نهضت های مدیریتی در بخش دولتی 13-چالش های مدل شبکه ای

0

 

نهضت های مدیریتی در بخش دولتی

بخش سیزدهم

چالش های مدل شبکه ای

اگرچه مزیت های متعددی بر مدل شبکه ای مترتب است؛ ولی مدیران دولتی در طراحی، اجرا و مدیریت هر شبکه پیچیده بزرگ با چالش های متعددی روبه رو هستند. برای مثال، پیمانکاری ممکن است از وجوه دولتی سوءاستفاده کند؛ ممکن است طرف غیرانتفاعی درگیر در شبکه، متهم به استفاده از وجوه دولتی برای یک طرف خاص شود؛ یا احتمال دارد بازیگر دیگر شبکه از منابع عمومی برای دلالی سیاسی در انعقاد قرارداد استفاده کند.

عمده مسائل فراروی مدیریت شبکه ای عبارت اند از: عدم همسازی در اهداف، نظارت نامتعادل شبکه ای، مخدوش کردن ارتباطات،  هماهنگی چندین شریک، مدیریت تنش بین رقابت و همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل و غلبه بر نواقص داده ای، کاهش ظرفیت دولت و ثبات رابطه دولت با شرکا.

چه موقع مدل شبکه ای مناسب است؟

شرایطی خاص، مدل شبکه ای را ارجحیت می دهد و شرایطی خاص، رویکرد سلسله مراتبی سنتی را بهتر می داند. با ارزیابی فرصت ها براساس این معیارها (که به طور تنگاتنگی با مزیت ها و چالش های دولت شبکه ای پیوند می خورد) خط مشی گذاران می توانند از افتادن در دام خطرناک تصمیم های اشتباه دوری گزینند .

 

عوامل تعیین کننده مدل حکمرانی

عوامل مطلوب مدل شبکه ای عوامل مطلوب مدل سلسله مراتبی
دولت به انعطاف پذیری نیاز دارد. دولت ثبات را ترجیح می دهد.
ره آورد و ستاده مورد نظر روشن است. ره آوردها مبهم هستند
بخش خصوصی شکاف مهارتی را پر می کنند. دولت تجربه لازم را داراست.
چندین نوع خدمات به مشتری واحدی ارائه می شود. یک نوع خدمت به صورت نسبتا شایسته عرضه میشود
فناوری به شدت در حال تغییر است خدمات از تغییرات فناورانه متاثر نمی شود.
چند سطح دولت درگیر ارائه خدمات عمومی هستند فقط یک سطح دولت درگیر ارائه خدمات است.
چندین موسسه از کار ویژه های مشابه استفاده می کنند یک موسسه کارویژه های مشابه دارد

 

مدیریت بر مبنای شبکه

بعد از طراحی شبکه، مدیریت شبکه اصلی ترین دغدغه مدیران دولتی است. باید مشخص شود دولت ها و مدیران دولتی چقدر از دانش مدیریت شبکه برخوردارند؟ چگونه باید شبکه ها را فعال و طراحی کنند؟ دولت ها چگونه می توانند براساس نوع شرکا، شبکه فرایندها، افراد، جریان های کار و فناوری های شبکه ای را به هم گره زنند؟ چگونه می توانند مسئله اصلی فراروی دولت ها و بخش  دولتی یعنی پاسخ گویی عمومی را تضمین کنند؟ کارکنان و مدیران بخش دولتی برای مدیریت شبکه به چه مهارت های جدیدی نیاز دارند؟

دولت ها برای تحقق اهداف خط مشی های مختلف به سمت وسوی شبکه ها روی می آورند؛ اما بدون تدبیر، گاه شبکه ها شکست می خورند؛ برخی از دلایل این امر را می توان به این شرح مطرح کرد:

امور عمومی، ماهیتی متفاوت با امور خصوصی دارند. کالاها و خدماتی که دولت ها ارائه می دهند از جهاتی متفاوت با کالاها و خدمات بخش خصوصی است. ره آورد برخی از خدمات و کالاهای دولتی چندان مشخص نیست، اندازه گیری آن ها دشوار است و مظاهر آن ها در عرصه زندگی انسان ها سال ها بعد متجلی می شود. بنابراین گردآوری شرکا در یک شبکه برای ارائه این نوع خدمات قدری دشوار است؛ زیرا ناهمسازی اهداف ایجاد خواهد شد. ناهمسازی اهداف، یکی از دلایل اصلی شکست مدیریت شبکه ای است. خطای دولت ها در تمییز بین وظایفی که باید از طریق شبکه انجام شود و وظایفی که نیاز به ایجاد شبکه نیست، یکی دیگر از دلایل شکست مدیریت شبکه ای است؛ زیرا عدم تشخیص صحیح، به افزایش هزینه های عمومی، شکست در ارائه خدمات و گاه رسوایی های مالی منجر می شود.

مدیران دولتی به جای تمرکز بر هدف غایی از واگذاری، یعنی کارآمدی در ارائه خدمات صرفاً به فرایند توجه می کنند. صرفاً بنا به مصوبه دولت برای واگذاری وظایف، فعالیت هایی را واگذار می کنند تا از شر مدیریت آن ها راحت شوند، ولی به هزینه ها و منافع واگذاری چندان بها نمی دهند.

‌محور اصلی مدیریت شبکه ای، هماهنگی شبکه ای است، هماهنگی بین سطوح مختلف دولت، سازمان های غیرانتفاعی و شرکت های بخش خصوصی. عملکرد ضعیف یکی از عناصر شبکه یا مخدوش شدن روابط بین دو شرکت شبکه ای می تواند عملکرد کل شبکه  را مخدوش سازد. وقتی پیچیدگی شبکه زیاد و مسئولیت ها نامشخص است، ناهماهنگی شبکه ای می تواند شبکه را نابود کند.

مدیریت شبکه ای نیازمند به اخلاق شبکه ای است. اخلاق شبکه ای بر رعایت نفع طرفینی و اعتماد متقابل برای رد و بدل کردن اطلاعات استوار است. امساک اطلاعاتی و ایجاد تراست درون شبکه ای، پیامدهای بی اعتمادی شبکه ای است.

مدیریت شبکه ای نیازمند به ایجاد کانال های شبکه ای است. فقدان سیستم های اطلاعاتی، تلاش های شبکه ای را مخدوش و موجب شکل گیری ارتباطات ناسالم شبکه ای و درنتیجه از بین رفتن همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل شبکه ای خواهد شد.

مدیریت شبکه ای نیازمند داشتن اطلاعات پایه ای کامل است. اعضای شبکه باید بدانند که هزینه های برنامه های خدماتی و منابع برنامه های خدماتی از طرف آن ها چگونه است. کلیه اطلاعات مربوط به ورود و عملکرد مالی هر شریک باید در ابعاد گوناگون مشخص شود.

مدیریت شبکه ای نیازمند نظام ریسک پذیری منصفانه است. گاه یک شرکت، دولت، سازمان غیر انتفاعی یا شرکت های خصوصی قصد حاکم شدن بر شبکه را دارند. فضای آلوده ناشی از رقابت ناسالم شبکه ای، شبکه را از کار می اندازد.

طراحی شبکه

برای طراحی شبکه بایستی عناصری را به صورت همسو یکپارچه کرد. این عبارتند از :

  • طراحی و فعالسازی شبکه
  • تدوین راهبرد
  • یکپارچه سازی شبکه
  • سرمایه انسانی شبکه
  • ارزیابی عملکرد شبکه

 

طراحی دولت شبکه ای

شبکه ارائه خدمات خودبه خود شکل نمی گیرد. باید کسی برای نخستین بار بتواند مجموعه ای از سازمان های خصوصی و عمومی را در یک سیستم یکپارچه ارائه خدمات گرد هم آورد. کار اصلی طراح شبکه آن است که شرکای احتمالی را شناسایی کند، همه ذی نفع های مرتبط به هم را گرد یک میز جمع کند و وضع موجود عملیات داخلی سازمان دولتی خود را تحلیل کند تا مشخص شود که آیا باید وارد شبکه شود یا خیر. برای همه اعضا انتظار خود از چگونگی نحوه کار شبکه را تعیین و ابلاغ کند و گره های شبکه ها را مشخص سازد و برای حفظ شبکه راهبردهایی بیندیشد و درنهایت آن را فعال کند. طراح شبکه با چالش خلق مدلی منعطف مواجه است که شریکی به تناسب اوضاع و احوالش در خود جای دهد، به حدی پویا باشد که خود را با شرایط تغییر دهد، اما به حدی در رسالت خود باثبات باشد که به هدف مشترک بیندیشد و خدمت کند (گلداسمیت و ایگرز، 2004).

به طور خاص مرحله طراحی مستلزم پاسخ به پنج سؤال است (گلداسمیت و ایگرز، 2004):

­ دولت در پی تحقق چه اهدافی (از شبکه سازی) است؟

­ برای شکل دهی و فعال کردن شبکه از چه ابزاری استفاده خواهد کرد؟

­ برای کمک به دولت جهت تحقق اهدافش مناسب ترین شرکا کدام اند؟

­ چگونه شبکه باید طراحی شود تا اهداف توافقی محقق شود؟

­ چگونه شبکه باید مدیریت و حکمرانی شود؟

برای طراحی شبکه مدل های مختلفی نظیر قرارداد خدمات،  زنجیره  ارزش، مدل ویژه کار­ موقت،  توزیع کانالی، اشاعه اطلاعات و … وجود دارد. باید دید کدام یک از این سازوکارها مناسبت بیشتری دارد.

ایجاد اعتماد و همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل میان رقبای موقت

اعتماد پایه همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل است. بدون آن افراد همکاری نکرده و دانش را تسهیم نخواهند کرد. وجود اعتماد، افراد درون شبکه را به تسهیم دانش و اطلاعات ترغیب می کند، ولی ایجاد آن کار دشواری است. بنابراین یکی از راه های ارتقای پیوند گره های شبکه اعتمادسازی است (لویس، 1999؛ لیندن، 2002؛ مندل، 2001).

اگر شبکه براساس مدل مناسب انتخابی، طراحی شود باید به در پیش گرفتن رویکردی منعطف تر نسبت به رویکرد بوروکراتیک منجر شود

ارزشیابی عملکرد شبکه: تضمین پاسخ گویی

مسئله پاسخ گویی دشوارترین چالش فراروی دولت شبکه ای است (کتل، 1993؛ گودسل، 1994؛ بارداخ و لِسِر، 1996؛ مک گیور، 2002). اگر حق صدور دستور (فرمانرانی) و مسئولیت در سراسر شبکه تکه تکه شود، وقتی خطایی صورت گرفت چه کسی باید سرزنش شود؟ چگونه دولت از کنترل صرف نظر می کند و همچنان به نتایج اطمینان می کند؟ چگونه مدیران شبکه ای بین نیاز به پاسخ گویی و مزایای انعطاف پذیری تعادل ایجاد می کنند؟ اگرچه شرکت های بخش خصوصی، سال ها برای پاسخ به این سؤال ها تقلا کرده اند؛ ولی دولت ها با مجموعه چالش های منحصربه فردی مواجه هستند که فراتر از مسائل فراروی بخش خصوصی است. ره آوردها در دولت غالباً مبهم هستند، تعریف آن ها سخت و اندازه گیری شان دشوارتر است و ممکن است تحقق برخی از ره آوردها سال ها طول بکشد. به علاوه، وقتی در یک شبکه در بخش دولتی خطایی صورت گرفت آن خطا سرتیتر روزنامه ها خواهد شد و موضوع مدیریتی را به یک مسئله سیاسی تبدیل خواهد کرد.

اگرچه نفس ایجاد شبکه، ارتقای پاسخ گویی بخش دولتی در ارضای  برخی از نیازهایی است که سیستم بوروکراتیک قادر به ارضای آن نیستند، و تلاش هایی برای اندازه گیری عملکرد در بوروکراسی های دولت صورت گرفته است؛ ولی غالباً این برنامه ها و تلاش ها دقیقاً مشخص نمی کنند که چگونه یک سازمان دولتی به کسب و کار خود ادامه دهد و یا چگونه به کارمند دولت جبران خدمات منصفانه ای پرداخت شود؟

فهم سلسله مراتب مسئولیت، رمز حل معمای پاسخ گویی است. چه کسی باید پاسخ گو باشد و در برابر چه کسی؟ اگر دولت پیمانکار عمومی است و کارها را پیمانکاران انجام می دهند چه کسی مسئولیت کارهای عمومی را بر عهده دارد؟ یا اگر یکپارچه کننده بخش خصوصی است آیا مدیر تدارکات دولت باید مواظب نحوه برخورد یکپارچه کننده خصوصی با پیمانکار باشد یا خیر؟ چگونه آن ها را پاسخ گو نگه می دارد و در چه مواردی باید آن ها را پاسخ گو نگه دارد؟ وقتی سازمان های دولت مرکزی حق اعطای پژوهانه با منافع مالی عمومی را به یک شهر یا ایالت اعطا می کند، اعطاکنندگان در برابر چه کسانی پاسخ گو هستند؟

دولت ها به طور سنتی تلاش کرده اند از طریق سازوکارهای کنترلی و حسابرسی دقیق به حل برخی از موضوعات بحث انگیز حکمرانی و پاسخ گویی بپردازند. اگرچه چنین ابزارهایی یاری دهنده هستند؛ ولی نباید بخش اعظم یک رژیم پاسخ گویی را شکل دهند. تکیه بیش از حد بر رعایت مقررات به رابطه مخربی با شرکا منجر می شود.

بنابراین شبکه باید دارای چهارچوبی برای پاسخ گویی باشد. ازاین رو، شبکه ها مستلزم نوعی چهارچوب جامعی اند که مجموعه ای از راهبرد ها برای پرداختن به هفت حوزه کلیدی برای پاسخ گویی را دربر داشته باشد. این هفت حوزه عبارت اند از: تدوین اهداف، همسویی ارزش ها، ایجاد اعتماد، ساختاردهی مشوق ها، اندازه گیری عملکرد، تسهیم ریسک و مدیریت تغییر (نک: شکل 10­8). درون این حوزه ها و دیگر حوزه ها نظیر عملکرد مالی این نکته اهمیت دارد که یک ساختار پاسخ گویی شبکه ای اثربخش نسبت به رویکردهای سنتی به پاسخ گویی منعطف تر و وسیع تر است.

چهارچوب پاسخ گویی برای شبکه ها

 

در مرکز این چهارچوب ،تحقق نتایج از شبکه ها قرار دارد.

برای ساخت سفینه فضایی شاتل، شبکه ای متشکل از سازمان هوا و فضایی امریکا (ناسا)، شرکت های بویینگ و لاکهید مارتین به عنوان بازیگران اصلی تشکیل شد؛ اما وقتی این سفینه در فضا منفجر شد، مشخص نشد که مسئولیت این فاجعه به عهده کیست؟ آیا ناسا باید مسئولیت آن را می پذیرفت چون مدیران ارشد آن به هشدارهای مهندسان توجه نکردند؟ آیا شرکت بویینگ و لاکهید مقصر اصلی اند یا باید ترکیبی از این سه را مد  نظر قرار داد؟ ارزشیابی شبکه های بخش دولتی نسبت به خصوصی بسیار دشوارتر است؛ زیرا ره آورد تشکیل برخی از شبکه ها  در بخش دولتی مبهم و گاه بلندمدت است. ضمن آنکه اگر مسئله ای در شبکه های بخش دولتی پیش بیاید، گاه صبغه سیاسی نیز به خود می گیرد. اما به طور کلی باید نکاتی در تضمین پاسخ گویی در بخش دولتی مد  نظر قرار داد:

  • همسویی منافع و اهداف بازیگران شبکه
  • طراحی نظام ارزشیابی عملکرد شبکه
  • اعتمادسازی شبکه ای
  • تسهیم ریسک شبکه ای

پرورش مدیران دولتی شبکه ای: ایجاد ظرفیت برای شبکه

در سازمان سنتی بوروکراتیک کار مدیر دولتی روشن و واضح است: مدیریت یک برنامه یا خدمات.

در مقابل، مدیریت در محیط دولت شبکه ای مستلزم مجموعه ای کاملاً متفاوت از شایستگی ها و توانمندی هاست. افزون بر طرح ریزی، بودجه بندی، به کارگیری و دیگر تکالیف سنتی، دولت ملزم به تبحر در مجموعه ای دیگری از وظایف نظیر فعال سازی، چیدمان، ثبات  سازی، یکپارچگی و مدیریت یک شبکه است. برای تحقق این امر مدیران شبکه باید در مذاکره، واسطه گری، تحلیل ریسک، اعتمادسازی، همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل و مدیریت پروژه تا حدی مهارت لازم را دارا باشند.

مهارت های لازم برای مدیریت شبکه ای

 

قابلیت و شایستگی های اصلی قابلیت و شایستگی های شبکه ای
فلسفه نظام سیاسی رایزنی و واسطه گری
فلسفه اقتصادی مذاکره و روابط عمومی
نظریه های دولت و مدیریت امور عمومی مدیریت بحران
اصول اخلاق اسلامی مدیریت پروژه و مدیریت بازرگانی
بودجه ریزی کار تیمی

جهت دانلود این مقاله کلیک کنید 

تهیه کننده:سیده هدی شمس

 

 

منبع:

نهضت های مدیریتی در بخش دولتی

گذشته ،حال و آینده

دکتر حسن دانایی فرد

به اشتراک گذاشتن.

درباره نویسنده

کامنت