نظیر بازارها، سلسله مراتب‌ها یا شرکت‌ها، خانواده‌ها، انجمن‌های داوطلبانه، دولت‌های ملی و رژیم‌های بین‌المللی پیرامون آن وجود دارد، هیچ‌گونه رشته واحدی (تکی) به همه سؤال‌های مهم برای مطالعه نهادهای انسانی نمی‌پردازد. زمانی که لازم است دانشمندان اجتماعی با بیولوژیست‌ها و یا دانشمندان فیزیک کار کنند، مسائل ارتباطی حتی دشوارتر هستند. بنابراین یکی از دلایل شکل‌گیری چارچوب توسعه و تحلیل نهادی، شکل‌دهی مجموعه‌ای از عناصر زبان‌شناختی بوده است که می‌تواند برای تحلیل دامنه‌ای گسترده از مسائل استفاده شود.

زمانی که افراد در محیط‌های تکراری تعامل می‌کنند، ممکن است در موقعیت‌های عملیاتی‌ای باشند که مستقیماً بر جهان پیرامون تأثیر می‌گذارند یا ممکن است در سطوح تحلیل دیگری دست به اتخاذ تصمیم‌هایی زده باشند که درنهایت به موقعیت‌های تصمیم‌گیری عملیاتی پیوند می‌خورند (شپسل‌ 1989). مأخذ متعدد ساختار در سطوح تحلیلی متنوعی و همین‌طور در قلمروهای جغرافیایی متنوعی مستقر هستند. قرن‌ها طول کشید تا بیولوژیست‌ها بیاموزند چگونه انواع متنوع ساختارهای مرتبط مورد نیاز برای تحلیل موجودیت‌های بیولوژیک در دسته‌های جمعی و به صورت انفرادی را از هم جدا سازند.

وقتی دانش‌پژوهان قادر می‌شوند یک مسئله را با تفکیک آن به درون عناصری مجزا به صورت مستقل تحلیل کنند و آنگاه آنها را بر سیاق افزودن به هم مجدداً تلفیق کنند، تحلیل موفقیت‌آمیز می‌تواند محقق شود. در خصوص تحلیل نهادی، پژوهشگر باید ارزش دیگر متغیرها را بداند به جای آن که صرفاً اظهارنظر کند آنها ثابت نگه داشته شده‌اند.

مطالعه نهادها متکی به آثار نظری ارائه شده در سطوح سه گانه مشخصی است که غالباً با یکدیگر مشتبه می‌شوند. این مبانی اساسی عبارت‌اند از: (1) چارچوب‌ها، (2) نظریه‌ها (3) مدل‌ها.

تدوین یک «چارچوب» عمومی و استفاده از آن به شناسایی عناصر و روابط میان این عناصر (که پژوهشگر باید در تحلیل نهادی مدنظر قرار دهد) کمک می‌کند. چارچوب‌ها، پویش (پژوهش) تشخیص و تجویزی را سامان می‌دهند. آنها تجلی فهرستی عمومی از متغیرها هستند که بایستی برای تحلیل همه انواع ترتیبات نهادی مورد استفاده قرار گیرند.

تدوین «نظریه‌ها» و استفاده از آنها تحلیلگر را قادر می‌سازد تا مشخص کند کدامیک از عناصر چارچوب به طور ویژه با انواع خاص سؤال‌ها مرتبط هستند و همین‌طور وی را قادر می‌سازد پیش فرض‌های عملیاتی عمومی در مورد این عناصر را شکل دهد. در نتیجه نظریه‌ها بر نوعی چارچوب متمرکزند. چند نظریه معمولاً با چارچوب متناظر خاص خود سازگارند.

همان‌طور که خاطر نشان شد یک چارچوب نهادی باید انواع اصلی متغیرهای ساختاری ارائه شده (تا حدی) در همه ترتیبات نهادی را مشخص سازد ولی ارزش‌های آنها از یک ترتیب نهادی به دیگری متفاوت است**.

مسئله می‌تواند در یک لایه عملیاتی وجود داشته باشد که در آنجا نقش آفرینان (بازیگران) در پرتو مشوق‌های فراروی خود برای تولید ره‌آوردها (به صورت مستقیم) در جهان تعامل می‌کنند.

 

نهادها نامرئی هستند اگر چه ساختمان‌هایی که نهادها در آنها جای می‌گیرند مرئی هستند.

تعاریف ارائه شده برای نهاد:

1ـ اشاره به موجودیتی مانند پارلمان، خانواده، شرکت تولیدی، حزب سیاسی دارد.

2ـ اشاره به قواعد و هنجارهای مشترک که افراد مورد استفاده قرار می‌دهند (عطفی از این موارد، عواقب رسمی ندارد) در این فصل از کتاب معنای دوم مدنظر می‌باشد.

نامرئی بودن نهادها، یکی از ویژگی‌های نهاد (به معنای قواعد…) می‌باشد یعنی نهادها به صورت ضمنی وجود دارند و نه به صورت صریح و مکتوب.

یکی از دلایل شکل‌گیری تحلیل نهادی، این است که زبان مشترکی برای دانشمندان فراهم شود. به عنوان مثال اگر دانشمندان علوم اجتماعی بخواهند با دانشمندان فیزیک کار کنند، نیاز به درک مشترک و زبان مشترک دارند که این زبان مشترک از طریق توسعه و تحلیل نهادی حاصل می‌شود.

بر قواعد در عمل روابط هیئتی حاکم است. در تحلیل نهادی، روابط هیئتی حاکم است یعنی متغیر یکی از قواعد سبب تغییر سایر قواعد می‌گردد. به همین دلیل است که در تحلیل نهادی پژوهشگر باید سایر متغیرها را بشناسد، و نه اینکه همواره آنها را ثابت فرض کند.

نهادها را می‌توان بر اساس 3 سطح تحلیل نمود: چارچوب‌ها، نظریه‌ها، مدلها

چارچوب: شامل تمام متغیرهایی ا ست که باید در تحلیل نهادی مورد استفاده قرار گیرند.

نظریه: نظریه بر اساس نوعی چارچوب ارائه می‌شوند. از طریق نظریه پژوهشگر قادر می شود تعیین نماید هر یک از عناصر (متغیرهای) چارچوب با کدام نوع از سؤالات مرتبط هستند و پیش فرض‌های عملیاتی را بیان نمایند. در نظریه مجموعه منسجمی از روابط میان متغیرها ارائه می‌شود. وابسته به متغیرها ارزش اختصاص داده می‌شود.

مدل: قلمرو دقیق‌تر و محدودتری نسبت به نظریه دارد. اصولاً ریاضیاتی است.

 

چارچوب ارائه شده توسط استروم برای نهاها:

شکل 1ـ2: چارچوبی برای تحلیل نهادی

 

مسئله می‌تواند در سطح لایه خط‌مشی (یا انتخاب جمعی) نیز باشد جایی که تصمیم‌گیرندگان به صورت تکراری باید تصمیم‌هایی درون محدودیت‌های مجموعه‌ای از قواعد انتخاب جمعی اتخاذ کنند. مسئله همچنین می‌تواند در لایه قانون اساسی (تأسیسی) باشد جایی که در آنجا تصمیم‌ها در مورد کسی که شایسته مشارکت در تصمیم‌گیری است و در مورد قواعدی که برای تقبل یا انجام خط‌مشی‌گذاری استفاده خواهد شد، اتخاذ می‌شود*.

گام نخست در تحلیل یک مسئله مشخص کردن یک واحد مفهومی است ،که یک عرصه کنش نامیده می‌شود. موقعیت کنش را می‌توان بر اساس هفت خوشه از متغیرها مشخص کرد: (1) مشارکت‌کنندگان،
(2) جایگاه‌ها (مقام و منصب‌ها)  (3) ره‌آوردها، (4) حلقه‌های پیوندی کنش ـ ره‌آورد، (5) کنترلی که مشارکت‌کنندگان اعمال می‌کنند، (6) اطلاعات و  (7) هزینه‌ها و مزایای تخصیصی به ره‌آوردها. هر بازیگر (یک فرد یا یک بازیگر شرکتی) پیش‌فرض‌هایی در مورد چهار خوشه از متغیرهای ذیل را مدنظر قرار می‌دهد:

  1. منابعی که یک بازیگر به موقعیت می‌آورد؛
  2. ارزش‌گذاری‌ای که بازیگران و حالات جهان به کنشها تخصیص می‌دهند؛
  3. راهی که از آن طریق بازیگران اطلاعات و اقتضائات دانشی را کسب، پردازش، حفظ و استفاده می‌کنند؛
  4. فرآیندهایی که بازیگران برای انتخاب جریان های اقدام خاص استفاده می‌کنند.

اصطلاح عرصه کنش (اقدام) اشاره به فضای اجتماعی‌ای دارد که در آنجا افراد با هم تعامل برقرار می‌کنند، کالا و خدمات را مبادله می‌کنند، مسائل را حل می‌کنند، بر یکدیگر مسلط می‌شوند و علیه هم می‌جنگند.

همان‌طور که پیشتر ذکر شد، اصطلاح «عرصه کنش» اشاره به نوعی واحد مفهومی پیچیده دارد که حاوی مجموعه‌ای از متغیرها است که اولی موقعیت کنش و دومی بازیگر نامیده می‌شود. پژوهشگر برای تشخیص، تبیین و پیش‌بینی کنش‌ها و نتایج به هر دو عنصر (موقعیت و بازیگران در موقعیت) نیاز دارد.

مجموعه مشترک متغیرهای مورد استفاده برای توصیف ساختار یک موقعیت کنش عبارتند از (1) مجموعه‌ای از مشارکت‌کنندگان، (2) جایگاه های ویژه‌ای که به وسیله مشارکت‌کنندگان پر شده است، (3) مجموعه کنش‌های مجاز و حلقه پیوندی آنها با ره‌آوردها، (4) ره‌آوردهای بالقوه‌ای که به توالی‌های کنش فرد پیوند می‌خورد، (5) سطح کنترل هر مشارکت‌کننده‌ای که بر گزینه انتخابی اعمال کند، (6) اطلاعات در دسترس مشارکت‌کنندگان در مورد ساختار موقعیت کنش و (7) هزینه‌ها و مزایای (که به عنوان مشوق‌ها و موانع عمل می‌کنند) تخصیصی به کنش‌ها و ره‌آوردها.

بازیگر در یک موقعیت را می‌توان به عنوان یک فرد یا به عنوان یک گروه (که به صورت یک بازیگر شرکتی عمل می‌کند) تصور کرد. تحلیلگر باید پیش فرض‌هایی در مورد این که مشارکت‌کنندگان برای چه چیزی و چگونه ارزش قائلند؛ چه منابع، اطلاعات و باورهایی را دارا هستند؛ قابلیت‌های پردازش اطلاعاتی آنها چیست؛ و برای تعیین استراتژی‌ها از چه سازوکارهای داخلی استفاده می‌کنند، دارا باشد.

مدل رسمی کاملاً جا افتاده از فرد که در تحلیل نهادی استفاده می‌شد انسان اقتصادی است (آن طور که در اقتصاد نئوکلاسیک و نظریه بازی شکل گرفت). پژوهشگر برای استفاده از انسان اقتصادی فرض می‌کند که بازیگران ترجیحات و اطلاعات کامل و اولویت‌گذاری شده دارند و همین طور ارزش خالص بازده مورد انتظار برای خود را حداکثر می‌کنند. همه این پیش‌فرض‌ها، جدلی و چالش برانگیزند.

تحلیلگر بسته به ساختار تحلیلی یک موقعیت و پیش‌فرض‌های خاص در مورد بازیگر مورد نظرش، استنباط‌های قوی و ضعیفی در مورد نتایج می‌سازد. در موقعیت‌های کنشی تک‌باره و اضطراری تحت شرایط اطلاعات کامل، جایی که مشارکت‌کنندگان برای انتخاب استراتژی‌ها یا زنجیره‌ای از کنش‌ها برانگیخته می‌شوند (که مشترکاً منجر به تعادل ایستا می‌شود) تحلیلگر می‌تواند همواره استنباط‌های قوی و پیش‌بینی‌های خاصی در مورد الگوهای احتمالی رفتار و ره‌آوردها بسازد.

افزون بر پیش‌بینی ره‌آوردها، تحلیلگر نهادی ممکن است ره‌آوردهایی را که محقق می‌شوند و همین طور مجموعه احتمالی از راه‌آوردهایی که می‌تواند تحت ترتیبات نهادی محقق شود، ارزشیابی کند. اگر چه معیارهای ارزشیابی بالقوه متعددی وجود دارد ولی اجازه دهید مختصراً بر موارد ذیل متمرکز شویم: (1) کارایی اقتصادی، (2) عدالت از طریق تناظر مالی، (3) عدالت بازتوزیعی، (4) پاسخ‌گویی،  (5) همسازی با اصول اخلاق عمومی، (6) قابلیت انطباق‌پذیری*،

زیربنای راهی که از آن طریق تحلیلگران، عرصه‌های کنش را مفهوم‌سازی می‌کنند، پیش‌فرض‌های ضمنی در باب قواعد مورد استفاده افراد برای تنظیم روابطشان، ویژگی‌های حالات جهان پیرامون و تحولات آنها و در باب ویژگی‌های جامعه‌ای که عرصه‌ها درون آن رخ می‌دهد، هستند. برخی از تحلیلگران علاقه‌مند به نقش این متغیرهای زیربنایی نیستند و فقط بر عرصه خاصی متمرکزند که ساختار آن معین است. از طرف دیگر، تحلیلگران نهادی ممکن است علاقه‌مند به یک عامل مؤثر بر ساختار عرصه‌ها باشند به جای آن که به عوامل دیگر علاقه‌مند باشند. جامعه‌شناسان تمایل دارند بیشتر به چگونگی تأثیر ارزش‌های مشترک بر راه‌هایی که از آن طریق انسان‌ها روابطشان را با یکدیگر تنظیم می‌کنند، بپردازند. طرفداران محیط تمایل دارند بر راه‌های مختلفی که سیستم‌های فیزیکی و بیولوژیک با هم تعامل دارند و فرصت‌ها و یا محدودیت‌هایی بر موقعیت‌های فراروی انسان‌ها خلق می‌کنند متمرکز شوند. دانشمندان سیاسی تمایل دارند بیشتر بر چگونگی تأثیر ترکیبات خاص قواعد بر مشوق‌ها متمرکز شوند. قواعد، حالات جهان و ماهیت جامعه همگی مشترکاً بر انواع کنش‌هایی که افراد می‌توانند در پیش بگیرند، مزایا و هزینه‌های این کنش‌ها و ره‌آوردهای منتجه و احتمالاً ره‌آوردهای محقق شده تأثیر می‌گذارند*.

قواعد، فهم‌های مشترک میان افراد درگیر هستند که اشاره به تجویزهای اجرایی در مورد کنش‌هایی (یا حالات جهان) دارندکه الزامی، ممنوع یا مجاز هستند ]4[. همه قواعد نتیجه تلاش‌های ضمنی و تصریحی برای تحقق نظم و پیش‌بینی‌پذیری میان انسان‌ها ](از طریق خلق طبقه‌هایی از اشخاص (پست‌ها)[ هستند که دست زدن به طبقه‌هایی از کنش ها در رابطه با حالات الزامی، مجاز یا ممنوع حالات جهان (بر اساس آنها)، را الزامی، مجاز یا منع می‌کند (گراو فورد و استروم 2005؛ ای. استروم 1991).

در باب حکمرانی، پژوهشگر باید بپرسد خاستگاه قواعدی که افراد در موقعیت‌های کنش استفاده می‌کنند کجاست.

نخستین گام در شناسایی قواعد عملیاتی می‌تواند از طریق بررسی آشکارنحوه تأثیر قواعد عملیاتی بر هر کدام از متغیرهای یک موقعیت کنش (اقدام) انجام شود. مجموعه قواعد عملیاتی‌ای که بر این متغیرها تأثیر می‌گذارند باید مجموعه قواعد حداقلی ولی ضروری مورد نیاز برای عرضه نوعی تبیین از کنش‌ها و نتایج مورد استفاده به وسیله مشارکت‌کنندگان برای تنظیم روابطشان درون یک عرصه کنش (اقدام) را شکل دهد.

اگر این دیدگاه اختیار می‌شود، می‌توان چنین گفت که هفت نوع قواعد عملیاتی بر ساختار یک موقعیت کنش (اقدام) تأثیر می‌گذارند. این قواعد عبارتند از قواعد ورود و خروج، قواعد جایگاه و مقام، قواعد قلمرو، قواعد فرمانرانی (یا انتخاب) ، قواعد حاکم بر تصمیم‌گیری، قواعد اطلاعات، و قواعد بازده‌گیری. اثر انباشتی این هفت نوع قواعد بر عناصر هفت‌گانه یک موقعیت کنش تأثیر می‌گذارد.

اگر چه پیکره یک قاعده بر همه عناصر یک موقعیت کنش تأثیر می‌گذارد؛ برخی از متغیرهای یک موقعیت کنش از ویژگی‌های جهان فیزیکی و مادی نیز متأثر می‌شوند. چه کنش‌هایی به صورت فیزیکی ممکن هستند، چه ره‌آوردهایی می‌توانند تولید شوند، چگونه کنش‌ها به ره‌آوردها پیوند داده می‌شوند، و در مجموعه‌های اطلاعات بازیگران، چه چیزی وجود دارد که از جهان تأثیرگذار بر آن موقعیت، متأثر می‌شود. مجموعه مشابهی از قواعد ممکن است منجر به انواع کاملاً متفاوتی از موقعیت‌های کنش شود (بسته به انواع رویدادها در جهان مورد عمل مشارکت‌کنندگان).

اجازه دهید چند ویژگی که همواره برای تفکیک کالاها و خدماتی که به طور اثربخش‌تر به وسیله ترتیبات نهادی متنوع فراهم می‌شود را مدنظر قرار دهیم. کالاهایی که نوعاً «کالاهای عمومی» تصور می‌شوند منجر به مزایای غیرقابل تفکیکی می‌شوند که به صورت مشترک و هم‌زمان به وسیله افرادی که محروم کردن آنها از کسب این مزایا سخت است، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مجموعه سوم متغیرهایی که بر ساختار یک عرصه کنش تأثیر می گذارد به جامعه مرتبط می‌شود. ویژگی‌های یک جامعه که در ساختار یک عرصه کنش حائز اهمیتند عبارتند از هنجارهای رفتاری نوعاً مورد قبول در جامعه، سطح فهم عمومی مبتنی بر این که مشارکت‌کنندگان بالقوه در باب ساختار انواع خاص عرصه‌های کنش مشترک هستند، گستره یا حد تجانس ترجیحات افرادی که در یک جامعه زندگی می‌کنند و توزیع منابع میان افراد متأثر از آن. واژه «فرهنگ» همواره در باب این مجموعه متغیرها به کار برده می‌شود.

افزون بر این که تحلیل نهادی، عوامل مؤثر بر عرصه‌های کنش فردی را عمیقاً بررسی می‌کند، یکی از پیشرفت‌های مهم در تحلیل نهادی بررسی عرصه‌های به هم مرتبط است. در حالی که مفهوم یک عرصه «تکی» ممکن است شامل تعداد زیادی از مشارکت‌کنندگان و زنجیره‌های پیچیده کنش باشد، ولی بخش اعظم واقعیت اجتماعی مرکب از چندین عرصه به هم مرتبط (متواملی یا هم زمان) است.

وقتی افراد می‌خواهند ساختار مشوق‌ها و موانع فراروی مشارکت‌کنندگان در واقعیت‌های ساخته شده به صورت اجتماعی برای راهنمایی (یا کنترل) مشارکت‌کنندگان نسبت به الگوی متفاوتی از نتایج را بررسی کنند، آنها از طریق تلاش برای تغییر قواعد مورد استفاده مشارکت‌کنندگان برای تنظیم تعاملاتشان درون انواع خاص عرصه‌های کنش به این کار دست می‌زنند.

سوای عرصه‌های کنش آشیانه‌ای و چندگانه در هر سطحی از تحلیل، آشیانه‌ای بودن عرصه‌ها میان سطوح متعدد تحلیل نیز رخ می‌دهد. همه قواعد، در مجموعه دیگری از قواعد (که تعریف می‌کنند چگونه مجموعه نخست قواعد می‌تواند تغییر داده شود) به صورت آشیانه‌ای قرار می‌گیرند. آشیانه‌ای قرار گرفتن قواعد درون قواعد در چندین سطح شبیه آشیانه زبان‌های رایانه در سطوح متعدد است. آنچه در سطوح بالاتر می‌تواند انجام شود متکی به قابلیت‌ها و محدودیت‌های قواعد (یا نرم‌افزار) در آن سطح و سطح عمیق‌تر است.

متمایز ساختن سطوح سه گانه قواعدی که به صورت انباشته بر اقدام (کنش) و ره‌آوردهای حاصل در هر محیطی تأثیر می‌گذارد مفید است (کایزر و استروم 1983). قواعد عملیاتی به صورت مستقیم بر تصمیم‌های روزمره اتخاذی به وسیله مشارکت‌کنندگان در هر محیطی تأثیر می‌گذارند. قواعد انتخاب جمعی از طریق اثرشان در تعیین کسی که شایسته است و قواعد خاص مورد استفاده در تغییر قواعد عملیاتی بر فعالیت‌ها و نتایج تأثیر می‌گذارند. قواعد انتخاب در سطح قانون اساسی (تأسیسی) بر فعالیت‌های عملیاتی و اثرات انتخاب جمعی استفاده شود (که به نوبه خود بر مجموعه‌ای از قواعد عملیاتی تأثیر دارند) تأثیر می‌گذارند. حتی نوعی سطح «فرا قانون اساسی» وجود دارد که زیربنای همه سطوح دیگری است که همواره تحلیل نمی‌شوند. پژوهشگر می‌تواند به پیوند میان این قواعد و سطح تحلیل مرتبط آن که در شکل 2ـ2 نشان داده شده است، بیندیشند.

مفهوم یک عرصه، آن طور که پیشتر توصیف شد، اشاره به یک محیط رسمی ندارد اما می‌تواند محیط‌های رسمی نظیر قانون‌گذاران و دادگاه‌ها را دربربگیرد. خط‌مشی‌گذاران (یا حکمرانی) به قواعدی توجه دارند که برای تنظیم انتخاب‌ها در سطح عملیاتی استفاده خواهد شد و معمولاً در یک یا چند سطح عرصه انتخاب جمعی (آن طور که در شکل 3ـ2 نشان داده شده است) انجام می‌شود.

 

کنش‌های در پیش گرفته شده توسط افراد که به طور مستقیم بر متغیرهای حالت جهان تأثیر می‌گذارند.

موقعیت‌های عملیاتی

(تدارک، تولید، توزیع، تخصیص، واگذاری، مصرف)

جامعه قواعد عملیاتی مورد استفاده (در عمل)

 

جهان فیزیکی
کنش‌های در پیش گرفته شده توسط افراد که به طور مستقیم بر قواعدی که بر موقعیت‌های عملیاتی تأثیر می‌گذارند مؤثر است.

موقعیت‌های انتخاب جمعی

(تجویز، استناد و القاء، پایش، کاربرد، اجرا)

جامعه قواعد انتخاب جمعی مورد استفاده (در عمل) جهان فیزیکی
کنش‌های در پیش گرفته شده توسط افراد که به طور مستقیم بر قواعدی که بر موقعیت‌های انتخاب جمعی تأثیر می‌گذارند مؤثر است.

موقعیت‌های قانون اساسی

(تجویز، استناد و القاء، پایش، کاربرد، اجرا)

جامعه قواعد در سطح قانون اساسی مورد استفاده (در عمل)

 

جهان فیزیکی
کنش‌های در پیش گرفته شده توسط افراد که به طور مستقیم بر قواعدی که بر موقعیت‌های قانونی (اساسی) تأثیر می‌گذارند مؤثر است.

موقعیت‌های فراقانون اساسی

(تجویز، استناد و القاء، پایش، کاربرد، اجرا)

 

شکل 2ـ2: سطح تحلیل و ره‌آوردها

 

شکل 3ـ2: روابط عرصه‌های انتخاب جمعی رسمی و غیررسمی

بدین ترتیب چارچوب توسعه و تحلیل نهادی نوعی زبان عمومی در مورد  چگونگی تأثیر قواعد، شرایط فیزیکی و مادی و ویژگی‌های جامعه بر ساختار عرصه‌های کنش مشوق‌های فراروی افراد و ره‌آوردهای حاصله است.

چارچوب توسعه و تحلیل نهادی، تحلیل دامنه متنوعی از سؤال‌ها، از جمله این که چگونه نهادها برای به تهیه و تدارک مواردی از قبیل پلیس شهری و آموزش، مراقبت‌های بهداشتی اولیه، کودهای شیمیایی، قهوه، راهها، آبیاری، ماهیگیری منابع جنگلی و منابع مجموعه‌ای مشترک (به طور کلی‌تر) می‌پردازند، را تحت تأثیر قرار داده است.

 

* اصطلاح rules در سراسر این فصل فراوان استفاده می‌شود، با اندکی تسامح آن را معادل قواعد قرار داده‌ام تا فهم مطالب برای خواننده آسان‌تر شود، بنابراین هر جا در این فصل واژه قواعد به چشم می‌خورد، اشاره به این واژه دارد. آنچه (رسمی یا غیررسمی) بایدها و نبایدها را در یک وضعیت خاص تعیین می‌کند، زیرمجموعه قانون و خط‌مشی‌های عمومی قرار داده ام (م).

* یعنی فلسفه موجودی هر جزء به سایر اجزاء بستگی دارد، بنابراین کم و زیاد کردن اجزاء، کلیت سیستم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ولی در حالت دوم زیاد شدن یا کم شدن، تأثیری بر سایرین ندارد .

** توجه کنید که چارچوب استروم (شکل 1ـ2) می‌تواند در همه ترتیبات نهادی (خانواده، بازارها و …) مورد استفاده قرار گیرد. به عبارت دیگر هر ترتیب نهادی عناصر چارچوب استروم را دربر دارد. رفتار یک فرد را در نظر بگیرید: استروم مدعی است بر رفتار این فرد چارچوب من جاری و ساری است.

* منظور آن است که کسی بدون پرداخت هزینه‌ای، خدماتی دریافت می‌کند

* پس توجه کنید که نویسنده مدعی است با اتکا به معیارهایی می‌توان ره‌آورد عرصه کنش (فردی، گروهی، سازمانی و جامعه) را در پرتو معیارهایی ارزشیابی کرد تا اگر موفقیت‌آمیز نبود بتوان بر روی تغییر یا اصلاح ترتیب نهادی متمرکز شد.

تلخیص :سیده هدی شمس

به اشتراک گذاشتن.

درباره نویسنده

کاندیدای دکتری مدیریت دولتی- خط مشی گذاری و سیاستگذاری دانشگاه تهران، مشاور حوزه سیاستگذاری علم و فناوری، بودجه ریزی و فناوری اطلاعات

کامنت